سبـــعۀ سيّــــاره هفت‌بند در جواب هفت‌بند كاشی مجله میراث شهاب

  امروز شمسی

از اینکه با نظراتتان ما را راهنمائی می کنید، سپاسگذاریم ، از انتهای مطلب با ثبت نظرات و پیشنهاداتتان ما را در ادامه این راه یاری کنید
  آرشیو مجلات  آرشیو مجلات   فراخوان مقالات  فراخوان مقالات   تماس با ما  تماس با ما   گالری تصاویر  گالری تصاویر   ارسال مقالات  ارسال مقالات   صفحه اول  صفحه اول  

  خبرهای برگزيده
شناسایی و معرفی دست خط های شیخ حر عاملی موجود در مؤسسه کتابخانه و موزه ملی ملک
تفسیر کتاب الله و نسخه های آن
دو مرآة الکمال به كوشش: محمدعلی عیوضی
رساله در تعلیم اصول خط شمـــس‌الــدّیــن محمّــــد فطـــابی تبریـــزی
قطعاتِ مولانا کاتبی تُرشیزی(م 839ق)
کتاب‌شناسی حضرت زینب(ع)
سبـــعۀ سيّــــاره هفت‌بند در جواب هفت‌بند كاشی
انتشار ميراث شهاب شماره 72-73 ويژه تابستان و پاييز 1392
سفرنـامه حجـاز و عتبـات
پير تعليم ***صد و ده استقبال از قصيده شينيه خاقاني***
اولين مستدرک صحيفه سجاديه
ضرورت تدوین کتاب شناسی‌های موضوعی
گزارش سفر به مسکو و سنت پترزبورگ
نامه‌هاي هنـد

  آخرين اخبار
فال نامه رباعیات ابوسعید ابوالخیر
سندی در قرائت قرآن از: مصطفی قاری
دستنوشته­ هایی دربارۀ حضـرت مهدی(عج) موجود در كتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره)
شـــــرح نُسَــــخ یادداشت دوم: كهن ترین نسخه احتجاج طبرسی
فهرست ترجمه­ های فارسی آثار سید مرتضی (ره)
كتاب­شـناسی و مقاله شناسی نظریه «صرفه»
رســـالة «نيّات الحج»
كتابشــــــناسی تقیّـــــه
نمونه ای موردی از: تقیۀ عالمی امامی در دمشق قرن دهم با ادعای پیروی از مذهب فقهی شافعی
اجازات شیخ أعظم مرتضی انصاری
  پربيننده ترين اخبار
  اوقات شرعی



  ارسال خبر به ما : چاپ

ابوالفضل مرادی (رَستا)
سبـــعۀ سيّــــاره هفت‌بند در جواب هفت‌بند كاشی

این پژوهش با بررسی میراث ارزشمـند ادبیات فارسی در آثار چاپ سنگی هند، یکی از سروده‌های ناشناخته در مدح و منقبت حضرت علی(ع)در شبه‌قاره را شناسایی و معرفی نموده است. سبعۀ سيّاره ترکیب‌بندی از میرزا قاسم‌علی اخگر حیدرآبادی که در اقتفا و تضمین از سرودۀ ارزشمـند هفت‌بند ملاحسن کاشی سروده شده و تا کنون در فرهنگ و ادب ایران‌زمین مورد شناسایی و عنایت قرار نگرفته است

  

دانلود فایل PDF مقاله

سبـــعۀ سيّــــاره هفت‌بند در جواب هفت‌بند كاشی

ابوالفضل مرادی (رَستا)

چکیده:

این پژوهش با بررسی میراث ارزشمـند ادبیات فارسی در آثار چاپ سنگی هند، یکی از سروده‌های ناشناخته در مدح و منقبت حضرت علی(ع) در شبه‌قاره را شناسایی و معرفی نموده است. سبعۀ سيّاره ترکیب‌بندی از میرزا قاسم‌علی اخگر حیدرآبادی که در اقتفا و تضمین از سرودۀ ارزشمـند هفت‌بند ملاحسن کاشی سروده شده و تا کنون در فرهنگ و ادب ایران‌زمین مورد شناسایی و عنایت قرار نگرفته است. در این مقاله، ضمن بررسی این اثر، زندگی‌نامه و جایگاه شاعر در فرهنگ و ادبیات نیز مورد توجه و شناخت دقیق‌تری قرار گرفته است .

کلیدواژه: ملاحسن کاشی،‌ هفت‌بند، میرزا قاسم‌علی اخگر حیدرآبادی، هفت سیّاره، شعر آئینی

 

مقدمه

هنر، طنین صدای احساس و جاودانگی عواطف بشری در سلسله جبال سرافراز فرهنگ‌ها و جوشش سرچشمه‌های معنویت در دامنه‌های جبلت و فطرت‌های پاک الهی است. وقتی هنرمند، بر اوج چکاد دانش و بینش،‌ مرثیه‌سُرای دل دردمند خویش باشد، آن‌گاه تو می‌توانی از چشم او گسترۀ جهان را ببینی و از لب‌های او رازهای تودرتوی خاک تا افلاک را بشنوی،‌ چرا که انسان رستنگاه شعر خداست.[1] وقتی حقیقت‌طلبی و حق‌نگری، سرلوحۀ آرمان شعر و ادبیات قرار گیرد، هنر، چشم‌انداز باصفای فرهنگ بشری برای دیدن ازل تا ابد است. آری، هنر چشم بشریت است و هنرمند بر فراز برج فرزانگی، با یادگاری از صدای سخن عشق، ما را می‌خواند که از نظر بلند او و با چشمان ژرف‌نگر او هستی را بشناسیم. در این میان،‌ شعر شیعی با بهره‌مندی از معارف اهل‌بیت؟عهم؟ بر تارک فرهنگ فارسی خوش درخشیده و راهنمای مشتاقان دورنشین جغرافیایی شیدایی از شرق تا غرب عالم،‌ در راهیابی به سرچشمه‌های معارف ناب اسلامی گشته است.

وقتی سروده‌ای از مولانا حسن کاشی در قرن هفتم و هشتم، سرمشق و الگو برای سرایندگان شیعی در شبه‌قارّه شده، بسیاری از شاعران هند در جواب آن به ترنّم درآمده‌اند. این پژوهش ناچیز، به تجزیه و تحلیل و بررسی یک از جوابیه‌های هفت‌بند کاشی که توسط میرزا قاسم‌علی اخگر حیدرآبادی سروده شده، می‌پردازد.

