کتاب ابوالمفاخر بن ابو‌العلا اصفهاني در اختيارات نجوم از قرن هفتم مجله میراث شهاب

  امروز شمسی

از اینکه با نظراتتان ما را راهنمائی می کنید، سپاسگذاریم ، از انتهای مطلب با ثبت نظرات و پیشنهاداتتان ما را در ادامه این راه یاری کنید
  آرشیو مجلات  آرشیو مجلات   فراخوان مقالات  فراخوان مقالات   تماس با ما  تماس با ما   گالری تصاویر  گالری تصاویر   ارسال مقالات  ارسال مقالات   صفحه اول  صفحه اول  

  خبرهای برگزيده
شناسایی و معرفی دست خط های شیخ حر عاملی موجود در مؤسسه کتابخانه و موزه ملی ملک
تفسیر کتاب الله و نسخه های آن
دو مرآة الکمال به كوشش: محمدعلی عیوضی
رساله در تعلیم اصول خط شمـــس‌الــدّیــن محمّــــد فطـــابی تبریـــزی
قطعاتِ مولانا کاتبی تُرشیزی(م 839ق)
کتاب‌شناسی حضرت زینب(ع)
سبـــعۀ سيّــــاره هفت‌بند در جواب هفت‌بند كاشی
انتشار ميراث شهاب شماره 72-73 ويژه تابستان و پاييز 1392
سفرنـامه حجـاز و عتبـات
پير تعليم ***صد و ده استقبال از قصيده شينيه خاقاني***
اولين مستدرک صحيفه سجاديه
ضرورت تدوین کتاب شناسی‌های موضوعی
گزارش سفر به مسکو و سنت پترزبورگ
نامه‌هاي هنـد

  آخرين اخبار
فال نامه رباعیات ابوسعید ابوالخیر
سندی در قرائت قرآن از: مصطفی قاری
دستنوشته­ هایی دربارۀ حضـرت مهدی(عج) موجود در كتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره)
شـــــرح نُسَــــخ یادداشت دوم: كهن ترین نسخه احتجاج طبرسی
فهرست ترجمه­ های فارسی آثار سید مرتضی (ره)
كتاب­شـناسی و مقاله شناسی نظریه «صرفه»
رســـالة «نيّات الحج»
كتابشــــــناسی تقیّـــــه
نمونه ای موردی از: تقیۀ عالمی امامی در دمشق قرن دهم با ادعای پیروی از مذهب فقهی شافعی
اجازات شیخ أعظم مرتضی انصاری
  پربيننده ترين اخبار
  اوقات شرعی



  ارسال خبر به ما : چاپ

جواد بَشَري
کتاب ابوالمفاخر بن ابو‌العلا اصفهاني در اختيارات نجوم از قرن هفتم

طرح معرّفي دستنويس‌هاي نفيس فارسي در کتابخانه آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي

  

 مقدمه

          نسخه‌هاي نفيس فارسي بسياري در کتابخانه آيةالله العظمي مرعشي نجفي  نگهداري مي‌شود که از چند دهه قبل به همّت استاد دکتر سيد محمود مرعشي براي اين کتابخانه تهيّه شده است. اين دستنويس‌ها با اينکه در گزارش خريدهاي جناب ايشان و نيز فهرست‌هاي کتابخانه معرّفي گرديده، بعضاً کمتر مورد توجّه اهل فن بوده است. در طرح حاضر تلاش خواهيم کرد با نگارش مدخل‌هايي مفصّل، و حتّي در مواردي در حدّ يک مقاله، نسخه‌هاي نفيس فارسي کتابخانه را به علاقه‌مندان معرّفي کنيم تا به اين شکل، نوعي آگاهي جامع‌تر در مورد نفايس منحصر به فرد فارسي اين بزرگترين کتابخانة کشور (از حيث دستنويس‌هاي کهن و يگانه) براي علاقه‌مندان ايجاد شود. در پايان اين طرح ـ که شايد سالياني به طول انجامدـ اين اميد هست که مدخل‌هاي نگاشته شده، به صورت کتابي مستقل عرضه شود. بيش از همه چيز، بايسته‌ است از لطف جناب دکتر مرعشي که اجازه استفاده از منابع کتابخانه را دادند تشکّر شود.

          نسخه شماره 11080 کتابخانه، در گزارش دکتر سيد محمود مرعشي و گروه فهرست‌نگاران که در سال 1379 منتشر شد (فهرست نسخه‌هاي خطي کتابخانه بزرگ حضرت آيةالله العظمي مرعشي نجفي&، ج28: 120ـ121)، اختيارات کارها و حوائج ايّام نام گرفته است. اين نام، عنواني وضع‌شده و تازه است که بر اساس مباحث مطرح شده در کتاب براي آن در نظر گرفته شده است. بنابراين همين جا بايد اعلام کنم که نام اصلي کتاب پيش رو، به دليل افتادگي برگِ آغاز نسخه، بر ما پوشيده است.

          چنانکه در گزارش پيش‌گفته و فهرستِ کتابخانه به اين مطلب اشاره شده، نسخة يگانه و وحيدِ اين اثر در سدة هفتم کتابت شده است . بنابراين زمان نگارش آن را بايد به پيش از سدة هفتم هجري محدود کرد. دربارة اينکه ابتداي اين محدوده چه تاريخي مي‌تواند باشد، فعلاً نمي‌توان نظري داد. زيرا با وجود سرنخ‌هاي تاريخيِ خوبي که مؤلّفِ اصفهانيِ کتاب در ديباچه اثر ـ که به صورت ناقص الاول در اختيار ماست ـ به دست مي‌دهد، هيچ نکتة مفيدي که در اين باره به کار بيايد نصيبمان نشد. در ادامه بيشتر راجع به اين سرنخ‌ها صحبت خواهيم کرد.

