گزارش راه جدید از دارالخلافه طهران به قم مجله میراث شهاب

  امروز شمسی

از اینکه با نظراتتان ما را راهنمائی می کنید، سپاسگذاریم ، از انتهای مطلب با ثبت نظرات و پیشنهاداتتان ما را در ادامه این راه یاری کنید
  آرشیو مجلات  آرشیو مجلات   فراخوان مقالات  فراخوان مقالات   تماس با ما  تماس با ما   گالری تصاویر  گالری تصاویر   ارسال مقالات  ارسال مقالات   صفحه اول  صفحه اول  

  خبرهای برگزيده
شناسایی و معرفی دست خط های شیخ حر عاملی موجود در مؤسسه کتابخانه و موزه ملی ملک
تفسیر کتاب الله و نسخه های آن
دو مرآة الکمال به كوشش: محمدعلی عیوضی
رساله در تعلیم اصول خط شمـــس‌الــدّیــن محمّــــد فطـــابی تبریـــزی
قطعاتِ مولانا کاتبی تُرشیزی(م 839ق)
کتاب‌شناسی حضرت زینب(ع)
سبـــعۀ سيّــــاره هفت‌بند در جواب هفت‌بند كاشی
انتشار ميراث شهاب شماره 72-73 ويژه تابستان و پاييز 1392
سفرنـامه حجـاز و عتبـات
پير تعليم ***صد و ده استقبال از قصيده شينيه خاقاني***
اولين مستدرک صحيفه سجاديه
ضرورت تدوین کتاب شناسی‌های موضوعی
گزارش سفر به مسکو و سنت پترزبورگ
نامه‌هاي هنـد

  آخرين اخبار
فال نامه رباعیات ابوسعید ابوالخیر
سندی در قرائت قرآن از: مصطفی قاری
دستنوشته­ هایی دربارۀ حضـرت مهدی(عج) موجود در كتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره)
شـــــرح نُسَــــخ یادداشت دوم: كهن ترین نسخه احتجاج طبرسی
فهرست ترجمه­ های فارسی آثار سید مرتضی (ره)
كتاب­شـناسی و مقاله شناسی نظریه «صرفه»
رســـالة «نيّات الحج»
كتابشــــــناسی تقیّـــــه
نمونه ای موردی از: تقیۀ عالمی امامی در دمشق قرن دهم با ادعای پیروی از مذهب فقهی شافعی
اجازات شیخ أعظم مرتضی انصاری
  پربيننده ترين اخبار
  اوقات شرعی



  ارسال خبر به ما : چاپ

سیدمحسن محسنی
گزارش راه جدید از دارالخلافه طهران به قم

کتابچه در تعریف/ گزارش راه جدید از دارالخلافه طهران تا آستان ملک‌پاسبان حضرت معصومه(علیها سلام)

  

مقدمــه

در میان نسخه‌های جدید خریداری شده کتابخانۀ آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی ره مجموعه‌ای وجود دارد به شمـارۀ موقت 23428 (میراث شهاب ش 65 ص 5) شامل سه رساله و منظومه به شرح زیر: 1. آداب المشق، از میرعماد حسینی 2. منظومه قاجاریه در نصیحت و پند 3. و در انتهای مجموعۀ مذکور (برگ 24پ _ 32پ) منظومه‌ای بدون عنوان و نام نویسنده (و کاتب) وجود دارد که راجع به راه جدیدی است که صدراعظم نامدار دورۀ ناصرالدین شاه و بعد یعنی میرزا علی‌اصغر خان امین‌السلطان اتابک اعظم به واسطۀ علائق ملکی بین طهران و قم،‌ در آن هنگام ساخته است. در مقالۀ حاضر به معرّفی و نشر رسالۀ مذکور می‌پردازیم.

 

پیشینه
 

«سرگذشت پدید آمدن این راه جدید آن است که میرزا ابراهیم [و علی‌اصغر خان] امین‌السلطان _صدراعظم پایان قرن سیزدهم_ املاک و متعلقاتی چند مانند قلعۀ محمدعلی خان، ‌علی‌آباد، کوشک نصرت و منظریه و جز این‌ها در مناطقی دور از راه قدیم داشت که به خاطر پرت بودن از جادۀ [قدیم] بی‌بها بود.

امین‌السلطان برای آبادی املاک خود تدبیری اندیشید و به عنوان تسطیح و تعریض راه قم_تهران و آماده ساختن آن برای عبور کالسکه، با خرج دولت،‌ راهی جدید از تهران تا قم به سبکی ساخت که از کنار همۀ املاک او می‌گذشت و ازاین‌رو مسافتی پیرامون هفت فرسخ را بیهوده گرد کویر حوض سلطان دور می‌زد و در چند فرسخی شهر به راه قدیم می‌پیوست. پس از آن برای دایر ساختن این راه عبور از جادۀ قدیم را ممنوع ساخت».[1]

راه جدید از همان هنگام ساخت به علّت آن‌که هفت فرسخ دورتر از راه کهن ری_قم بود و از سویی راه پیشین «چندان اعوجاجی نداشت» و هم‌چنین «هموار و بی‌فراز و نشیب بود» مورد نکوهش و سرزنش نویسندگان آن روزگار قرار گرفت.[2]

در برابر آن‌ها، شمـاری از ستایندگان وزیر یادشده رسائلی در تعریف و تمجید از راه جدید پرداختند که از جملۀ آن‌ها محمدکاظم خان کاشانی در رسالۀ علی‌آبادنامه یا سفرنامۀ ذهابیۀ قم،‌ می‌باشد. تدوین رسالۀ حاضر نیز در همین راستاست.