ملاحسن کاشی

مولانا حسن بن محمود کاشانی آملی از شاعران شیعی قرن هفتم و هشتم در اصالت کاشانی است ولی در آمل دیده به جهان گشود. کهن‌ترین اثری که از وی نام برده، مونس الاحرار فی دقایق الاشعار محمد بن بدر جاجرمی است. این اثر در سال 741ق به انجا م رسیده و این تاریخ هم‌عصر با روزگار مولانا حسن کاشی است. ثبت لقب «ملک‌الحکما» از سوی جاجرمی برای وی از یک سو نشان‌دهندۀ جایگاه شعر و ادب و فرهیختگی وی است و از سوی دیگر نمایانگر درجۀ شهرت او در روزگار خویش است. از آن پس در تذکره‌های گوناگون هم‌چون تاریخ جدید یزد تألیف احمد بن حسین علی کاتب (درگذشته پس از 862ق) و تذکرة ‌الشعرا دولتشاه سمـرقندی نیز مورد توجه قرار گرفته و آن‌چه در سرگذشت‌نامه‌های متأخر آمده، چیزی جز تکرار همان یافته‌ها نیست.[2] القاب وی در تذکره‌ها جمال‌الدین، تاج‌الدین،‌ کمال‌الدین، ‌ملک‌الحکما، ‌افضل‌المتکلمین و احسن‌المتکلمین درج شده است.[3] در باب ولادت و درگذشت ملاحسن در تذکره‌ها هیچ اشاره‌ای نشده است. در مقدمۀ دیوان حسن کاشی در این باب مطلبی آمده است که در این‌جا عیناً آورده می‌شود:

دولتشاه راجع به وفات ملا حسن اظهار ناآگاهی کرده و در خصوص ولادت او هیچ سخنی نگفته است؛ اما از رهگذر دقّت در برخی از اشعار کاشی می‌توان بر این هر دو به نحو تقریبی اطلاع حاصل کرد. او در قصیده‌ای به مطلع:

کیست آن مهتـــــرِ همایون‌فــــــــــر                  که بدو یافت مهتری مهتر

که در سال 732ق سروده و گفته است:

از پس هفصد و سی و دو زمن                       گو بیا معجزات من بنگر

اشاره دارد به این‌که نزدیک سی سال ستایشگر امیر المؤمنین؟ع؟ و خاندان اوست:

قربِ سی سال شد که خاطرِ من           هست در شاهِ دین ثناگستر

به این ترتیب اگر شروع شاعری او را در بیست سالگی بدانیم ... در سال 732 حدود پنجاه و یکی_دو سال داشته و تولدش در محدودۀ زمانی 680 یا یکی_دو سال کمتر و بیشتر خواهد بود.

وی در قصیدۀ دیگر با مطلع:

    ای ز بدو آفرینش پیشوای اهل دین         وی ز عزّت مادح بازوی تو روح‌الامین

در اشاره به سی و شش سال ثناگستری خاندان رسالت چنین می‌گوید:

 سی و شش منزل بریده کاروان عمر من               در ثنای خسروان بر اسب معنی بسته زین

پس با استناد به سی سال ستایشگری او در سال 732 سی و شش سال منقبت‌گویی،‌ برابر 738 خواهد شد. ازاین‌رو آشکار می‌گردد که ملا حسن تا این سال یعنی 738ق در عرصه حیات بوده است.[4]

آن‌چه در این باب می‌توان افزود این است که اعطای لقب «ملک‌الحکما» از سوی جاجرمی که اثر خویش را در سال 741ق به پایان آورده، می‌تواند با این سن و سال یعنی حدود هفتاد سالگی ملاحسن تناسب داشته باشد واین امر نیز قرینه‌ای بر اثبات این نظر خواهد بود.

در باب مدفن ملاحسن کاشی نیز دو قول وجود دارد: یکی آن‌چه دهخدا به نقل از الذریعه و روضات الجنات می‌آورد:

قبر وی در حجره‌ای معروف، در آغاز بازار سوق العتیق در شهر کاظمین نزدیک قبر سید شریف مرتضی بوده و آن مقبره در سال 1352ق در میان خیابان افتاده (ذریعه ج 2 ص 391 و ج 9 ص 245) (روضات الجنات 171).[5]

و دیگر قول مشهورتر آن که آرامگاه کاشی در سلطانیه، نزدیک شهر زنجان کنونی است و بقعه و گنبدی نیز دارد که در دوره‌های مختلف، بازسازی شده است.

در باب ملاحسن چند خصیصه ذکر شده است که با پرداختن به آن می‌توان به تصويری دقیق‌تر از خلقیات و شخصیت او دست یافت:

یکی آن‌که وی از عهد جوانی پارسا و پرهیزگار بوده و دیگر آن‌که ویژگی بارز او مدح خاندان اهل‌بیت صلوات الله علیهم و مداومت در ثناگستری چهارده معصوم؟عهم؟ می‌باشد. آن‌چنان‌که در این باب، کشف و کراماتی نیز به وی نسبت داده می‌شود. در این باره آمده است:

کاشی به مکه و مدینه و نجف سفر کرد و قصیده‌ای در ستایش امام علی؟ع؟ در مرقد آن حضرت خواند. گفته‌اند همان شب امام علی را به خواب دید و امام، نشانی مسعود بن افلح ‌بازرگان بصری را به او داد تا به بصره برود و صلۀ منقبت خود را از او بستاند که چنین شد. کاشی به شکرانۀ این صله و رؤیای صادقه‌اش مهمانی باشکوهی برای نیکوکاران و فقیران بصره ترتیب داد... این شعر به قصیدۀ هفت‌بند مشهور شد.[6]

تهذیب نفس و کسب علم و عشق و ارادت به خاندان امامت، او را تا بدان‌جا رسانده است که ملا عبدالله افندی اصفهانی فقیه عصر صفوی در تذکره خود ریاض العلماء ملاحسن کاشی را با شیخ علی کرکی و بلکه علامه حلّی در نشر مذهب شیعه، برابر دانسته است.[7]

سبک شعر ملاحسن

با بررسی آثار به جا مانده از ملاحسن می‌توانیم بگوییم وی از شاعران کثیر الشعر و بسیارگو نبوده است؛ دیوان شعر او به سختی به دوهزار بیت می‌رسد. اما الحق که با این اندک سروده‌ها، در تاریخ ادبیات فارسی ماندگار و مؤثر افتاده است. از رموز ماندگاری شعر ملاحسن، ‌پایبندی وی به هنر متعهد و شیدایی و سرمستی او در بیان حقیقت به زبان مردم بوده است. درباره شعر او چنین قضاوت شده است:

مى‌توانيم بگوييم مخاطب شعر حسن كاشى، مردم بوده‌اند و او با احساس تعهد نسبت به دفاع از حق اميرالمؤمنين؟ع؟، آگاهانه، آن‌چنان شعر مى گفته كه مردم بفهمند و بپسندند و با خود و بر ديگران بخوانند. غرض او از شاعرى، نشان دادن تسلط بر فنون و صناعات شعرى نبوده، بلكه او شعر را هم‌چون ابزارى يا رسانه‌اى در خدمت اعتقادات خود به كار مى گرفته و از هرچه با اين مقصود ناسازگار بوده، دورى مى‌جسته است. همين نكته سبب شده تا شعر او امروز هم تا حدود زيادى براى عموم مردم باسواد، قابل فهم باشد و حتى مداحان و منقبت‌خوانان دوران ما هم بتوانند پس از هفتصد سال از ديوان حسن كاشى اشعار متعددى برگزينند و براى مردم بخوانند. هفتصد سال فاصله زمانى، زبان شعرى حسن كاشى را چندان كهنه و نامقبول و نامطبوع نساخته است.[8]

در پيشينۀ ادبیات فارسی، شاعران آزاده‌ای هستند که باوجود امکان تقرّب به دربارهای جور و ستم و بهره­مند شدن از صلات و مواهب شاهانه در سایۀ هنر شعر، هیچ‌گاه این الهام الهی را صرف الهه‌های دنیایی نکردند. نام مولاناحسن کاشی در کنار نام ناصرخسرو قبادیانی (394-481ق) و دیگر شاعران متعهد ادب فارسی می‌درخشد؛ چرا که «خلوص و اعتقاد کاشی به امام علی و فرزندانش سبب گردید تا ذوق شاعری خود را وقف مداحی اهل‌بیت؟عهم؟ بکند و با این‌که امکان انتساب به دربارها و دستگاه‌های ریاست برایش فراهم بود،‌حاکمان روزگارش را مدح نکرد و عمرش را در کمال تقوا و قناعت گذراند».[9]

جایگاه مولانا حسن کاشی آن‌چنان والاست که در بین سرایندگان منقبت اهل‌بیت ؟عهم؟ و شعر شیعی، سرآمد دیگران است و فراتر از ایران در کشورهای دیگر نیز مورد توجه است و بحق درباره او آمده است:

چهرۀ درخشان شعر ستایش [شیعی]، ‌شیخ حسن کاشی (م بعد از 708) است که میرزا عبدالله افندی نقش وی را در رواج تشیع در ایران، در ردیف علامۀ حلی و محقق کرکی یاد کرده، از وی اشعار زیادی برجا مانده و بسیاری از این اشعار نه در ایران بلکه در میان شیعیان افغانستان بیش از ایرانیان محبوب واقع شده و مورد استفاده قرار گرفته است.[10]

 

آثار ملاحسن

آثاری که از ملاحسن به جای مانده است عبارت است از :

1. دیوان شعر فارسی: مشتمل بر دو هزار بیت که قریب به تمامی آن در مدح اهل‌بیت عصمت و طهارت و خاندان پاک رسول؟عهم؟ است. این اثر برای نخستین بار به کوشش عباس رستاخیز و با مقدمۀ حسن عاطفی در تهران در سال 1388 به وسیله انتشارات کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در 218صفحه به چاپ رسیده است.

2. هفت‌بند یا عقود السبعه: ترکیب‌بندی که دارای هفت ‌بند است و به همین نام مشهور شده است.

3. کتاب الانشاء: مشتمل بر علم و ادب و شعر حکمت.

4. تاریخ محمدی: در باره انتساب این اثر به مولانا حسن کاشی شایان ذکر است که پژوهشگر پرکار و نام‌آشنای عرصۀ تاریخ و فرهنگ و ادب فارسی، استاد رسول جعفریان، در سال 1377 شمـسی کتابی را با عنوان تاریخ محمدی از حسن کاشی، تصحیح و توسط انتشارات کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران در قم به چاپ رسانید. امّا در پژوهش‌های بعدی در صحت انتساب این اثر به ملاحسن کاشی تردیدهای جدی ایجاد شده است. حسن عاطفی در مقدمه‌ای که بر دیوان حسن کاشی نگاشته است، با دلایل متعدد و قابل توجه، صحت انتساب تاریخ محمدی به ملاحسن کاشی را صریحاً رد نموده است.[11]

 

جایگاه هفت‌بند ملاحسن کاشی در شعر آیینی

هفت‌بند ملاحسن که در قالب ترکیب‌بند است، مشهورترین شعر وی است که «سرمنشأ سرایش بسیاری از اشعار ستایش اهل‌بیت؟ع؟ پس از وی بوده و خود از اشعار بسیار رایج در محافل شیعی تا دورۀ صفوی بوده است»[12] و در هر یک از بندهای هفت‌گانه، سیزده بیت دارد و مجموعاً دارای نود و یک بیت است؛ با این بیت آغاز می‌شود:

السلام ای سایه‌ات خورشید ربّ‌العالمین آسمان عزّ و تمکین،‌ آفتاب داد و دین

جایگاه رفیع هفت‌بند کاشی چنان است که به تنهایی، باعث شهرت وی در تاریخ شعر و ادب گشته است. بسیاری از نخبگان فرهنگ شیعه در آثار خویش از هفت‌بند نام برده و این اثر را به عظمت ستوده‌اند؛ از جمله قاضی نورالله شوشتری (شهادت 1019ق) و صاحب ریاض العلماء، ملاعبدالله افندی اصفهانی (متوفی 1120/1130ق) و میرزا محمدعلی مدرس تبریزی (درگذشتۀ 1373ق) در ریحانة‌ الادب و دیگر مؤلفان و نویسندگان هر یک در باب ارزش و تأثیر و گرانسنگی هفت‌بند داد سخن داده‌اند که پرداختن بدان و بررسی هر یک از اقوال در این مجال اندک نمی‌گنجد. آن‌چه لازم است بدان توجه شود، این است که هفت‌بند، جایگاه نمادین و اسطوره‌ای در شعر فارسی شیعی یافته است . شاعران متعهد، آن را مورد توجه جدّی قرار داده و گویی مرام نامه‌ای بوده است که بسیاری از اعتقادات امامیه در آن تبیین شده است. همین امر باعث شده است که از دیرباز شاعران پارسی‌گوی با اقتفا، جوابیه، تضمین و تخمیس و نظیره‌گویی‌های هفت‌بند کاشی،‌ از این رهگذر، جویای تقرّب به اهل‌بیت؟عهم؟ و به دنبال کسب جایگاه و آبرو در این راستا بوده‌اند. شروحی نیز بر هفت‌بند کاشی نگاشته شده است.