 

نسخه‌شناسي دستنويس

          نسخة حاضر در قطع بياضي به اندازة 13*8 است و 235 برگ دارد. برگشمار قديمي روي اوراق به چشم مي‌خورد که در تعيين مقدار افتادگي‌ها، بسيار راهگشاست. البته چنانکه از ظاهرِ سالمِ نسخه بر مي‌آيد، افتادگي‌هاي برگ‌ها نبايد زياد باشد. زيرا معمولاً نسخه‌هايي که بسيار خوانده مي‌شده و به حوادث مکرّر مبتلا مي‌گشته‌اند از سلامت ظاهري دور مي‌شده و افتادگي اوراق گريبانشان را مي‌گرفته است. برگشمار قديم دستنويس که دست کم چند قرني قدمت دارد، از عدد 2 آغاز مي‌شود و به عدد 239 ختم مي‌گردد. با اين حساب احتمالاً فقط يک برگ

               

آغاز اختيارات نجوم ابوالمفاخر اصفهاني، نسخه شماره <11080>کتابخانه آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي

از آغاز دستنويس ساقط شده که لابد نام دقيق کتاب را روي خود داشته است. افتادگي‌هاي ميانيِ نسخه هم زياد نيست. يکي از آنها، بر اساس برگشمار قديم، افتادگيِ برگ 158 قديم است که بين برگ 153 و 154 فعلي قرار داشته است. تفاوتِ چند عدديِ برگشمار قديم و برگشمار جديد، بجز دو برگ افتاده مزبور، به آنجا باز مي‌گردد که برگشمار جديد چند صفحه‌اي را هم که بعدها به نسخه افزوده شده در بر مي‌گيرد.

          تعدادِ سطرهاي هر صفحه 13 سطر است که يقيناً با مِسطَر بدين نظم درآمده است. کاغذِ نسخه از جنسِ ضخيمِ نخودي مشهور به کاغذ شرقي است که در فهرست <خانبالغ> تشخيص داده شده است. جلدِ دستنويس نيز تازه و احتمالاً ساختة صحّافان کتابخانه است.

          نوع خط نسخه، نسخِ خوشخوان و کهني است که در تصوير عرضه‌شده، نمونة آن را خواهيد ديد. جاي عناوين و سرفصل‌ها اغلب سفيد و نانوشته است که احتمالاً بدين علّت بوده است که کاتب قصد داشته آن‌ها را با رنگي ديگر (احتمالاً سرخ / شنگرف) کتابت کند؛ که البته موفّق نشده و ما را در تشخيص عناوين اصلي و فصل‌بندي اثر دچار عُسري عظيم کرده است. کاتبِ ناشناسِ اثر، مکرّراً کلماتي را که در سطر جا نگرفته، شکسته و نيمي از آن را به همان قلم و مرکّب در حاشيه نوشته است. علامتِ سه نقطه (که به صورت سه رأسِ مثلث در کنار هم قرار مي‌گرفته) و نيز علامت شبيه به 5 با يک نقطه در ميانِ آن، به ندرت در کتابت اين دستنويس به کار رفته است (مثلاً در برگ 14ر هر دو مورد ديده مي‌شود). همچنين از چند علامتِ ديگر در آن استفاده شده است، مانند: براي پُر کردنِ فضاي خالي سطر مثلاً در برگهاي 72پ، 199ر و 203ر؛ <،،،> سه ويرگول به شکل سه رأسِ مثلّث مثلاً در برگ 82پ؛ علامتي شبيه <Y> براي پر کردن فضاي خالي اطراف سطر مثلاً در برگ 161ر؛ <،> (ويرگولِ تنها) در همان کاربرد قبلي و در همان برگ؛ <v> بالاي مواردِ جا افتاده تا در حاشيه يا جايي ديگر آن‌ها را اضافه کند. در کتابتِ برخي حروف نيز عادات و علائمي به چشم مي‌خورد که مي‌توان به اين موارد اشاره کرد: کتابت <ي> با دو نقطه داخل آن و يا دو نقطه زيرِ آن؛ نگارش سه نقطه زير <س> مثلاً در برگ 126ر؛ قرار دادن <v> کوچک بالاي برخي <س>‌ها مثلاً  در برگ‌هاي 125پ و 126ر؛ کتابتِ <پ> با سه نقطه در برخي موارد و نه همه جا؛ کتابت <ذات> به صورت <ذاة>؛ و آوردنِ دم الفِ پاياني به سمتِ پايين . نسخه جدول‌کشي ندارد و اصطلاحاً <مُجَدْوَل> نيست، جز در دو مورد که يکي برگ 136ر است با جدولي ساده و ابتدايي به شنگرف و ديگري برگ 169ر با جدول ناقص. قلم گرفتنِ کلماتِ زايد با رسمِ دو خط نازک و ريز روي آن‌ها، از عادت‌هاي ديگر اين کاتب است که گاهي در نسخه ديده مي‌شود.

          حاشيه‌هاي افزوده‌شده به نسخه در ادوار بعد اندک است. يکي از آنها حاشية برگهاي 175پ تا 179ر است که به نقل از <يعقوب بن علي القرشي المعروف بقصراني>، در سدة نهم هجري کتابت شده و شامل مطالبي مرتبط با موضوع آن صفحات، به عربي است. اين شخص از منجمّان سدة سوم هجري است و لابد کسي در قرن نهم، از آثار او نقل مطلب کرده است.

کتاب شناسي

          در اين بخش، علاوه بر عرضة اطلاعات کلّي راجع به موضوع کتاب و تقسيم‌بندي آن، اندکي از ارزش‌ها و ويژگي‌هاي زباني‌ِ آن را با عرضة نمونه‌هايي برجسته از نثر کهنِ فارسيِ آن به دست خواهيم داد.