نکتۀ جالب آن‌که با وجود ممنوع ساختن عبور از جادۀ قدیم، مسافران و کاروان‌ها هم‌چنان از این جاده استفاده می‌نمودند. وزیر یادشده تدبیری دیگر ساخت:

به دستور میرزا علی‌اصغر خان امین‌السلطان درم رودخانۀ شور قم و ساوه را به کویر حوض سلطان که ممرّ کاروان‌ها و مسیر قدیم بود، سُر دادند. در نتیجه در زمانی کوتاه کویر به دریاچه‌ای بزرگ تغییر یافت که هنوز باقی،‌ و یادگار زورگویی این وزیر مقتدر دورۀ ناصری است.[3]

ستایشگران وزیر مزبور کوشیدند این اتّفاق را طبیعی جلوه دهند، لیکن واقعیت امر در شمـاری از متن‌های آن روزگار انعکاس یافته است.[4]

تشکیل دریاچۀ جدید همان گونه که پیش‌تر گفته شد موجب گردید مسافران برای رسیدن به مقصد دور دریاچه را بپیمایند. شاه وقت قاجار که ظاهراً از کسانی بوده که سعی در پوشاندن این اتّفاق داشته است، به این واقعیت یعنی دور شدن مسافت اذعان دارد:

از تهران تا کنار دریاچه چهارده فرسنگ راه است و از قم به دریاچه دوازده فرسنگ. راه قدیم از تهران به قم قبل از تشکیل دریاچه از وسط همین دریاچه بوده است که به پل دلاک می‌رفته و پل مزبور پلی است از قدیم بر روی رودخانۀ ساوه بسته شده است و چهار فرسنگ از حوض سلطان الی پل دلاک راه بوده است. حالا اگر مسافری بخواهد از حوض سلطان به پل دلاک برود،‌ از کنار دریاچه باید حرکت نموده، دور بزند تا به پل دلاک برسد و البته ده فرسنگ بیشتر مسافت دارد.[5]

پس از این خواهیم دید که ستایشگر حاضر نیز به این امر اقرار نموده است.

 

نویسندۀ رساله

همان‌گونه که گفته شد این رساله بدون عنوان و نام ناظم است، لیکن نویسنده در دو جا به صراحت از خود نام برده است:

ایا سپهر حیا آفتاب برج سخا             یکی لطف به زرین‌قلم نما

در جای دیگری می‌گوید ناصرالدین شاه این لقب را به او داده است:

مرا چون شاه به زرین‌قلم لقب فرمود  به پیش اهل هنر جاه و عزّتم افزود

از این دو بیت دانسته می‌شود که ناظم و نگارندۀ این رساله ملقّب به زرین‌قلم بوده است. لیکن در روزگار مورد نظر دو شخص با این نام می‌زیسته‌اند.

یکی عبدالحسین زرین‌قلم خوانساری، از خوشنویسان دورۀ ناصرالدین شاه قاجار که کتیبۀ سردرِ ورودی صحن و کتیبۀ پیشانی ایوان شمـالی مزار حضرت عبدالعظیم؟ع؟ در شهر ری به خط وی است که به قلم پنج دانگ کتیبۀ خویش نوشته و رقم «السلطان ناصرالدین شاه قاجار... کتبه عبدالحسین الخوانساری زرین قلم» دارد.[6]

دیگری میرزا حسن زرین‌قلم است. او جز خطّاطی به نقّاشی و شاعری نیز شناخته شده است. وی خوشنویس تصویرگر بود که به هفت قلم خط و کتابت طغراهای تزیینی تسلط کامل داشت. او در ابتکار و تلفیق خطوط مهارت داشت و در بطن آن‌ها تصاویر مذهبی
به وجود آورد. آثار نقاشی‌خط وی بین رجال و اعیان آن دوره بسیار  دیده شده است.
 زرین‌قلم شعر نیز می‌سرود. از آثار او مرقعی به قلم‌های نستعلیق و نسخ و ثلث و تعلیق و توقیع و طغرایی و شکسته، از شش‌دانگ تا غبار خوش و متوسط با رقم‌های «کتبه حسن زرین‌قلم، شهر صفر 1301»، «حسن زرین‌قلم 1306»، «خانه‌زاد آستان همایون... حسن زرین‌قلم»، «مدّاح رکاب ناصرالدین شاه»، «کتبه و مشّقه... حسن زرین‌قلم سنه 1307» و «... شهر رجب 1314 حسن زرین‌قلم... در عهد دولت... مظفرالدین شاه» دیده شده است.
[7]

از این دو تن، انتساب رسالۀ مورد بحث به شخص دوم قوی‌تر به نظر می‌رسد، زیرا شخص اول نسبت خوانساری داشته و در رقم خود آن را نگاشته است، حال آن‌که دومی به صورت مطلق رقم خویش را _صرف نظر از نام کوچک_ زرّین‌قلم ذکر کرده است. جز آن، شخص دوم متصف به شاعری و مدّاحی گردیده است. در صورتی که چنین تصریحی در مورد شخص نخستین دیده نشده است. مضافاً این‌که متن حاضر، بازتابانِ روحیۀ تملّق‌گرای نویسنده است که اخیرالذکر بدان متصف بوده است.

در منظومۀ کنونی نیز زرّین‌قلم مورد نظر، بدون هیچ‌گونه قیدی یا نسبتی نام خویش را آورده است ضمن این‌که در ستایش ناصرالدین شاه خود را بی‌مثال و قرین دانسته است:

منم که نیست مرا در جهان مثال و قرین       ز مدح خسرو صاحبقران ناصرالدین

از دیگر سو او خود را در نظم و نثر وحیدِ دوران ذکر نموده است. هرچند این دعاوی با آن‌چه در دست داریم غلوآمیز به نظر می‌آید:

که مدح‌گوی تو با جامۀ زرافشان است         به نظم و نثر و ز خط، او وحیدِ دوران است

با این وصف انتساب رسالۀ حاضر به شخص دوم ترجیح دارد. مگر آن‌که زرین‌قلم دیگری در کار باشد که ما با احوال او فعلاً آشنایی نداریم و تا آن هنگام می‌باید به همین اندازه بسنده کنیم.

 

نام رساله

این منظومه در 121 بیت است که در متن رساله به 22 بند تقسیم شده که شمـاری از آن‌ها به مناسبت اتفاقات مسافرت و ورود به منزل‌گاه‌های بین راهی دارای سربندی توضیحی کوتاه به نثر است. با این حال نسخۀ نودیدِ کنونی دارای عنوان و نام نیست.