 

پیشینه جوابیه‌های هفت‌بند

بنابر یافته‌های موجود، قدیمی‌ترین جوابیه‌های هفت‌بند به حدود یک قرن بعد از سرایش آن بوده است. تاج‌الدین حسن سلیمی تونی متخلص به سلیمی (متوفی 854ق) نخستین جوابیه را بر هفت‌بند کاشی سروده است، با مطلع:

  السلام ای آفتاب آسمـان شرع و دین              مطلع نور حقیقت منبعِ علم‌الیقین

و پس از وی سلطان محمد صدقی استرآبادی متخلص به صدقی (درگذشته به سال 952ق) نظیره‌ای با مطلع زیر سرود:

السلام ای ذات پاکت نور ربّ‌العالمین    از فروغ گوهرت روشن چراغ ملک دین

شمس‌الشعرا محتشم کاشانی (متوفی 966ق) که شاگردیِ صدقی استرآبادی را داشته،[13] در دنباله‌روی از استاد، ترکیب‌بندی سروده است که در حقیقت جوابیه و نظیره‌ای بر هفت‌بند کاشی بوده و مطلع آن چنین است:

السلام ای عالم اسرار ربّ العالمین            وارث علم پیمبر فارس میدان دین

پس از محتشم نیز شاعران دیگر به اقتفا و نظیره‌گویی هفت‌بند اقدام نمودند. پژوهشگر فقید، سعید هندی، نهایتاً یافته‌های خویش در این زمینه را در کتاب هفت‌بند هفتادبند گرد آورده است. ایشان علاوه بر ذکر سه شاعر فوق،‌ نظیره‌سرایان هفت‌بند را به شرح ذیل به ثبت رسانده است:

- نثاری تونی (درگذشته 967/968ق)

- عرفی شیرازی (درگذشته 999ق)

- ملا علی صابر تبریزی (سده 10 ق)

- میر حیدر معمایی کاشانی (درگذشته 1025/1032ق)

- ملا عبدالرزّاق فیّاض لاهیجی قمی (درگذشته 1072ق)

- حاجی فتوحای مراغه‌ای (سده 11ق)

- مقبل اصفهانی (درگذشته 1157ق)

- حزین (سده 12ق)

- مفتی احسن متخلص به احسن (سده 13ق)

- میر فداعلی صاحب تنها متخلص به تنها (سده 13ق)

مؤلف هفت‌بند هفتادبند در ادامه، یک تخمیس از محمدرضا خان شاملو اصفهانی و هم‌چنین تضمینی از شاعری ناشناخته و هم‌چنین دو شرح بر هفت‌بند به نام‌های معادن الرضا از اصغر حسین (قرن سیزدهم)و هشت‌بهشت یا قنبرنامه از ملا ادهم واعظ عزلتی خلخالی (متوفی 1052ق) معرفی نموده است.[14]

در مقدمۀ دیوان حسن کاشی نیز نام سه تن دیگر از شاعرانی که به استقبال هفت‌بند کاشی برخاسته‌اند چنین آمده است:

1. حاج جعفر نطنزی فرزند حاج میرزا محمد

2. سیدحسن طباطبایی جوشقانی متخلص به نیاز، شاعر قرن سیزدهم

3. مولوی سید نثار‌حسین عظیم‌آبادی از معاصران.[15]

کوشش مرحوم سعید هندی در یافتن این نظیره‌ها و آوردن آن به طور کامل در اثر خویش، راه را برای پژوهش‌ها بعدی و بررسی‌های نقدشناسانه و سبک‌شناسی هریک از این آثار، هموار نموده است؛ موضوعی که بسیار جذّاب و جالب می‌نماید، اما متأسفانه از حوصله این مقاله خارج است. امید است که پژوهشگران علاقه‌مند، در این زمینه ورود یافته و ارزش‌های ادبی و ویژگی‌های سبکی هریک از این نظیره‌ها را مورد بررسی و مداقّه قرار دهند.

 

معرفی یک نظیره و جوابیه جدید از هفت‌بند کاشی

آن‌چه در این پژوهش بدان می‌پردازیم، نویافته‌ای از نظیره‌ها و جوابیه‌های هفت‌بند کاشی است با عنوان هفت سیّاره که توسط یکی از شاعران شیعی در دیار هند سروده شده است. با بررسی کتاب شمـاره 2683 موجود در گنجینۀ چاپ سنگی‌هاي هند در کتابخانه حضرت آیت‌الله ‌العظمی مرعشی نجفی با عنوان جواهر العجایب، مشخص شد که یک رساله به صورت ضمیمه در انتهای این نسخه،‌ صحافی شده است.

نام این اثر سبعۀ سیّاره و در صفحۀ‌عنوان، نام مصنف چنین معرفی شده است:

افصح الفصحا و ابلغ البلغا جناب مولوی میرزا قاسم‌علی بیگ صاحب اخگر نایب صیغه عطیات مجلس مالگزاری.[16]

چاپخانۀ این اثر مشخص نیست. و در ذیل صفحه 11 نسخه، عبارت «مطبوعه تاریخ 5 بهمن 1305» چاپ شده است. این نسخه در 12 صفحه با خط نستعلیق و صفحۀ اول دارای سرلوحه و کتیبه؛‌ تمامی صفحه‌ها جدول‌دارِ دو ستونی است. در صفحۀ 12 نوشته‌ای به خط مصنف چنین آمده است:

رسالة هذا در بلدة حیدر آباد دکن متصل گلزار حوض به دکان جناب سید حسین صاحب مستأجر کتب به قیمت یک و نیم آنه میسر خواهد شد. الراقم مؤلف رساله.

سبعۀ سیّاره از اخگر حیدر آبادی تاکنون در ایران ناشناخته بوده و آن‌چنانکه در ادامه این مقاله بدان خواهیم پرداخت، در ضمن معرفی آثار میرزا قاسم‌علی اخگر نیز بدان اشاره‌ای نشده است. به عبارت دیگر: در این پژوهش، از یک سو یکی از نظایر هفت‌بند کاشی معرفی شده و از سوی دیگر یکی از آثار ارزشمـند میرزا قاسم اخگر در یادنگار‌ علم و فرهنگ اسلامی به ثبت می‌رسد.