          واقعيت آن است که کتاب حاضر که موضوع اصلي آن <احکام نجوم> است، يک دوره علم هيأت را براي رساندن خواننده به هدف غايي (تسلّط بر احکام نجوم و آگاهي از سعد و نحس ايّام) در خود جاي داده است، و چنان نيست که نگارندة فاضل آن، از نويسندگانِ عوام در اين فن باشد. او در ديباچة کتاب‌ـ که يک برگ از آغاز آن افتاده ـ دربارة تحصيلات علمي خود در نجوم و اينکه نزد يکي از زبده‌ترين و بزرگ‌ترين اساتيدِ فن کسب علم کرده سخن گفته است. متأسفانه نام استاد وي، امام افضل المتأخرين مهذّب‌الدين اعلمي ـ که از وي به عنوان <ابومعشرِ وقت> ياد مي‌کند و او را صاحبِ <زيجِ رشيد الفخري>، نگاشته شده به نام وزيرِ عراق ابوالفضل مسعود بن سلمه معرفي مي‌نمايد ـ در هيچ منبعِ عامي يافت نشد؛ مگر آن که در کتب ويژة نجوم،‌ اين نام و اطلاعات مربوط بدان بعدها به دست آيد. انگيزة نگارش نويسنده، که از خود به <ابوالمفاخر بن ابوالعلا اصفهاني> نام مي‌برد، بالا بردن سطح دانشِ علاقه‌مندان در شاخة احکام نجوم، علي الخصوص اختيارات و حوائج ايّام است. زيرا معتقد است بيشتر دانشورانِ اين رشته، به مطالعة کتبي بي‌اصول ‌پرداخته و پراکنده‌گويي و خرافه‌نويسي پيشه کرده‌اند. ابوالمفاخر اصفهاني، پس از اتمامِ اثر، آن را به نامِ وزيري جوان و دانا موسوم به <محمّد بن مرحوم عبدالمجيد> ـ که متأسفانه با جستجوي بسيار، او را هم نشناختيم ـ درآورده است. از يکي از لقب‌هاي به کار رفته براي اين وزير، يعني <نظام‌ الثّاني>، بر مي‌آيد که او لابد سال‌ها پس از عهد خواجه نظام الملک، وزير سلجوقيان زيسته است. با اين حساب شايد نگارش اثرِ حاضر، در قرن ششم يا دست کم در قرن هفتم (سدة کتابتِ دستنويسِ يگانة آن) انجام شده باشد.

          يکي ديگر از فوايد و سرنخ‌هاي موجود در ديباچة کتاب، ذکر کتابخانة بزرگ و تخصّصيِ مهذّب‌الدين اعلمي، استاد ابوالمفاخر اصفهاني است که در وصف آن نوشته که بيشتر تصانيف مربوط به نجوم از عهد ارسطو تا زمان نگارش اثر، بالغ بر هزار و چهارصد پاره کتاب، اغلب در موضوع نجوم، در فهرست <کُتُب خانة> او ذکر شده است. برخي از اين کتاب‌ها که نگارنده از آن‌ها به عنوان برجسته‌ترين‌هاي اين فن نام مي‌برد عبارتند از: <مدخلِ سالار>، <فرهنگ هوش>، <کتاب رامش فيروز>، <کتاب مذاکرات شاذان بحر>  و <کتاب مغني> از هرمسِ يوناني. مؤلّف در ادامه اعلام مي‌کند که پنج سال در خدمتِ مهذّب‌الدين اعلمي کسب علم کرده و بعضي از آن کتابها را نزد او قرائت و مباحثه نموده است. اگر چه در نگاه نخست، يافت نشدنِ نام اين مؤلف و استادش در منابع اندکي عجيب به نظر مي‌رسد، با بررسي تاريخ نوپاي ايران‌شناسي و نسخه‌شناسي که در آن، منابعي که از آن‌ها بيش از يک دستنويس وجود نداشته و ذکري نيز در کتب تراجم و تاريخي ندارند کم نيست، ماجرا طبيعي‌تر جلوه مي‌کند. اينکه عينِ ديباچة کتاب و اطّلاعات موجود در آن:

<... چنين گويذ مؤلف اين کتاب، ابوالمفاخر بن ابوالعلا الاصفهاني کي باري سبحانه و تعالي تقدير کرده بوذ که دواعي دل بنده بر تحصيل علم نجوم تحريص کرد. پس از عنفوانِ جواني باز، باشتغالِ آن اجتهاد مي‌نمودم. چون ديذم کي مردم ايّام احتياج بدانستن اختيارات و حوائج ايّام بيش از همه مي‌داشتند و دانستنِ سرِ سالها و ماه‌ها و آنج بذن [= بِذان] ماند، ميلم زيادت‌تر مي‌شذ. و حقيقتست که شرف هر علمي بموضعِ آن علم باشذ که دران علم از احوال ذاتي او بحث کنند و موضع نجوم افلاک و کواکبست که شريفترين... [ساييدگي]. [در] دانستن اين علم فوآيد بسيارست چنانک...ت [ساييدگي] باري سبحانه و تعالي حاصل مي‌شود. ديگر آنک باري سبحانه و تعالي در قرآن مجيد ذکر افلاک و کواکب بسيار کرده است چنانک شرح آن گفته شود و هر آنکسي که اين علم بهتر داند آثار قدرت حق تعالي در آسمانها و زمينها بهتر داند. و خواجه امام افضل المتأخرين مهذب‌الدين اعلمي نورّالله قبره، استاد من بنده که فيلسوف روزگار خويش بوذ و ابومعشِر وقت، تا حدي که زيج رشيد الفخري از جمله تصانيف اوست کي بِامثله ساخته است از براي آسانيِ  عمل، بنام وزير عراق ابوالفضل مسعود بن سلمه، و از عهدِ ارسطاطاليس  الي يومنا هذا بيشتر تصانيفاتي که در علم نجوم ساخته‌اند در کتب‌خانة وي جمع کرده بود چون کتابِ مدخل سالار، فرهنگ هوش و کتاب رامش فيروز و کتاب مذاکراتِ شاذانِ بحر و کتاب مغني که هرمس ساخته است، اگر بتمامي آن برشمرم با‌طناب انجامذ و من فهرست کتب‌خانه او مطالعه کرده‌ام هزار و چهارصذ باره کتب اغلب در علم نجوم بوذ و غرض آنک پنج سال در خدمتش بودم و بعضي ازين کتبهاء نجومي در خدمتش بحث مي‌کردم و اختلافي که در ميان علما[ي] اهل تنيجم بود مي‌دانستم و تحصيل مي‌کردم. چون روزگار بران بگذشت  از برايِ امتحان با جماعتي که بذين علم منسوب بودند مخالطت مي‌کردم. بيشتر ايشانرا چنان ديذم که بمطالعه کتبي بي‌اصول قناعت کرده بودند و از بهر کسب بيشتر بر اندک تقويم اختصار نموذه و سخنهاء براکنده بيشتر مي‌گفتند و جماعتي باشند که بتقليد خيالي بينديشند... پس خاطرِ اين ضعيف بران ايستاد که در اختيارات و حوائج ايّام چنانک از مطالعه کتب استاذان بمن رسيذه است در هر باب جمعي سازم از براي مايده [کذا]  و ياذکار. توقعست از کاملان اين صناعت که بعينِ رضا ملاحظت کنند و بدعا مدد فرستند باري سبحانه و تعالي سينهاء ما را بنور معرفت خويش منوّر گرداناذ و خيرات ديني و دنياوي ميسّر کناد بمنّه و جوده و کرمه. خواستم تا اين مختصر را بنام بزرگواري بيارايم و بمقبلي بازبندم تا بجاه و اقبالِ او اين کتابْ مبارک و ميمون گردذ و نيز بعضي از  ايادي و نعم و افضال و کرم که فرموده است حق گزاري کرده شود تا هم کتاب بدو بزرگ گردذ و هم شرفِ مطالعه يابذ. حق سبحانه و تعالي ساية همايون سعادت بخش خداوند الصاحب المعظّم دستور الاعظم مخدوم ولي النّعم العالم العادل المؤيد المظفّر المنصور المحسن المنصف مجدالدوله و الدين فخرالاسلام و المسلمين فلک المعالي و المناقب قطب الجلالة و الاقبال محيط الفضايل و الافضال آصف العهد نظام الثّاني قوام الممالک ملک ملوک الوزرا دستور ايران محمّد بن مرحوم الصدر السعيد عبدالمجيد الحاکم بامرالله الحميد که بتأييد ربّاني و فيض سبحاني در سن عنفوانِ جواني و فضايل، کهولت و کمالِ تجارب حاصل کرده است و بفضايل ذاتي و کمال اصليِ علوم و اخلاق حميده شده و مورث مجد و بزرگواري و اصالت شرف و کامکاري که اسلاف او را احسن الله اليهم في الدارين هست و بوذست ذات پاکش طراز اعزار او گشته و از اهل روزگار در همه معاني و معالي گوي نيکونامي ربوذه و در همه هنرها يد بيضا نموذه. هميشه عقد اقبالش بجواهر سلالة پاک مزيّن و روي مبارکش بجمال ايشان چشم‌روشن؛ اين درختِ جلال و ميوة کمال از عوارض و حوادث روزگار مصون و محروس باد، بمحمّد و آله>.

 

فصل بندي کتاب

          چنانکه در بخش <نسخه‌شناسي> گذشت، فصل‌بندي کتاب به دليل نانوشته ماندنِ سرفصل‌ها و عناوين ـ که بنا بوده با قرمز يا رنگي ديگر استنساخ شود، ولي نشده‌ـ آن چنان که مطلوب است، روشن نيست. اگر چه بر اساس تصريح‌هاي مؤلّف در سطور پاياني برخي بخش‌ها، مي‌توان نمايي کلّي از اين دسته‌بندي به دست آورد. اينکه اين تصريح‌ها و سرنخ‌ها، به صورتِ خام به دست داده مي‌شود تا در صورت يافته شدن نسخة ديگري از اثر، امکانِ مقايسه وجود داشته باشد:

          ـ در برگ 4ر بخشي آغاز مي‌شود <در ذکر آيتها قرآن کي باري سبحانه و تعالي در قرآن مجيد ذکرِ کواکب کرده است>.

          ـ از برگ 8پ بخشي است <در هيأت و بعضي از اجرام بسيطه و صفت آن>. اين بخش احتمالاً تا برگ 27پ ادامه دارد، زيرا در آن جا مي‌خوانيم: <اين است حال زمين که ياد کرديم بعون‌الله و حسن توفيقه>.

          ـ از برگ 28ر تا 36پ نيز گويا شامل کلياتي است در هندسه شامل مباحثي در نقطه و دايره و نيز درجه‌بندي کروي زمين و فلک. در برگ 36پ گويد: <چون اين تقدّم‌ها [= مقدّمه‌ها] بيان کرده شذ خواستم که از قول علماء اهل تنجّم که ايشان در عالم علوي سخن گفته‌اند و آنج حقيقت اين علم است بازنمايم تا سخن قريب شود>. در همين قسمت (از اين برگ به بعد)، هدف از آموختن اين مقدمات را آموختن علم احکام نجوم دانسته است.

          ـ در برگ‌هاي 39پ تا 48ر، در شناختن احوال زميني است که پنج مرتبه دارد: شناختن قانون احکام، شناختن دلايل عالم، شناختن دلايل مواليد، شناختن دلايل مسايل، شناختن دلايل اختيارات.

          ـ از برگ 48ر احتمالاً در شرايط استخراج احکام است.

          ـ از برگ 50ر، چهار فصل است در باب احکام و جواب و سؤال.

          ـ از برگ 57پ <در آنک تأثير بر چه وجه مي‌کند>.

          ـ در برگ 68ر گويد: <چون اين مقدمه تقرير شذ با سرِ سخن آييم که علم احکام چيست>.

          ـ از برگ 69پ در صفتِ ستارگانِ سيّاره است، يکي صفاتِ مزاجِ ايشان و ديگر صفات تمزيج ايشان.

          ـ از برگ 72ر در نسبت کواکب.

          ـ از برگ 77پ در حرکت ستاره.

          ـ برگ 81پ عنوان دارد: <جملة پنجم در صفت و نسبت بهري از کواکبِ سيّاره>.