امّا ناظم در سه موضع از آن با نام «کتابچه» یاد کرده است:

از این کتابچه نبود مرا به دل مقصود      به غیر نام شریف محمد و محمود

یکی کتابچه شد عرض از گزارش راه    ظریف و مختصر و خوب و دلکش و دلخواه

که یادگار بماند ز من به دادار جهان      همین کتابچه پر ز لؤلؤ رخشان

از طرفی در سربند نخستین، موضوع رساله را این‌گونه ذکر نموده است:

در تعریف راه جدید از دارالخلافه طهران تا آستان ملک‌پاسبان حضرت معصومه.

لذا نام رساله یعنی «کتابچه در تعریف/ گزارش راه جدید از دارالخلافه طهران تا آستان ملک‌پاسبان حضرت معصومه» از متن منظومه (مقدمه و مؤخره) برگرفته شده است. البته نام‌گذاری بدین شکل، مرسوم آن روزگار بوده است.[8]

 

تحلیل و ارزیابی رساله

منظومۀ حاضر از نظر معیارهای شعری، سروده‌ای سست و نااستوار و در پاره‌ای جاها، نخستین و بدیهی‌ترین ملاک‌ها نادیده گرفته شده است. برای مثال در جایی «نزدیک» و «ریگ» را با هم قافیه ساخته است:

برد ز دور دل و زهره از نزدیک             ولی ندارد چیزی به غیر ریزه‌ریگ

جز آن سربندها که به نثر و هرچند کوتاه است نیز ضعیف به نظر می‌رسد. این‌که ناظم خود را در نثر وحیدِ دوران ذکر کرده است، دست کم از سربندها، چنین مستفاد نمی‌شود.

مطابق متنِ منظومه، مسافرت در صبح روز چهارم ذی‌الحجۀ سال 1301ق آغاز شده و در روز عید غدیر همان سال خاتمه یافته، بنابراین، 17 روز به طول انجامیده است.

ماه ذی‌الحجۀ آن سال به زمستان افتاده بوده است و مسافران از باد و سردی هوا شکوه نموده‌اند. گزارش به درخواست آقا میرزا علی مشهور به شاهزاده، عرض گردید که نویسنده او را «صاحبی و ولی نعمی» خود دانسته است. لیکن ناظم در انتهای سرودۀ خود می‌گوید:

به امر داور فرخنده‌فر علی‌اکبر                        که از عطا و عنایت مرا بر اوست نظر

به ظاهر به نظر می‌رسد میرزا علی شاهزاده و علی‌اکبر (داور) دو شخص متفاوت باشند،
امّا ذکر مخدوم در مقدمه چه سربند و چه آغاز سروده و مؤخره متعارف به نظر می‌رسد و به نظر این دو باید یکی باشد. وجه مشترک نام‌ها یعنی «علی» این ظن را تقویت می‌کند. خاصّه این‌که در بیت اخیر از عطا و عنایت او بر خود سخن رانده که در صدر نیز بدان اشاره کرده است.

جز آن کوتاهی منظومه، سرایش آن به امر دو نفر را بعید می‌نماید. با این حال در صورت پیدا شدن تصریح یا امارۀ دیگری اصراری بر این نظر وجود ندارد.

مسافرت به صورت گروهی بوده و در چندین جا با فعل جمع از آن یاد کرده است از جمله:

پس آن‌گه از ره کهریزک با دو صد خواری       روان شــدیم ولی غیر بـــــاد نی یـــاری

علی الطلوع دوباره جمله شدیم جمله سوار   روان شدیم و بدیدیم از سفید و سیاه

در آن‌جا که می‌گوید:

غرض فراز و نشیبی به تاخت طی کردیم      چهار مال زبان بسته جمله پی کردیم

به نظر می‌آید تعداد مسافران چهار نفر بوده است.

با اینکه رساله به منظور تعریف و تمجید از راه جدید نگارش یافته است در چند جا تعریفی به ناهمواری و اعوجاج و دوری آن نموده است:

به بعض جای شکن در شکن چو قلب حقیر
برد ز دور دل و زهره می‌برد نزدیک
کبیر (کویر) گشته چو دریا ز هر طرف مواج
گهی برفتم در آسمـان ز رنج و محن
ز دست آن دو سه فرسخ کبیر (کویر) بی‌ایمان

به بعض راه دگر صاف هست چو خط امیر
ولی ندارد چیزی به غیر ریزه‌ریگ
هر آن‌که غرق شود غیر مرگ نیست علاج
گهی برفتم در قعر چاه چو بیژن
شدیــم سیـــر تمامی هـــم از دل و هم از جـــان

مسافران در قم، مدت هشت روز اقامت گزیده‌اند و در شهر «زیارت دوره» نموده‌اند آن هم سواره. در متن تصریح می‌گردد که در زیارت دوره از علی بن جعفر و شاه ابراهیم و شاه حمزه و خاک‌فرج زیارت کرده‌اند. این تصریح نشان می‌دهد که در آن زمان زیارت دوره توسط زائران در قم با شاخصیت بارگاه‌های فوق رایج بوده است. پس از پایان اقامت، «زیارت وداع» بجا آورده‌اند و عازم تهران شده‌اند.

از متن در می‌یابیم که رئیس راه جدید «آقا میرزا حسن خان» بوده است که مسافران در خدمت او و «میرزا ابوطالب» که با عنوان صاحبی از او یاد شده است، ناهار صرف کرده‌اند.

در بیتی از شخصی به عنوان ارباب نام می‌برد که قدی بلند داشته است و قد او را به سرو روان تشبیه نموده است و ظاهراً باید همان میرزا ابوطالب باشد.

هم‌چنین از نائب راه «حسن خان» نام می‌برد که او را به حُسن خلق ستوده است و برای گرفتن «تذکره» به او رجوع نموده‌اند. پس در می‌یابیم که برای تردّد در راه مذکور نیاز به تذکره/بلیط بوده است. تاریخ اتمام رساله در صورتی که از آنِ نویسنده و کاتب باشد 1302ق قید گردیده است. با توجه به این‌که مسافران در «صبح عید غدیر» در شاه عبدالعظیم؟ع؟ بوده‌اند، بنابراین می‌بایستی نگارش رساله در حلول سال 1302 خاتمه یافته باشد.