 

میرزا قاسم‌علی اخگر حیدر آبادی

حیدرآباد از دیرباز به عنوان یکی از اصلی‌ترین مراکز فرهنگی و به‌ویژه یک ناحیۀ اسلامی در هند محسوب می‌شده كه جايگاه رشد و نمای بسیاری از فرهیختگان و ابرمردان فرهنگ و دانش و ادبیات فارسی بوده است. این منطقه از آغاز تأسیس تا امروز در شمـار مراکز شیعی هند بوده و پس از ظهور آصفجاهیان سنّی‌مذهب هم، ‌آیین‌های مذهبی شیعی هم‌چون گذشته در این شهر رواج داشته است.[17] بدیهی است که این رشد و بالندگی، تنها با آزادگی، فرهنگ‌دوستی و تعصب‌گریزی حاکمان آن مرز و بوم فراهم گردیده است. پرداختن به تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در حیدرآباد،‌ می‌تواند نکات شگفت‌انگیز و عبرت‌آموزی را به همراه داشته باشد . در این میان شخصیتی کم‌نظیر، اخگر حیدرآبادی، مورد توجه این پژوهش ناچیز قرار گرفته است.

آن‌چه درباره زندگی و شرح حال اخگر در تاریخ علم به ثبت رسیده، بسیار اندک است. از شباهت نام وی با شاعری دیگر به نام میرزا قاسم‌علی که در تذکرۀ نزهة الخواطر عبدالحیّ حسنی لکهنوی، ‌تاریخ وفاتش جمادی الاول 1302ق در حیدر آباد ثبت شده، آشکار است که این تاریخ نمی تواند درباره تاریخ درگذشت اخگر حیدرآبادی درست باشد. آن‌چه در مورد زندگانی حکیم گمنام، اخگر، می‌توان گفت، این است که با توجه به آثارش، وی از سال 1312 تا 1365 ق در قید حیات بوده است.[18]

 

اخگر مدرس فلسفه و عرفان

قاسم‌علی حیدرآبادی یکی از علمای مبرز در علوم فلسفی در زمان خود بوده و در هیئت و نجوم و خط نیز یگانه بوده است.[19] ورود اخگر در عرصه حکمت و فلسفه و شرح یکی از رساله‌های مهم شیخ اشراق، شیخ شهاب‌الدین سهروردی، بیانگر جایگاه و منزلت وی در عرصه حکمت و عرفان است. جایگاه شیخ اشراق در دنباله‌روی از محمد غزالی و برجسته‌سازی عنصر کشف و شهود در دستیابی به معرفتی واقعی از جهان هستی، دستگاه فلسفی نوینی را پی‌ریزی کرده و فلسفۀ اسلامی را در مسیر خود گامی به جلو برده است.[20] اخگر حیدر آبادی با ورود به این عرصه و شرح این اثر مهم،‌شایستگی و کارآزمودگی خود را در درک مسائل ناب فلسفی به منصۀ ظهور نشانده است. او در نگارش کتاب خود، شرح ثلاث رسائل محمد بن اسعد دوانی را که به زبان عربی است پیش رو داشته[21] و این امر، علاوه بر تبحّر در مباحث فلسفی، استیلا و چیره دستی وی بر زبان عربی را نیز اثبات می‌کند.

اخگر حیدرآبادی و انجمن فیض

یکی از کانون‌های فرهنگی پررونق قرن 13و 14 در حیدر آباد، انجمن‌های ادبی و محفل‌های شعر است که به مناسبت‌های گوناگون برپا می‌شده است. یک از این کانون‌ها، انجمن فیض است. همه‌ساله در مراسم عُرس، سالروز وفات شمـس‌الدین فیض حیدرآبادی (م 1283ق)، در این شهر شاعران از اقصا نقاط شبه‌قارّه با شرکت در یک مسابقۀ ادبی، در جواب به یک مصراع طرح‌شده، غزل‌های خویش را می‌فرستاند.[22] از شخصیت‌های طراز اول پارسی‌سرا در این انجمن، میرزا قاسم‌علی اخگر حیدر آبادی بوده است. وی با شرکت منظم و مستمر در این انجمن، گویی فرصت را برای اشاعۀ فرهنگ اسلامی، شیعی و هم‌چنین گسترش مضامین عرفانی غنیمت شمرده است.[23]

در آثار اندکی که از سرایندگان این انجمن در دسترس نگارندۀ این مقاله قرار داشت، سرودۀ اخگر در انجمن فیض در سال 1324ق با مطلع زیر درج گردیده است:

حسن از پرده اگر جلوه‌نما می‌باشد                   دیده خود آیینه حیرت ما می‌باشد[24]

و غزلی دیگر با مطلع زیر :

 ترک جان گفتم و خرّم دل جانان نشود                  چه کند دل به چنین جان که پشیمان نشود[25]

 

اخگر حیدرآبادی، کارگزار حکومت آصفجاهیان حیدرآباد

اسنادی که در بارۀ میرزا قاسم‌علی اخگر حیدر آبادی به جای مانده، نشان می‌دهد که وی در دربار آصفجاهیان به‌ویژه در زمان زمامداری میرمحبوب علیخان بهادر آصفجاه ششم (1283-1329ق) دارای منصب و مقام بوده است. عنوانی که در مجموعه اشعار انجمن فیض تحت عنوان «گلدستۀ فیض» باقی است، چنین درج گردیده:

«جناب میرزا قاسم‌علی بیگ صاحب صیغه‌دار دفتر معتمدی مالگزاری سرکار عالی»[26] و در جای دیگر با اندکی تفاوت «صیغه‌دار محکمة مالگزاری سرکار عالی» درج گردیده است.[27]

عبارت صیغه دار در هیچ یک از آثاری که در زبان فارسی با عنوان فرهنگ اصطلاحات دیوانی به چاپ رسیده است وجود ندارد.[28]هر یک از این واژگانِ این عنوان حکومتی نیاز به پژوهش و تحقیق دارد.

 

اخگر، سرایندۀ شعر فارسی

از آن‌جا  که در دفترچه‌های شعر انجمن فیض با نام گلدسته فیض، شاعران فارسی‌سرا، نام و نمونۀ شعر سرایندگان اردو نیز آمده است، در بررسی آثار به‌جا مانده از انجمن فیض و دیگر آثار مرتبط، به نمونۀ شعر اردو از اخگر برخورد نکردیم. اگرچه اظهارنظر قطعی در این باره نیاز به وقت و مطالعۀ بیشتری دارد؛ اما بررسی‌های اجمالی،‌ این ظن را بر می‌انگیزد که اخگر شاعری صرفاً فارسی‌سرا بوده و اصالتاً هندی نیست. ممکن است اجداد وی از دیگر نقاط شبه‌قاره یا ایران به آن دیار مهاجرت نموده‌اند.