          ـ برگ 99: سه اصلي که بناء احکم نجوم بر آن استوار است: اول، شناختن آن يک مزاج که از تمزيج کواکب حاصل آيذ؛ دوم: بيان تأثير آن مزاج مؤثر درين اسباب متأثّر؛ سوم (؟).

          ـ برگ 118ر: احکام عالم آنست که کارهاء عالم سفلي سه نوع است: يکي عظيم قدر و مديد مدت...، و قصير مدت... و ميانه قدر و ميانه مدت.

          ـ برگ 121ر: ادوار الوف.

          ـ برگ 127: کواکب قرانات.

          ـ برگ 138پ: در کسوف و خسوف.

          ـ برگ 142ر: در حادثات زمين و آسمان و مزاج کواکب.

          ـ از برگ 152 به بعد گويا مقالتي ديگر آغاز مي‌شود که آنچه نوشته شده از عنوانِ آن، چنين است: <... و شناختنِ روزهاي سعد و نحس در کارها و حوايج ايام>. از آنجا که غرض اصلي از نگارش اين کتاب، مطالب مطرح شده در اين فصل بوده، ريز عنوان‌هاي بعد از اين برگ را يکجا و در کنار هم نقل مي‌کنم. عناويني که خواهد آمد،‌ بعضاً به قلم ريز و متفاوت از قلمِ اصلي کاتب، در حاشيه و يا محلّ خالي عنوان‌ها نوشته شده است. و اينک عناوين مزبور: در انواع سعادت کواکب (164)، در طالع (168)، چيزهاء کي دلالت بر عاقبت کار دارد (170)، در ابتدا کردن کارها (170پ)، در شهادات کواکب (171پ)؛ [در اختيارات امور] که برخي از عناوينش چنين است: در سفر کردن و اختيار سفر (174ر)، در معالجة امراض (175پ)، داروي مُسهل خوردن (177ر)، دارويي که علة‌ از سر و چشم ببرد (178ر)، موي ستردن و سر تراشيدن (179ر)، نوره بکار بردن (179ر)، ناخن چيدن (179پ)، اختيار آهن به اندام فرو بردن (179پ)، اختيار حجامت کردن (180پ)، اختيار ختنه کردن (180پ)، اختيار حقنه کردن (181ر)، اختيار جامه بريدن و پوشيدن (182ر)، بنده و کنيز بيع و شرا نمودن (182پ)، معامله نمودن (183ر)، اختيار شرکة کردن (183پ)، حاجت خواستن (184پ)، اختيار وام خواستن (184پ)، اختيار وام کردن (185ر)، دخول بيت و بلد (187پ)، حاجت خواستن از ملوک (188پ)، اختيار درخت نشاندن (189ر)، اختيار تزويج و نکاح کردن (189پ)، اختيار کشت و زرع (193ر)، اختيار اجاره دادن زمين (193ر)، اختيار وقت خوردنيها (193پ)، بنا نهادن و بنياد او‌کندن (197ر)، بنده خريدن (199پ)، طلبِ گريخته کردن (200پ)، آزاد کردن بنده (206ر)، اختيار جلوس بر تخت ملک و حکم (209پ)، در اصلاحِ خصمان (211ر)، اختيار در طلب صلح کردن (213ر)، اختيار گوي باختن (213ر)، در صيد کردن مرغان آبي در دريا (214ر)، به تماشا رفتن بر خشکي (214پ)، به تماشاي آب رفتن (215ر)، صيد کردن (216ر)، صيد کردن در دريا (217ر)، تعليم فقه و امور ديني (217پ)، رسول فرستادن (218ر)، تعليم سباحت کردن (218پ)، وصيت‌نامة بيمار نوشتن (219ر)، ستور خريدن (220ر)، تعليم سگ شکاري (220پ)، در  اختيار شير داذنِ کوذک [و] در اختيار کوذک از شير بازگرفتن (221ر)، اختيار در دعوت و مهماني کردن (221پ)، اختيار در پيش زن شذن (221پ)، وقت نهادن شراب (223پ)، شراب خوردن (224ر)، نرد و شطرنج بازي کردن (224پ)، تعليم علم موسيقي (225پ)، در طلب روزي رفتن (226ر)، اختيار دعا کردن (234ر) .

          با توجّة به قرائن ناچيزي که راجع به دسته‌بندي اصلي کتاب از خلال اشارات مؤلف به دست مي‌آيد، چنين برداشت مي‌شود که او فصول کتابش را با اين سرعنوان‌ها تدوين کرده است: <مقدمه = تقدّم>، <مرتبه> (چنانکه در برگ 39 به بعد ديده شد و گويا شاخه‌هاي ريزتر را <مرتبه> ناميده است)، <فصل> (مثلاً در برگ 50ر وجود داشت)، <مقالت> (که گويا دسته‌بندي عمدة کتاب بر آن بنا شده بوده، چنانکه جايي در برگ 62ر گويد: <آنست که در فصل سيم از مقالت اول بيان کرديم که ارادت خذا قديمست بي‌تجدد و تبدّل، و کاينات و فاسدات متجدّد و متبدّل‌اند>)، و حتيّ شايد <کتاب> (برگ 47ر) که اين مورد اخير اندکي مشکوک است .

          نقل مطلب از بزرگان علم نجوم: نگارش کتابِ ابوالمفاخر اصفهاني، بر آثار علمي و غيرعاميانة نجوم استوار است. نگاهي به منطق و دسته‌بندي اثر، و نيز تسلّط مؤلف بر موضوع، اين مطلب را اثبات مي‌کند. وي بعضاً از برخي منابع و صاحب نظران نجوم نقل قول مستقيم هم مي‌کند که نشانگر دسترسي وي به آثارِ ايشان است؛ هر چند اشارة صريح او به استفاده از محضر استادش مهذب‌الدين اعلمي و کتابخانة بي‌نظير او در مقدمه، حاجتي به ايراد شاهد قوي‌تر باقي نمي‌گذارد.