این رساله علی‌رغم سستی و ضعف و با وجود کوتاهی، به واسطۀ احتواء بر فوایدی چند و شیوۀ تبلیغاتی وزیر نامدار آن روزگار جهت ترویج استفاده از راه جدید و منکوب نمودن مخالفان و تحوّلات و تغییرات راه بین دو شهر کهن ری_قم و شهرهای پرآوازۀ تهران_قم آن روزگار و این زمان و جز آن به چاپ می‌رسد.

 

ارزیابی نسخه

نسخۀ نودیده، به خط نستعلیق نااستوار و پایین‌تر از متوسطی است که حتّی کرسی خط در آن رعایت نشده است. ازاین‌رو اصالت نسخه را و این‌که به خط زرین‌قلم مذکور باشد، مورد تردید جدّی قرار می‌دهد. به عبارتی از زرین‌قلم که به حُسنِ خط مشتهر بوده و ستایش شده است، بسیار دور می‌نماید که چنین خط سستی داشته باشد. جز آن اغلاط فاحشی که در متن وجود دارد _به گونه‌ای که در موضعی اسم خاص کهریزک نادرست نوشته و به بیانی نقّاشی گردیده است_ این پندار را به وجود می‌آورد که کاتبی کم‌سواد آن را از روی نسخۀ اصل کتابت نموده است.

این توضیح لازم است که رسم‌الخط رساله به شیوۀ مرسوم امروزین تغییر یافته است، برای نمونه «چه» به «چو» تبدیل شده است و پیوسته‌نویسی کلمات مستقل دستوری، جدانویسی گردیده است. لیکن در دو جا به جهت این‌که ویژگی تلفّظی نویسنده (کاتب؟) تشخیص داده شد، در متن حفظ گردید یکی «کبیر» به معنای «کویر» است[9] و دیگری «چاهی» که همان نوشیدنی دم‌کردنی معروف یعنی چای (چایی) است که در متن با «خواهی» نیز قافیه گردیده است در پایان نگارش‌گر این وجیزه، آرزوی دیرین خود را در احیاء راه قدیم بیان می‌دارد و از اولیای امر در شهر و استان قم و سطوح بالاتر در تهران درخواه است که موضوع را در دستور بررسی و کار قرار دهند.

 

بر خود فرض می‌دانم مراتب سپاس و تشکر خویش را از حضرت حجت‌الاسلام حافظیان بابلی که برای نخستین بار نسخۀ حاضر را در میان نسخ نویاب مورد شناسایی و خوانش اولیه قرار داد تقدیم حضورشان نمایم.

hg

 

 


در تعریف راه جدید از دارالخلافۀ طهران تا آستان ملک‌پاسبان حضرت معصومه از حرکت از دارالخلافه به قم و مراجعت بر حسب فرمایش صاحبی ولی‌نعمی حقیقی آقای آقا میرزاعلی مشهور به شاهزاده از برای یادگاری عرض شد.

 


بسم الله الرحمن الرحیم

ز جای خیز تو ای ساقی نکوفرجام
که تا بنوشم و سرخوش شوم ز بادۀ ناب
بیار ساقی گل‌چهره زان می مقصود
علی که از شرف ذات او زمین و زمان
شه مدینه مه مکّه حیدر صفدر
علی عالی اعلی شهنشه بطحا
بـه جــــز محـــمــــد و آل محـمــــدم بـــر ســـــر

بریز بادۀ یاقوت‌فام را در جام
به امر حضرت سبحان و خالق وهّاب
که ساقی‌اش ز ازل نایب محمد بود
نمود خلقت عالم خدای کون و مکان
ولی ختم رسل صهر پاک پیغمر
وکیل کار خداوند قادر یکتا
دگـر پناه نبـاشد بـــدون کـــوک دیـــگر؟؟

پـــس از ثنـای محمــــد و آل او به جهـان

مراست شوری بر سر که می‌کنم عنوان

به روز چارم ذی‌الحجّه سال سیصد و یک
به امر داور فرخنده‌فر علی‌اکبر
یگانه‌ای که ندیدم قرین او به جهان
بلندهمّت و بافطرت سخی‌طینت
ز بس ارادت دارد به خانوادۀ حق
که باید بنماییم زو به وادی قم
شدیم حاضر از امر آن یگانه‌زاد
به خاک‌بوسی فرزند موسی جعفر
پی زیــــارت با ســــاعتی خـــوش میـــمــون

زدیم سم ارادت همی به سنگ محک
که هست لطفش بر سر مرا به از افسر
ز خلق و خوی طبیعت ز خلق پیر و جوان
که هست جایش بی
‌شک به غرفۀ جنت
امیدوار چنانم به حق شود ملحق
که بار معصیت از تن کنیم یکسر گم
از این قضیه شدیم از غم جهان آزاد
که خاک درگه او را کنیم کحل بصر
ز شـــهر طـــهـران بُد صبـــح کامـــدیم بــرون

به زیر سایۀ الطاف آن یگانه جوان

ســــوار گشــــته در راه شـــــدیـــم روان

 

زیارت‌گاه اول به خاک‌بوسی آستان مبارک حضرت عبدالعظیم بود.

اول زیارت شهزاده زاد عبدالعظیم
پس آن‌گه از ره کهریزک[10] با دو صد خواری
به صد هزار مشقت گذشته از آنجا
امان ز سردی آن شب که چون زمستـــان بود

که چرخ دارد بر آستان او تعظیم
روان شدیم ولی غیر باد نی یاری
به میهمانخانه کردیم منزل و مأوا
تمـام خـلـــق ز ســــرما فـــگار و نــــالان بــــود

 

مکان اول در میهمان‌خانه که مشهور است به حسن‌آباد حاجی محمدحسن.