 

آثار اخگر

دربارۀ آثار اخگر، ‌کامل‌ترین نظر را می‌توانیم در مقدمۀ کتاب نهایة الظهور مشاهده کنیم. در مقدمه این کتاب، آثار وی به شرح زیر آورده شده است:

1. مثنوی نزهة الابرار حاوی نکات عرفانی فلسفی که در سال 1326ق سروده است

2. شرح بیتی از امیر خسرو دهلوی که عبارت است از:

ز دریای شهادت چون نهنگِ لا برآرد هو          تیمم فرض گردد نوح را درعین طوفانش

3. شرح کتاب برهان العاشقین سیّد محمد گیسودراز (م 825ق)

4. شرح سؤال کمیل و جواب امیرالمؤمنین؟ع؟ که در سال 1365ق نگاشته است.

5. رسالۀ نهایة الظهور نگاشته به سال 1365ق.[29]

در مقاله‌ای دیگر اثری به نام اخگر به ثبت رسیده است ؛ «رسالۀ بعدی شرح حدیث حقیقت شامل کیمیا و مأثورات شیعه و حدیث حقیقت به روایت منابع کهن است».[30] به عبارت دیگر جدای از رسالۀ شرح کمیل، رساله‌ای با عنوان شرح حدیث حقیقت برای اخگر معرفی شده است ؛ در حالی که در مقدمۀ نهایة‌الظهور، این دو اثر، یکی معرفی شده است، با عبارت زیر: «شرح سؤال کمیل و جواب امیر المؤمنین ... رساله‌ای است در شرح حدیث حقیقت با زبان عرفانی و ممتنع که در آن از آموزه‌های ابن‌عربی هم یاد شده است».[31]

 

مغفول ماندن سبعۀ سیّاره به عنوان یکی از آثار اخگر

آن‌چنان‌که در آثار فوق مشاهده می‌فرمایید، رسالۀ سبعۀ سیاره که در زمان خودِ مؤلف به عنوان یک اثر مستقل، چاپ شده و مؤلف به خط خویش بر آن توشیح نموده، دیده نمی‌شود. البته نوع چاپ این رساله و ضمیمه قرارگرفتن آن در صحافی، نشان می‌دهد که این رساله به تعداد بسیار اندک و شاید به مناسبت مذهبی خاصّ هم‌چون غدیر و یا شبیه آن به چاپ رسیده است. یافتن آن موهبتی است الهی که فرصتی را برای معرفی این اثر ارزشمند فراهم نموده است.

 

انتساب شکارنامه به اخگر

در بین آثار نام برده‌شده برای اخگر، مثنوی با عنوان شکارنامه به ثبت رسیده است. عارف نوشاهی در فهرست کتاب‌های چاپ سنگی و کمیاب کتابخانه گنج‌بخش ضمن معرفی نسخۀ شمـارۀ 1973 /2683 اثری را با عنوان مثنوی شکارنامه برای اخگر به ثبت می‌رساند.[32] بنابر یافته‌های امروز، شکارنامه در حقیقت نام دیگر برهان العاشقین است که معروف به قصه چهار برادر نیز هست؛ رساله‌ای تمثیلی یا استعاری عرفانی و آخرین رساله از مجموعه یازده رسائل سیدمحمد گیسودراز چشتی است.[33]

آثاری که اخگر کتابت نموده است

1. کفایة التعلیم در صناعت تنجیم از محمد بن زکی عزیزی غزنوی نگاشته به سال 542ق

2. رسالة فی المعراج منسوب به شیخ شهاب‌الدین یحیی سهروردی (شهید 587ق)

3. روضة‌القلوب یا بستان القلوب منسوب به شیخ شهاب‌الدین یحیی سهروردی

4. تحفه از خواجه نصیرالدین طوسی (م672ق)

5. کلمات عشره منسوب به خواجه نصیرالدین طوسی

6. رسالة‌ فی احوال النفس منسوب به خواجه نصیرالدین طوسی

7. رسالۀ عشقیه از خواجه حمیدالدین محمد بن عطا ناگوری

8. بهارستان سخن از میر عبدالرزاق شاه نوازخان اورنگ‌آبادی(م 1171)

9. سرّ اکبر؛ ترجمه‌ای از اوپانیشادهای هندوان توسط محمد داراشكوه(شهید1069ق) فرزند شاه جهان از سلاطین مسلمان هند

10. حفظ مراتب؛ رساله‌ای است عرفانی از خوب محمد چشتی حسینی (م1023ق)

11. خلاصة العیش عالمشاهی از روشن‌الدوله رستم جنگ ظفر‌خان، مظهر ‌بن ‌مظفر، قرن ۱۲ق.[34]

 

نمونه‌هایی از غزلیات اخگر حیدرآبادی

این دو غزل که در ادامه ترکیب‌بند سبعۀ سیاره درج گردیده، نمونه‌ای از غزلیات اخگر است با موضوع نعت نبیّ گرامی اسلام؟ص؟ که يكساني هر دو در قافیه و وزن، نشان می‌دهد که این سروده‌ها نیز نمونه‌هایی از شعرهایی است که اخگر برای شرکت در یک انجمن خاص و در جواب یک مصراع طرح‌شده فرستاده است.

قدّ رعنای تو باز از روش بوالعجبی خوش به کامم لبِ نوشینِ تو زد آبِ حیات دردمندِ غمِ عشقِ تو به صد حالِ سقیم بلبلانِ چمنِ لالۀ رخسارِ تواند مستِ کیفیتِ صهبای لبِ نوشینش جلوه فرما و خرامان نفسی سوی من آی الله الله چه جمال است بدین حسن وصفا نامِ والای تو نازش‌گه ذاتِ احد است شرفِ عالم و آدم شدی از فیضِ کمال جلوه کردی شب معراج به شأن عجبی عرصۀ حشر شود مست چو آید اخگر غزلی دیگر:

شوخِ من ناز تو افزون که به صد بوالعجبی التفاتی که تقاضای مروّت نبود واعظ از شوخی ایمای نگاهش غافل بوسه‌ها بر قدمش از رهِ شوخی زده‌ام بر دلم عیش کند تلخ به هنگامِ وصال دل و جانم همه حسرتکدۀ امّید است به سرِ منزلِ مقصود رسانید مرا شهرۀ خلق به آزارِ دل زار مباش شوخیِ نازِ تو را هست ادای دگری تا بر آمد ز لب اندر دل او جا کرده است پرتــــو شعلــــۀ حســــــنی شده کاشــــــانــــــه‌فـــــــروز