          ـ از ابومعشر بلخي (يک جا به اشتباهِ کاتب <ابومحشر، در برگ 37ر) مکرّر نقل و ذکر مستقيم هست، مثلاً: <و استاد ابومعشر بلخي مي‌گويذ که حکم هيأت افلاک و حرکات کواکب و کميت و کيفيت آن، آن را علم اول گويند و علم احکام ثمرة علم اول است و آن کس کي علم اول دانذ و علم دوم [= احکام] نداند همچنان باشد که عطاري بوَذ که پيشِ او عقاقير بسيار بوَذ و معجون‌هاء مرکب و داروها مفرده همه را نام دانذ وليکن نداند کي هر يک بکذام بيماري بکار آيذ و در کدام علاج شايذ...> (37ر). همچنين در جايي ديگر از کتاب اولوفِ او نامي برده شده: <ادوار الوف اصيلست از اصول ملتها قديم کي خداوندان ملتها وضع کردند خاصه هندوان براي شناخت عوام ابتدا و انتها عالم. و بر آن احکام بنا کردند بر طريق علم نجوم چنانکه اوايل در کتابهاء قديم ذکر آن برده‌اند و ابومعشر بلخي ذکرها را در کتاب خود جمع کرده است و نام کتاب اولوف نهاده است> (121ر). از کتاب قراناتِ او نيز نقلي جالب توجّه شده است:‌ <پس بدين دو سبب قِران نخستين در سرطان اثري عظيم است چنانکه ما به حسِ بصر بديذيم در تبدّلِ دُوَل‌ها، چنانک در تبدّل دولت پارس بوذ به دولت عرب، از قول حکماء اسلام خاصه ابومعشر در کتاب قرانات آورده است کي پيش از سالِ هجرت به سه ماه و هفت روز سال عالم نو شد و طالع سال عالم روز يکشنبه سيم ماه رمضان بوذ و در وقت نو شذن سال قِرانِ نخستين بوذ در برج سرطان بدين شکل و اين قِران بسبب برافتادن دولت پارس بوذ و بالا گرفتن دولت عرب> (135پ). از او در برگ‌هاي 50پ و 214ر نيز نام برده شده است.

          ـ اشارتي به کتاب‌هاي اهل بابل: <و اين تشبيهات [راجع به تمزيج کواکب] از اسرار اهل بابل است چنانک در کتب ايشان مسطور است و حکماء بابل به رمز و اشارت و تشبيهات احکام مذکور و مشهور[ند] از براي آنک علمِ احکام اهل بابل راست> (102پ ـ 103ر).

          ـ ذکر کتاب بيدپاء، حکيم مشهور هندوستان که به صورت <بيداء> نوشته شده و به گمانم خطاي کاتب باشد: <و معتمد قول‌ها قول هند است در کتاب بيداء هند> (121پ).

          ـ نقلي از <اليس> حکيم که گويا تحريف نامي يوناني باشد: <و اليس حکيم گفت: پرهيز بايذ کرد از ابتدا کارها پيش از کسوف بهفت روز و پس از کسوف بهفت روز و همچنين پيش از خسوف بسه روز و پس از خسوف بسه روز> (170پ).

          ـ از محمّد ايوب طبري دو نقل به چشم آمد که يکي در برگ 179پ و 180پ است و ديگري نقل زير: <محمّد ايوب طبري گويذ بايذ که ماه در حمل باشذ ميان دوازده تا بيست درجه، و بطليموس مي‌گويذ ماه بايذ کي برجهاء آتشي بوَذ بشرط آنک مسعود بوَذ به زهره> (178ر ـ 178پ).

          ـ به رسالة اسحاق کندي اشاره‌اي شده است: <اختيار دعا کردن: اسحق کندي و ديگر حکما درين باب بسيار گفته‌اند و آنج حاصل است در آن رسالت آورده است مي‌بياريم، بعد از آنج حکما گفته‌اند بگوييم>. (234ر).

          ـ از يعقوب قصراني نيز ـ که ذکر او پيش از اين در بحث حواشي نسخه گذشت ـ مطالبي نقل شده است. جايي گويد: <و يعقوب قصراني از ماشاالله روايت مي‌کنذ کي درين اختيار و در جمله اختيار در شهر رفتن را بايد کي طالع برج ثابت باشذ...> (228پ ـ 229ر).

 

برخي نمونه‌هاي کهن از واژگان و ضبط‌ها: در اينکه کتابتِ <گ> با يک سرکش و <چ> و <پ> اغلب با يک نقطه است، اين نسخه با نسخه‌هاي کهن فارسي ويژگي‌اي مشترک دارد. <د> هايي که پيش از آن‌ها مصوّت آمده است بعضاً به صورت <ذ> کتابت شده‌اند. اين‌ها همه ويژگي‌هاي رعايت شده توسّط کاتب است، و نه مؤلف؛ زيرا نسخه‌ به خطّ اصل (مؤلف) نيست. کاتب چند کلمه‌اي را هم مشکول کتابت کرده که ثبت نمونه‌هايي از آن، مي‌تواند به تعيين محدودة جغرافيايي کتابت توسّط زبان شناسان کمک کند. <سَردسير> يک جا با ضمّ حرف نخست و به صورت <سُردسير> کتابت شده است (برگ 117ر). بِرکه‌ها نيز جايي به صورت <بُرکَها> ديده مي‌شود (برگ 156ر). نمونه‌هاي کهن واژگاني و دستوري ديگر را من با تسامح، در شمار خصايص زبان مؤلف مي‌آورم که برخي از آنها عبارتند از:

          ـ <دوانزده> اغلب به اين صورت (13پ، 14ر، 16ر، 17ر، 22پ، 23ر، 128ر)، و بعضاً به صورت امروزيِ آن (يعني <دوازده>) (72پ سطر اول و 129پ) نگاشته شده است. ساير اعداد، مثلاً سيزده به همين صورت امروزي ديده مي‌شود.