به غیر باد در سرما نبود یاور یار
علی‌الطلوع دوباره شدیم جمله سوار
جماعتی که به ره با فغان و ناله و آه
یکی پیاده به ره با عصا یـکـــی با چــــوب

به غیر ذات خداوند واحد قهّار
روان شدیم به راه جدید بی کردار
بیامدند و بدیدیم از سفید و سیاه
یکی سواره به ره جز خرش کجــا محبـــوب

یکی عمامه به سر داشت با دوصد افغان

ز دسـت (؟) خود مانده مضــطر و حیـــران

همی بگفت به افغان که ای خدای کریم
میان راه یکی پل بیامدی به نظر
غرض فراز و نشیبی به تاخت طی کردیم
که تا سواد یـــکی قلعه شــــد ز دور عـیــان

مرا نباشد غیر از تو مر پناه و ندیم
کنار کرد بود
[11] آن پل اندرین کشور
چهار مال
[12] زبان‌بسته جمله پی کردیم
به میـهمانـــخـانه کـردیــم یـک نهـار مـکـــان

 

نهار در میهمانخانه که معروف به قلعۀ محمدعلی خان است صرف شده.

نهار چاهی‌ای[13] شد صرف از عطای اله
چو جادّه که بود صاف‌تر ز روی بتان
به بعض جای شکن در شکن چو قلب حقیر

به عزم منزل دوّم روان شدیم به راه
خدنگ راه چو پیکان رستم دستان
به بعض راه دگـر صاف هست چون خـط امیر

بــرد ز دور دل و زهره می‌برد نزدیــک

ولی نـدارد چیـزی به غـیر ریـزه‌ریـگ[14]

گهی برفتم در آسمـان ز رنج و محن
شکن‌شکن همه در پیچ و خم چو زلف بتان
کبیر
[15] گشته چو دریا ز هر طرف مواج
در آن مکان که فرورفت قامت بهرام
سواد قلعۀ بهرام گور هست عیان
غرض ز دور عیـــان دو بـرجـــی از کــــوداغ
[16]

گهی برفتم در قعر چاه چو بیژن
ز یک طرف نگری هست موج آب عیان
هر آن‌که غرق شود غیر مرگ نیست علاج
همان شهی که شهانش بُدند و غلام
به چشمـ خویش بدیدم به قادر منّان
بدیدی به منزل‌هـــای دگر بســــان چــــراغ

 

قرینۀ حوض‌سلطان از همّت جناب جلالت‌مآب آقای امین‌السلطان بنای رباطی
و دریاچۀ آبی شده الحق باصفا جایی است خوش آب و هوا شب را میهمان
ابوطالب ارباب بودیم.

شدیم وارد کوداغ دو به مغرب بود
تبارک الله ازین منزل قرین جنان
خدا به ناصرالدین شاه عمر خضر دهاد
خدیو ملک عجم خسرو ستاره‌سپاه
امین سلطان آن آفتاب کشور جود
که طعنه‌ها زده الحق به بوستان ارم
برای راحت آسودگی خواص عوام
ورا چو شـــاه مهنــــدس به مملـکت فرمــــود

پس آن زمان همه یک‌باره آمدیم فرود
هزار احسنت بر آن هوا و آب روان
که در میان چنین کوه راه کرد آباد
رسیده چتر جلالش کنون به قبّۀ جاه
به میل خویش بنایی در آن مکان فرمود
چو گشت شامل لطف امین شاه عجم
ز فرط همّت فرخنده میرزای نظام
*
به شأنُ شوکت و اقبالـــش از کـرم افــــزود

همان مکان که بود غیرت بهشت برین

سپــــرده‌انـــد بـه اربــاب از طریق یقیـــن[17]

یگانه داور فرخنده‌نام ابوطالب
ز خلق و فطرت او جمله خلق عبد و غلام
زدیم چادر آن شب کنار آب روان
الا دو ساعت از شب گذشته بود مهتاب
چو زد شفق ز افق از میان بستر ناز
پس از نماز نمودیم جمع وضع بساط
ســوار گشـته بــــه ره آمــــدیم بـــا تعجـیـــل

که هست بر همه خلق یاور و صاحب
که از صفات و حقوق جوانی است تمام
برای صرف شامی و چاهی
[18] و قلیان
نشسته بودیم آن‌گه شدیم جمله به خواب
ز جای برخاسته کردیم جمله عزم نماز
که زودتر برسانیم خویش را به رباط
به کوشک‌نصرت وارد شدیم با تفصیــــل

 

کوشک‌نصرت یکی از میهمانخانه‌های دولتی است. جای باصفای خوبی است. قرینۀ کبیر[19] واقع شده است.

پیاده گشتیم اندر کنار آب روان
پس آن زمان همه یکبارگی سوار شدیم
ز کوشک‌نصرت تا منظریه هست نکو
به جز شکار در آن راه نیست چیز دگر
چهار فرسخ دیگر چـــو راه شــــد از پیــــش

به ربع ساعت شد صرف چاهی و قلیان
از آن هوا و از آن آب کامکار شدیم
خدنگ و صاف بود جادّه به خوبی مو
مکان نموده‌اند از لطف خالق اکبر
به منظریه رسیـدیم خسـتـــه با دل ریــــش

میهمان‌خانه چهارم معروف به منظریه* است. قلیانی صرف شده، حرکت کردیم. در پل، نهار و چاهی[20] صرف شده، سه ساعت تمام به غروب سوار شده از برای شهر قم.

ز منظریه گذشتیم تاختیم به پل
غرض دو ساعت کردیم صرف چاهی خواب
ز آفتاب سه ساعت نمانده بود فزون
ز دست آن دوـ سه فرسخ کبیر
[21] بی
‌ایمان
ز گرد و خاک ز بلند و پستی آن راه
غروب بود رسیدیم سر گدوک سلام
[22]
ز نور چشمـۀ خورشید را دهد زیور
ضیـاء نـــور ببـخشـــد بـه مهـــرویـه یکـســـر

برای ماندن پل در فغان چنان بلبل
برای رفتن در دل نبود غیر شتاب
که رو به راه نهادیم با دلی پرخون
شدیم سیر تمامی هم از دل و از جان
نبود بارپناهی به غیر ذات اله
ز دور گشت عیان بارگاه عرشمـقام
رسید بر تن ما جان و گشت نور بصر
رواق و مـــنـــظـــر فـــرزنــد مـــوســـی جعــفـــر

به صدهزار سـلام و به صـــدهـــزار درود

ز شب گذشته یک ساعت آمدیم فرود

 

یک ساعت از شب گذشته وارد در زیر سایۀ آفتاب‌طلعت منوّر حضرت معصومه؟عها؟ در کمال فرح وارد شدیم.