فتنۀ ملکِ عجم شد به لباسِ عربی از دلِ خضر بپرس ارزشِ این تشنه‌لبی نرود پیش مسیحا پیِ درمان‌طلبی گلرخانِ عجمی، سروقدانِ عربی آبِ کوثر نستاند به شرابِ عنبی ای فدای قد و بالای تو امّی و ابی محوِ دیدار تو آیینه‌رخانِ حلبی یا رسول مدنی طرفه تو زیبالقبی ناز بر ذاتِ تو دارد همه والاحسبی یکطرف جمعِ ملایک، طرفی خیلِ نبی بر زبان زمزمۀ نعتِ رسول عربی

شورِ عالم شده‌ای با نمکِ نوش لبی که من اندر تعب افتاده و تو در طربی چه کند فهمِ اشارات به این ذهنِ غبی صد ادب باد فدای سرِ این بی ادبی فکر صبح و غمِ اندیشۀ کوتاه‌شبی از دلم گو چه خوش آمد که دگر جان طلبی نالۀ پیشرو قافلۀ نیم شبی تو که از جمله جمیلانِ جهان، منتخبی که خود اندر دل من باز دل از من طلبی نیست این نالۀ من از اثرِ بی سببی اخگر افتـــاده چـــرا این همــــــــه در تـــاب و تبـی[35]

 

متن کامل سبعۀ سيّاره اخگر

بسم الله الرحمن الرحیم

بند اول

السلام ای پیشوای خلق امام المتقین شهسوارِ[36] لامکان سیر، آسمــان اندر رکاب قاضیِ احکام داور، والیِ ملکِ و ملل آستان‌بوسانِ درگاهِ تو هنگامِ طواف می برد زور جلالت، ارض را بر آسمــان می تواند خامه و قرطاس را گیرد به زور عالمِ اسرارِ یزدان، وارثِ علمِ نبی معنی «نصرٌ من الله»، مقصدِ «فتحٌ قریب» ذرّه را گر رشتۀ مهرِ تو در دست اوفتد تو یداللهی که وصفِ «فوقِ ایدیهم» تو راست شیرِ یزدان، شاهِ کیهان، مالکِ مُلکِ قِدم جبهه‌سایِ خاکِ درگاهِ تو از دل، قدسیان بست چون نقش و نگار صورت زیبای تو داور اعلی‌نسب، عالی‌حسب، غالب‌لقــــب

مسندآرای ولایت سرور دنیا و دین خسروِ عرش‌آستان، خورشید در زیر نگین پاسبانِ دین و دنیا، قهرمانِ ماء و طین نردبانی می‌کنند از سدرۀ روح الامین می‌زند بار وقارت، آسمــان را بر زمین کاتبِ وصف تو از دستِ کراماً کاتبین حامیِ دینِ الهی، نفسِ خیر المرسلین مطلبِ «انّا فتحنا»، نصّ قرآنِ مبین می‌ کشد از آسمـان، خورشید را در آستین می‌نشاند کاه را با کوه عونت هم‌قرین ابنِ عمّ مصطفی، غالب امیر المؤمنین گردروبِ روضۀ پاکِ تو، زلفِ حورِ عین آفرین بر دست خود می‌کرد صورت‌آفرین صاحبِ سیـف و قلم، فرماندۀ ملک یقین

ای که با ذاتِ تو بس همدم، رسول الله بود

گـــر بــود هم‌نفسِ تو آن هم رســـول الله بــــود

بند دوم

ای به جز خیرالوری، مثل تو نبود هیچ‌کس ماهتاب از لمعۀ آثار ذاتت، مستنیر پیکر لات و هبل را کیست آن بشکست خرد؟ نقش‌بندِ کاف و نون چون نقشِ تمثالِ تو بست گر نه خورشیدِ ولایت، پرتوِ نور افگند زایران روضه ات را در جنان خدمتگزار محملِ حلمِ تو گر باری به پشتش افگند می‌شود هر کس که از دستِ عطایت مستفیض روز میدان، زور دستِ صفدرت تا بنگرند گر شکوهت سایۀ بالِ حمایت افکند تیغِ قهرت ظالمِ خونخواره را تارک‌شکاف قطرۀ بحرِ عطایت می‌زند آن‌جا  که موج اندر آن میدان که رو آری به تیغِ آبدار حمله‌آور چون شوی بر خصم در وقتِ مصــاف

از ازل با نفسِ تو، روح‌القدس خود هم‌نفس آفتاب از اشعۀ انوارِ رایت، مقتبس کیست آن معراجِ او دوشِ پیمبر بود و بس؟ خامه را بشکست تا گردد [نه] هم‌شبهِ[37] تو کس در گلو گردد گره، بس صبحِ صادق را نفس «قاصرات الطّرف وخیرات» چنان از پیش و پس ناقۀ گردون کند فریاد، مانند جرس می‌شمـارد گنج قارون را کم از مشتی عدس قدسیان اندر هوا کرّوبیان اندر هوس در شمـارِ خویش عنقا را نمی‌آرد مگس دستِ مهرت، بی‌کسِ مظلوم را فریادرس آسمـانش چون حباب و آفتابش هم‌چو خس از فرس، فارس جدا می‌گردد از فارس، فرس فتح «زه» گوید ز پیش و نصرت «احسنت»ی ز پــــس

ساکنان عرش در وصف تو گوید آشکار

«لافتی الا علی لاسیــــف الّا ذوالفقــــار»

بند سوم

ای عروسِ دهر از عدلِ تو زیور یافته مر تو را بعد از خدا و مصطفی در کاینات ذرّه‌ای بالا رود گر از نگاهِ مهرِ تو آن که با نامت توسل جست از درگاهِ حق بحر و بر را دستِ فیّاضِ تو کرده مستفیض بهره‌ای برد آن که از گنیجینۀ انعامِ تو مصطفی شهری است از علم لدنی، تو درش داد از اسرارِ «سبحان الّذی» آگاهی‌ای مرغِ نطق از هر کجا بالِ ثنایت کرد باز بر یَدِ بیضا اگر نازِ فزون دارد کلیم از ازل نور تو توأم با پیمبر آمده دردمند نیم جان، تفسیده لب، تفتیده دل آن که بر رای رزینت بست عزمی بس دُرسـت

با ولایِ تو سپهر از مهر، افسر یافته جبرئیل از برترینِ خلق، برتر یافته آسمـان بر آسمـان، خورشیدِ دیگر یافته هر مرادی را که نبود در مقدّر یافته صبح کاین درّ یتیم از بحرِ اخضر یافته گنجِ قارون را ز یک خرمهره، کمتر یافته جوهرِ کل، گوهرِ اسرار ازین دَر، یافته رازدارِ خویش پیغمبر، تو را دریافته پنجۀ شاهینِ حیرت، باز بر سر یافته ذرّه‌ای از مهرِ تو خورشیدِ انور یافته هم وصی گردیده هم جای پیمبر یافته از لبِ جان‌بخشت آبِ روح‌پرور یافته کشــــورِ معـــــنی چو ملـــکِ دل، مســـــخّر یافتـــــه