          ـ <بِذان> يک جا به تخفيف و با حذف <الف> و به شکل <بِذَن> نوشته شده است (1ر).

          ـ <از انجا> نيز نمونه ديگري است که با تخفيف و اسقاط <الف> به چشم مي‌خورد: <ازنجا> (17پ سطر آخر).

          ـ <زاستر> (= زان سوتر): <زاستر شوند؛ آن بوذ که ارتفاع و عرض آنجايگاه مقدار هفتاد و سه درج باشد...> (34پ).

          ـ <کاهن> ‌را به <فال گوء> ترجمه کرده است (41ر و 41پ).

          ـ <باديد آمدن> مکرّر ديده مي‌شود.

          ـ <شاخ> به معني <شاخة> درخت (58ر).

          ـ <دشخوار> (152ر).

          ـ <دشمنانگي> چند بار، با نقطه و بي‌نقطه آمده که نمونة آن نقل خواهد شد (92پ ـ 93پ).

          ـ <خان و مان>: <و بر پشت اين دريا [بحيرة بطالع] شهري هست بر پشت کشتيها ساخته که او را بطيحه خوانند و درو خان و مان و سَراها و دکان‌ها و کوشک‌ها و بازارها ساخته و بر پشت اين دريا گياهاي سبز رسته است خُرد...> (25ر).

          ـ عبارت <از آنجا دَرَ است> به معني از آنجا آغاز مي‌شود چند بار به کار رفته است: <اقليم سيّم از انتها آخر اقليم دوم دَرَست و ازنجا دَرَست که...> (17پ)، <و ابتداي اين اقليم از آنجا دَرَست که...> (19ر).

 

نمونه نثر کهن کتاب: در اين بخش پاياني،‌ چند فقره از متن کتاب را براي به دست دادن نمونة نثر و اطلاعات آن نقل مي‌کنيم.

          ـ <و دانستنِ آنک زمين شکلِ گوي دارذ و افلاک نيز گوي شکلست و گِردِ زمين درآمده است و فلک اعلي گرديذه است بنفسِ خويش و ديگر فلکها و کواکب را کي در فلکهاست مي‌گرداند گِرد بر گِردِ زمين...> (11پ).

          ـ <جملة زمين چهار ربعست، دو زير در جنوب و دو زِبَر سوي شمال؛ و ربع بالايين شمال کي ما بر وي ساکنيم او را رُبعِ مسکون خوانند، از براي آنک آباذاني و نبات و حيوان بر اوست. و از آن سه ربعِ باقي ما را هيچ آگاهي نيست... و در هيچ روزگار کس بدان سه ربع نرسيذه‌اند و آگاهي نداذه‌اند، از بهر آنک در ميان ما و جنوب درياهاء عظيم و جوشان و باذهاء سَمومِ کُشنده و سوزنده در ميانست> (15ر ـ 15پ).

          ـ <ميان اين سرما و گرما و خرابي اعتدالست از مغرب بمشرق از روي عمارت و آباداني، و نبات و حيوان و مردمند، بر سه قسمت: سياهان‌اند و سبيذان‌اند و مولدان‌اند. از مغرب تا بمشرق هرج بذان دو قسمتِ گرما نزديک‌اند سياهان‌اند و بر شش کشوراند: بربري‌اند و حبشي‌اند و زنگي و سند و هند و کشمير. و آنک سبيذان‌اند نزديک بذان جاء سرماء صعب. و اقصاء شمال هم بر شش کشوراند: صقلابست و روس است و خزرست و ترکست و ياجوج و مأجوج است. و آنک مولدان‌اند از مشرق تا بمغرب در ميان اين سياهان و سبيذان‌اند و هم بر شش جنس‌اند: ايرانند و يونانست و تورانست و رومست و جين و ماجين است> (16پ).

          ـ ذکر خليج پارس (عيناً با سه نقطة <پ>): <اول از درياهاء بزرگ که او را بحر خوانند نخستين درياء محيط است که آغاز کند از سوي مشرق و از حدّ جين بگذرد بر اقصاء هندوستان و پارس و کرمان و عمان و صنعا و يمن تا زمينِ حبشه بکشذ. و درازيِ اين دريا از جهت مشرق تا حدّ حبشه هفت هزار ميل برآيذ و پهناش دو هزار و هفتصد ميل باشذ وز جمله اين پهنا هزار و هفتصد ميل ازان سوء خط استوا بر رفته است و هزار ميل ازين سو آمذه است که آبادانيست و بر زمين حبشه دو شاخ از وي برخيزد يکي را خليج بربري گويند و درازايش پانصد ميل و پهناء طريق او سه ميل و شاخي ديگر بديگر رود و او را درياي قلزم خوانند و خليج حبش و درازاش هزار و چهارصذ ميل و پهناش در اصل هفتصد ميل و طريقش دويست ميل. و شاخي ديگر هم ازين درياي بزرگ برخيزد که او را خليج پارس خوانند يا  خليج بصره و درازاي او هزار و چهارصذ ميلست و پهناش در طريقت صذ و پنجاه ميل. و ميانِ اين خليج پارس و خليج حبش که قلزم است حجاز و يمن و مکه و طايف و شهرهاء عرب و باديه چون جزيره‌اي  باشد از سه جهت دريا و يک جهت خشکي، هزار و پانصد ميلست و او را جزيرة العرب گويند...> (20پ ـ 21پ).

          ـ نمونه‌اي از ترجمه آيات قرآن، به شيوة امانتدارانه: <ما اشهدتم خلق السموات و الارض لأنفسهم. تفسير آيت اينست که حاضر نکردم منک [= من که] خدام عزّ و جلّ ايشانرا براي آفرينش آسمانها و زمين و نه نيز براي آفرينش تنها ايشان را>‌ (41ر).