به زیر سایۀ آن بارگاه و آن ایوان
شـب استراحـت کردیم خستــــه و نــــالان

پیاده گشته کردیم با شتاب مکان
که تا ز پشت فلک چهر صبح گشت عیان

برای رفع کسالت شدیم در حمّـام

که دور سازیم از تن غـــبار راه تمام

 

پس از بیرون آمدن از حمام، وارد در حرم یگانه‌آفتاب برج امامت فرزند موسی ابن جعفر شدیم از برای ادای زیارت.

پس آن زمان پی تعظیم آستان کرم
یگانه خواهر سلطان دین امام رضا
برای خدمت در آستان او شاهان
برای پاس درش جبرئیل و میکائیل
چنین بنای و چنین صحن و خرگه ایوان
رســـیـده بـــر زبـر چــــرخ کــــاخ ایـــوانــــش

که هست قبلۀ اسلامین عرب و عجم
غریب خاک خراسان شهنشه بطحا
به خاک‌روبی دارند فخر با مژگان
ز فخر حاضر از صبح و شام با تعجیل
ندیده چشمـ فلک در تمام دور جهان
بـه مــحکمی بــود هم‌چـون سپهـر بنیـانـش

 

جناب مستطاب خلد و رضوان آشیان مرحوم امین‌السلطان بنای صحنی فرموده که الحق در روی زمین در ایران چنین بنایی نشده.

ز نور بقعۀ او آفتاب مه (؟) رخشان
بنای صحنش چون عهد عاشقان محکم
اگر به دیدۀ تحقیق بنگری به یقین
طواف‌گاه همه خسروان با افسر
رسیده قبّۀ خرگاه او به عرش برین
زبان خامۀ من را کجا بود یاری
مــرا نـــبــــاشــــد در مــــدح آل حــــق یـــــارا

صفای صحنش بهتر ز روضۀ رضوان
صفای روضۀ او به ز بوستان ارم
بود به خلق جهان خاص و عام خلد برِین
که هست خاک درش همچو تاجشان بر سر
برای خدمت صف
بسته خیل حورالعین
ز مدح آل محمد؟ص؟ کند گهرباری
کـه گفــــته مــــدح خـداونـد قــــادر یـــکتـــــا

به خانواده که مدّاحشان خدا باشـد

که مدح گفتن این بنده کی روا باشد

 

هشت روز تمام در قم مسکن نمودیم و زیارت حضرت معصومه و سایر امامزادگان واجب‌التعظیم را به نوع دلخواه به عمل آورده، بعد از عید قربان عازم شدیم.

توقف اندر قم بود هشت روز تمام
به عید قربان کردیم ما به قم مسکن
پــــی زیـــــارت دوره قـــــدم زدیـــم بــه راه

در آستان همان آفتاب برج امام
که هست ملجأ اسلامیان ز مرد و ز زن
به صدهـــزار امیــــد از عـطـــا و لـطـــف الــه

 

عزم زیارت دوره نمودیم. از علی ابن جعفر و شاهزاده ابراهیم و شاهزاده حمزه و سایر امامزادگان واجب‌الاحترام سواره زیارت شد.

به خاک‌بوس علی ابن جعفر از دل و جان
پس آن زمان پی تعظیم شاه‌ابراهیم
به شاه‌حمزه ببردم پی زیارت رو
پی زیارت خاکفرج به روز دگر
چهار و صد و چهل چار امامزاده فزون
ازین کتابچه نبود مرا به دل مقصود
توراست باب تن و سر در این جهان حرکات
مــرا پنــــاه نبـــاشـد به جــــز مـــحـمــــد و آل

سواره رفتیم پای پیاده با سر و جان
پی نثارش کردیم جان و تن تسلیم
که هست روضۀ آن قبّه بهتر از مینو
به صدهزار امید و به قلب شاد ز سر
به امر حق همه اندر کنار قم مدفون
به غیر نام شریف محمد و محمود
فرست بر قد و بالای مصطفی صلوات
گــواه نیــــســـت مــــرا غـیـــر قــــادر متـــعـــــال

 

به روز سیزدهم ماه ذ‌االحجه زیارت وداع به جا آورده، مرخص شده از خدمت حضرت معصومه، عزم طهران شد.

عرض شدیم مرخص پی از وداع و فراق
نماند جان به تن ما نه هوش ماند به سر
پس آن زمان حرکت شد به جانب طهران
به اختصار بکوشیم هست نیکوتر
بدان طریق که شد عـرض آمــــدیم بـه راه

ز فیض حضرت معصومه چون فتاد نفاق
ز فیض خدمت فرزند موسی جعفر
نبود در دل ما غیر ناله و
[23] افغان
اگرچه بود مرا بیش ازین خیال به سر
به هر مکــــان کـــه نوشـــتـم زدیـــم منزلـــگــاه

 

به همان قاعده که رفته بودیم، مراجعت کردیم. از یک صبح تا عصر در خدمت آقای آقامیرزا حسن‌خان رئیس راه جدید و صاحبی ابوطالب بیک بودیم، با صرف نهار.

به صبح زود رسیدیم در علی‌آباد
پس از پیاده شدن بود اول آفتاب
که ناگه چهرۀ ارباب شد ز دور عیان
به ربع ساعت حاضر نمود او چاهی
برای تذکره رفتم به نزد نایب راه
سپـهر احســــان فخـــر زمــــان آیــــت وجـــود

شدیم از غم آن راه لحظه‌ای آزاد
برای چاهی
[24] و در دل نبود طاقت و تاب
تبارک الله قدش قرین سرو
[25] روان
تمام صرف شد از لطف او بدلخواهی
که هست خاصه جوانی به شأن عزت و جاه
که هست الحق مدحش مرا به جـــان مقصـود

به نام نیک حسن و خلق او به وجه حسن

یگانه نـام حســـن‌خــــان ولیــــک فخــــر زمـــن

پی مواظبت راه از دل و از جان
به عزم طهران کردیم خشنود
روان شدیم به راه با شتاب حدّافزون
به صبح عید غدیر خم با سر تسلیم
زیـارتی به عـــمــــل آمــــد از طریـق صفـــــا

به هر فقیر و به هر بینوا کند احسان
ز لطف خالق سبحان و حضرت معبود
گذشته از همه راه با دلی پرخون
شدیم وارد در آستان عبدالعظیم
ز فیـــض حضـــرت عبـدالعظــــیم آن مــولا

 

صبح شب جمعه که روز عید غدیر بود، وارد در آستان فلک‌بنیان ملک‌دربان حضرت شاهزاده عبدالعظیم شدیم. بعد از آستان‌بوسی وارد طهران شدیم.

غرض ز لطف خداوند واحد ستّار
به امر داور فرخنده‌فر علی‌اکبر
یکی کتابچه شد عرض از گزارش
[26] راه
که یادگار بماند ز من به دار جهان
ایا سپهر حیا آفتاب برج سخا
که مدح‌گوی تو با جامۀ زرافشان است
منم که از شرف مدح شهریار جهان
منم که نیست مرا در جهان مثال و قریـــن

شدیم وارد طهران به اقتدار و وقار
که از عطا و عنایت مرا بر اوست نظر
ظریف و مختصر و خوب و دلکش و دلخواه
همین کتابچه پر ز لؤلؤ رخشان
یکی ز لطف به زرین‌قلم نظر بنما
به نظم و نثر وز خط، او وحید دوران است
کشم ز فخر سر خود به گنبد کیوان
ز مدح خســـرو صاحبـــقران ناصـــرالدیـــن

مرا چو شاه به زرین‌قلم لقب فرمود

به پیش اهل هنر جاه و عزتم افزود

الا که هست درخشنده مهر و مه به جهــــــان   شــــــه زمــــانــه بمـــانــــاد[27] خـــرّم و خـــنـــــدان

پس از ثنای دعای شه فلک چاکر
به شاهزاده علی‌اکبر این علی‌اکبر
همیشه خرّم از لطف حیدر صفدر
به خانـواده و اطــفــــال او ز خــــرد
[28] و کبـــار

کنم دعای ولی‌نعمتم علی‌اکبر
همیشه خرّم از لطف حضرت داور
به حقّ اکبر نور دو چشم پیغمبر
به غیر عــزت محنــــت نبــــاشـــد انـدر کـــــار

درین زمانه بماند قرین عزت و جاه

بـــه حــــقّ اشـهــــد ان لا الــه الاّ الله

تمام شد. 1302

 

*********************************************


[1]. مدرّسی طباطبایی، حسین، مقدمۀ علی‌آبادنامه یا سفرنامۀ ذهابیۀ قم از محمدکاظم خان کاشانی، ملحق به چاپ دوم تاریخ دارالایمان قم، نگاشتۀ محمدتقی بیک ارباب، بی تا، بی نا، ص 208، با جزئی دخالت که در قلاب نشان داده شده است.

[2]. از شمـار نویسندگانی که بر این کار خرده گرفتند،‌ حاجی میرزا عبدالغفار نجم‌الملک در سفرنامۀ خوزستان صغیر، ص 182 و هم‌چنین حسین‌خان معلم فوج پیاده‌نظام است که شخص اخیر رساله‌ای مستقل در وصف آن به نام سفرنامۀ قم (چاپ شده در شمـارۀ 6 و 7 سال ششم مجلۀ راهنمای کتاب) نگاشته است، پیشین صص 209-208.

[3]. همان، ص 209.

[4]. مصحّح محترم علی‌آبادنامه تعدادی از آن‌ها را ذکر نموده‌اند از جمله: روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ص 635 چاپ دوم، جنگ شمـارۀ 162 کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی از علی‌اکبر فیض، برگ 81 پ_82ر؛ همان ص 209.

[5]. قاضی‌ها، فاطمه (کوشنده)، سفرهای ناصرالدین شاه به قم، سازمان اسناد ملّی ایران، 1381ش، «شرح جغرافیای دریاچۀ مابین تهران و قم» به قلم شاه قاجار، ص 135.

[6]. بیانی، مهدی، احوال و آثار خوش‌نویسان 37/2.

[7]. همان، 142-141/1، 1261/4.

[8]. برای نمونه «کتابچۀ تفصیلی احوالات دارالایمان قم از بدو آبادی الی یومنا هذا» و «کتابچۀ تفصیل و حالات دارالایمان قم» و «کتابچۀ تفصیل حالات و نفوس و املاک دارالایمان قم» و جز آن، همگی چاپ شده در ملحقات چاپ دوم تاریخ دارالایمان قم، به کوشش مدرّسی طباطبایی به شرح پیشین و هم‌چنین نام‌های رسائل چاپ شده به همین شیوه در «قم‌نامه» توسط همو کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی؟رح؟، 136.

[9]. البته کبیر گویا تلفظ رایج در آن زمان بوده است. نک: فاطمه قاضی‌ها، پیشین صغیر، ص 102 که این کلمه در متن اصلی به شکل کبیر بوده است.

[10]. متن «کیهرترک» که با توجه به توالی و ترتیب قرای بین راه در سفرنامۀ ذهابیۀ قم و دیگر رسالات آن روزگار، به کهریزک اصلاح شد.

[11]. کناره گرد در سفرنامۀ ذهابیۀ قم، ص 217.

[12]. مال، چهارچایان و عمدتاً گوسفند را گویند. هنوز نیز در متداول عوام در این معنا رایج است. در متن چون با نعل‌های «تاخت کردن» و «پی کردن» آمده است بر چهارپایان باربر هم‌چون اسب و قاطر ناظر است.

[13]. منظور چایی نوشیدنی معروف است. چون از خصایص لهجه‌ای (گویشی) نویسنده یا کاتب به نظر رسید، در متن حفظ شد.