          ـ تمثيل شهر کوران و پيل را ـ که سنايي و ديگران نيز به کار برده‌اند ـ زماني مي‌آورد که مي‌خواهد مثال بزند که هيچ گاه انسان‌ها به کُنه علمي نمي‌رسند:‌ <... چون به کنه علمي نرسند مثل نابيناآن است بنظرتِ پيلي روند. بذان سبب که کنه هر علم کهست  کس نداند مگر خداء تعالي و چون نابيناآن بنظرت پيل روند نظرتِ پيل بدست کنند چون دست يکي بخرطوم وي رسذ گويذ پيل چون مشکيست پُرباذ و چون دست ديگري باشک  وي رسد گويد چون ستون سنگيست و چون دست کسي بگوش وي رسذ گويذ که باذبيزنست و چون دست چهارم بپشت وي رسد گويد چون کوهيست و چون دست پنجم بدُم وي رسد گويذ چون ماريست. هر کس آن گويذ که دريابذ و چون گفتِ هر يک بر خلاف ديگري باشذ مخالفت لازم آيذ و چون نزد هر يک گفتِ وي  بحق باشذ خود را مُحِقّ شناسذ و مخالف را مُبطل، اگر چه همه بر حق باشد> (43پ ـ 44ر).

          ـ <صداقت و عداو ت دو نوعست يکي اصلي و ديگر عارضي، و در نوع اصلي سه قولست: اوّل قول هندست بذاب سبب کي هند را در صداقت و عداوتِ کواکب اعتقادي عظيمست و قوة و ضعفِ آن را بمنزلتِ قوت و ضعفِ بيت و شرف و وبال و هبوط دارند و مذهب ايشان بر آن وجهست که درين جدول نگاشته است؛ و دوم قول رومست چنانک مي‌گويند دشمنانگي  زحل با ماه و آفتابست، و دشمنانگي مشتري با مريخ و عطارد، و دشمنانگي مريخ با زهره و مشتريست، و دشمنانگي آفتاب با زحل، و دشمنانگي زهره با مريخ، و دشمنانگي عطارد با مشتري و زهره، و دشمنانگي ماه با زحل. و دشمنانگي را مصاکت [ظ: مضادت] خوانند. اما قولِ هند اينست کي درين جدول است [جدولي در اين موضع نسخه نيست]؛ و سليم قولِ اهل قياس است...> (92پ ـ 93پ).

          ـ انجام کتاب:‌ <... خاصه کي دعا براي آخرت باشذ و براي کارهاء ديني و اگر ميسّر نشوذ که مشتري با راس بوَذ در وسط السّما خذاوندِ طالع بايذ که سيم بوَذ از نحوس و ماه متّصل بوَذ بسعود و آن بوقتِ همچنين ساعتها سعود. والله اعلم و احکم بالصواب> (235پ).

 

منابع

          ـ الآثار الباقية عن القرون الخالية، ابوريحان محمّد بن احمد البيروني، تحقيق و تعليق پرويز اذکائي، تهران، ميراث مکتوب، چاپ اول، 1380.

          ـ <ابومعشر بلخي>، ‌ابوالحسن ديانت، دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، تهران، 1373، ج6: 271ـ275.

          ـ <پژوهش برخي از واژه‌ها در زبان تاجيکي و متون کهن>، مسعود قاسمي، نامه پژوهشگاه، شهر دوشنبه [تاجيکستان]، سال سوم، بهار 1382:... ـ ... .

          ـ تاريخ الحکماء، ابن القفطي، لايپزيگ، 1903م.

          ـ تاريخ نجوم اسلامي، ترجمه کتاب علم الفلک تاريخه عند العرب في القرون الوسطي، خلاصه سخنرانيهاي دانشمند خاورشناس کرلو الفونسو نلّينو، ترجمه احمد آرام، [تهران]، کانون نشر و پژوهشهاي اسلامي، 1349 (تاريخ مقدمه).

          ـ التراث العربي المخطوط في مکتبات ايران العامة، السيد أحمد الحسيني، قم، دليل ما، الطبعة الاولي، 1388، ج11.

          ـ عيون الانباء في طبقات الاطباء، موفق‌الدين ابي‌العباس احمد بن القاسم بن خليفة بن يونس السعدي الخزرجي المعروف بابن أبي‌أصيبعة، تحقيق و دراسته د. عامر النجار، الهيئة المصرية العامة للکتاب، 2001م، ج2.

          ـ فهرست نسخه‌هاي خطّي کتابخانة بزرگ حضرت آيةالله العظمي مرعشي نجفي‌&، سيد محمود مرعشي نجفي و گروه فهرست‌نگاران کتابخانة، قم، کتابخانه بزرگ آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي&، چاپ اوّل، 1379، ج28.

          ـ فهرستوارة دستنوشت‌هاي ايران (دنا)، به کوشش مصطفي درايتي، تهران، کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي، 1389، ج9.

          ـ کتاب الفهرست، لابي الفرج محمّد بن اسحاق النديم، قابله علي اصوله و علّق عليه و قدّم له الدکتور أيمن فؤاد سيّد، لندن، مؤسسة الفرقان للتراث الاسلامي، 1430ق/2009م، المجلّد الثاني 1 (2/1).

          ـ گاه شماري در ايران قديم، حسن تقي‌زاده، باهتمام کتابخانة طهران، 1316.

          ـ معجم التاريخ التراث الاسلامي في مکتبات العالم (المخطوطات و المطبوعات)، علي الرضا قره بلوط ـ احمد طوران قره بلوط، قيصري ـ ترکيا، دارالعقبه، بي‌تا، ج5.

 - A Hand–list of the Muhammadan Manuscripts in the Library of the University of Cambridge, including all those written in the Arabic character, by Edward G. Browne, Cambridge, at the University press, 1909.



 شماره خبر : 232    مشاهده : 1843     انتشار : 2/5/1392        آرشيو نسخ خطی         آرشيو همه اخبار


   نظرات کاربران :

نام و نام خانوادگی : *  
نظرات : *

(حداکثر 900 کارکتر)

 
کارکتر تايپ شده :  
   

shahab-news.com

استفاده از مطالب با ذکر منبع و درج لینک اینترنتی بلامانع است.

برنامه نويسی : ايمن ديتا