[14]. «نزدیک» را با «ریگ» قافیه نموده است که از عیوب قافیه است.

[15]. کبیر همان کویر به معنای زمین وسیع و بیابان است چون به نظر از ویژگی‌های گویشی کاتب یا نویسنده و به عبارتی رایج بوده است، در متن حفظ شد. در متداول مردم قم هنوز «کیویر زمین» رایج است.

[16]. کوداغ: نام کوهی در بین راه بوده که در متن‌های آن روزگار کوک‌داغ ذکر شده است: «در دامنۀ کوک‌داغ از اسب فرود آمده انتظار موکب همایون را داشتم» روزنامۀ خاطرات اعتمادالسلطنه ص ؟ «منزل علی‌آباد کوک‌داغ و امتداد راه چهار فرسخ است» گزارش سفر ناصرالدین شاه به قلم فردی ناشناس از همراهان وی چاپ شده در، قاضی‌ها، فاطمه، همان، ص 169. محتمل است تلفظ رایج بوده باشد که «ک» طبق اصل کم‌کوش در زبان‌شناسی ساقط شده است.

* میرزا نظام‌الدین مهندس‌الممالک بن میرزا ابراهیم، از رجال اواخر دورۀ قاجاریه. وی در سال 1275ق در دورۀ امپراتوری ناپلئون سوم جزو شاگردانی که دولت ایران به اتفاق امیرنظام گروسی برای تحصیل به فرنگ فرستاد، به فرانسه رفت. بعد از اتمام تحصیل به سال 1284ق به ایران بازگشت و مناصب متعددی من‌جمله معلمی ناصرالدین شاه و ریاست مجلس تحقیق وزارت عدلیه و مأمور خرید لوازم قشون به او رجوع شد. هم‌چنین ساختن راه شوسۀ تهران به آمل (مازندران) به وی محول گردید. پس از سه سال که راه مزبور به اتمام رسید به لقب مهندس‌الممالک ملقب شد و مأمور ساختن راه شوسۀ تهران به قم (موضوع رسالۀ کنونی) گردید. معین، 1265/6 با تلخیص و اندکی تصرف.

[17]. متن «بقین» که قیاساً به «یقین» اصلاح شد.

[18]. منظور «چایی» است.

[19]. مراد «کویر» است.

* «وجه تسمـیۀ منظریه به این اسم از آن است که گنبد مطهر حضرت معصومه بنت موسی بن جعفر علیها وعلی آبائها سلام الله الملک الاکبر و تمام شهر قم و جلگۀ اطراف از این‌جا نمایان است» گزارش سفر هفتم ناصرالدین شاه به قم به قلم یکی از همراهان او چاپ شده در، قاضی‌ها، فاطمه، سفرهای ناصرالدین شاه به قم، ص 175.

[20]. چایی.

[21]. کویر.

[22]. گدوک gaduk به معنای کتل و گردنه است و گدوک سلام یعنی تپۀ سلام، شهر قم در دشت چال و گودی قرار دارد در کتاب قم _چاپ جلال‌الدین طهرانی، مطبعۀ مجلس، 1313_ آمده «شهر قم را از برای آن قم نام کردند که در ابتدای حال مستنقع میاه بوده است یعنی جای جمع شدن آب‌ها» صص 20-21.

جای دیگر گوید: «چنانچ یاد کردیم که قبضۀ قم مجمع و مستنقع آب‌های تیمره و انار بود و او را از هیچ طرف منفذی و رهگذری نبود» ص 22 و این بدان علت بود که اراضی پیرامون بر شهر اشراف داشته است. باید گفت رسمـ بوده است که کاروانیان قدیم در اولین پشته و بلندی‌ای که بارگاه حضرت معصومه؟عها؟ را می‌دیده‌اند بر حضرتش سلام و درود می‌فرستادند. ازاین‌رو پشته‌ها موسوم به تپۀ سلام گردیده‌اند. در سفرنامۀ ذهابیۀ قم در خصوص همین موضع چنین گوید: «اما آب منظریه الحال زیاد از پنج سیر نیست. این آب از قناتی است واقع در دامنۀ کوه شمـالی این‌جا، یعنی گردنه‌ای که تپۀ سلام بود.» ص 263 از دیگر تپه‌های سلام، پشته‌ای است که در اسناد ثبتی قم به همین نام ذکر شده است و آن تپه‌ای است در جادۀ قم_اراک در کنار مجتمع گردشگری کنونی مارال. شایان ذکر است رسم سلام دادن به حضرت توسط واردین به شهر و ساکنین قم تا این اواخر رایج بود و هنوز نیز کم و بیش تداول دارد ساکنین در صبح‌گاهان بعد از دیدن بارگاه حضرت در طرف راست مسیر می‌ایستند و با گذاشتن دست راست بر سینه و تعظیم بر او سلام و صلوات می‌فرستند. در قم میدان سلام و بازار سلام و تالار سلام نیز داشته‌ایم. بسیار بجاست این رسمـ به همان سبک و شیوۀ گذشته احیا شود و تپه‌های سلام توسط اولیای شهر با نصب تابلوهایی مشخص گردد. مصراع: «به صد هزار سلام و صد هزار درود» در سه بیت بعد در متن مؤید معنای بالاست.

[23]. «و» در متن اصلی قبل از ناله آمده، که به قیاس اصلاح شد.

[24]. چایی.

[25]. متن: «سرز»! که قیاساً به سرو اصلاح شد.

[26]. متن: گذارش.

[27]. متن: «بساناد»! که به قیاس به «بماناد» تصحیح شد.

[28]. متن: «خورد».

 شماره خبر : 208    مشاهده : 1345     انتشار : 25/3/1392        آرشيو قم پژوهی         آرشيو همه اخبار


   نظرات کاربران :

نام و نام خانوادگی : *  
نظرات : *

(حداکثر 900 کارکتر)

 
کارکتر تايپ شده :  
   

shahab-news.com

استفاده از مطالب با ذکر منبع و درج لینک اینترنتی بلامانع است.

برنامه نويسی : ايمن ديتا