هســـت ذاتِ تو وجود آفرینـــش را سبــب

گر ندیدی رویت آدم در ازل بودی عزب

بند چهارم

ای به معنی همدم روح [و] روانِ مصطفی کفر باشد با تو فرقی از حسد انداختن بر سپهرِ عزّ و تمکین آن درخشان کوکبی کس چه داند حدّ اوصافِ تو چون بگذشته است از ازل طالع نگردید و نگردد تا ابد هرکه رویت دید رویِ احمدِ مختار دید ناصرِ حیدرخطاب و غالبِ صفدرلقب آن تویی بعد از تولّد، چشم خود کردی نه باز هرکه بر درگاه تو عزّ زمین‌بوسی نیافت خازنِ گنجینۀ اسرارِ یزدان بوده‌ای من ثناخوانِ توام امیدوارِ رحمتم مدح‌سنج خویش را بهرِ خدا در کار کن رحم بر جــــانِ غریـــبم کن که از بــس بی‌کـــسم

مصطفی جانِ تو آمد هم تو جانِ مصطفی «لحمک لحمی» چو بگذشت از زبانِ مصطفی رونقی بگرفت کز تو دودمانِ مصطفی «انت منّی» بر لبِ معجزبیانِ مصطفی چون تو خورشیدی دگر بر آسمـانِ مصطفی ای ز شأن تو نمایان است شانِ مصطفی کیست اشهر جز تو اندر خاندانِ مصطفی؟ تا ندیدی حسنِ رویِ حق‌نشانِ مصطفی کی شود آن، باریابِ آستانِ مصطفی؟ گشته‌ای تا محرمِ رازِ نهانِ مصطفی بهره‌ور فرما ز لطفِ جاودانِ مصطفی آن‌چه حسّان یافت فیض، اندر زمانِ مصطفی گوشـــــۀ چشمی فکـن سویم به جانِ مصطــفی

یا علی سوی کسی جز تو نباشد روی من

در دمِ آخر بفرما چشـمِ رحمــــت سوی مـــن

بند پنجم

ای به دل خواهان خدایت یا امیرالمؤمنین بود در ذات تو صد شایستگی حق کرد از آن می زند موج و شود یکبار دریای محیط حاملان ِعرش می‌بینند بر بالای عرش از دهان شیر، سلمان را رهایی داد خوش هم‌چو صبحی راه عرفان دید روشن، هرکه یافت قدسیان هر سو فتاده بهرِ تحصیلِ شرف خوش به وقتِ آزمون برداشت بارِ کاینات شاهدانِ راز را شام و سحر، بس جلوه‌هاست چشم نگشاید به نعمت‌های گیتی هر که یافت شعله‌ای از آتشی جانسوزتر بهرِ عدوست حاملانِ عرش را آن‌جا  که پَر لرزد ز بیم جبرئیل آورده از درگاهِ خلّاقِ احد مفلس بی دســـــــت‌گه را جـاهِ سلــــطانی دهـــــد

هست در قرآن، ثنایت یا امیر المؤمنین جانشینِ مصطفایت یا امیرالمؤمنین قطرۀ بحرِ سخایت یا امیرالمؤمنین پرچمِ مهرِ لوایت یا امیر المؤمنین پنجۀ مشکل‌گشایت یا امیرالمؤمنین لمعۀ خورشیدِ رایت یا امیرالمؤمنین صبح و شام اندر سرایت یا امیرالمؤمنین دست جرأت‌آزمایت یا امیرالمؤمنین در حریمِ کبریات یا امیرالمؤمنین ریزۀ خوانِ عطایت یا امیرالمؤمنین تیغ دوزخ‌ماجرایت یا امیرالمؤمنین هم از آن بالاست جایت یا امیرالمؤمنین تیغِ دو پیکر برایت یا امیرالمؤمنین رحمــــــتِ بـــــی‌انتهـــــایـــــــــت یــــــا امیــــرالمؤمنیـــــــن

عقــــلِ فعّال ار بسنجـــد قدرِ معیارِ تــو را

یک جو آید هر دو عالم، بار مقدارِ تو را

بند ششم

ای که احکام قضا، حکمی ز دیوان شمـاست زیبِ تن گردیده تا زرّین قبای «لوکُشف» قدسیان را در تقدّس نیست حرفی بعد از این در مقامِ عظْمتِ شأن عُلُوّیْ‌مرتبت جنّتی کَش بی مه و خورشید نورش حاصل است جمله نعمت‌ها که دارد نازشی بر وی نعیم عقلِ کل با این که از هر نکته دارد آگهی در مقامِ عزّت و توقیر، موسی از شرف آسمـان گو بر خلافِ کامِ دل گردد مدام اخگرِ بیچاره را سوی نجف روزی بخوان دل که یک عمرش به درد و داغ‌ها بگذشته است یا علی من مدح‌سنجم گوشۀ چشمی به من ذرّه فیضی که من امیدوارِ رحمتم آفتابی کـــز فـــــــروغش عـــــالمی نـــــورانی اســـــت

از مکان تا لامکان، محکومِ فرمان شمـاست مظهرِ سرّ الوهیت، گریبان شمـاست آیت تطهیر چون برهانی از شان شماست آسمـانِ هشتمین، سقفی ز ایوان شماست پرتوی از لمعۀ رویِ درخشان شماست ریزه‌ای از ریزه‌های نعمتِ خوان شماست طفلکی ناخواندۀ کنجِ دبستان شماست چوب در دست ایستاده هم‌چو دربان شماست گه نبیند گردش هر کس به دوران شماست جان به لب بر بستر از اندوهِ هجران شماست تنگ از جان گشته و محتاجِ درمان شماست ناامید از در نشد هر کس ثناخوان شماست ای که هر کس شاد از لطفِ فراوان شماست گوهــرِ رخشـــــــنــــدۀ دریــای احســـــان شماســـــت

دین همین باشد نباید باز پنهان داشتن

بعدِ پیغمــــبر به ارشـــــادِ تو ایمـــان داشتن

بند هفتم

ای حریم روضه‌ات را کعبۀ امّید، نام زایران درگهت را تا به تکریم آورد از وجودت هست میدانِ نجف، بیت الشّرف فاتحِ خیبر که گشت و قاتلِ عنتر که شد؟ رشتۀ امّید گردد قطع چون در روزِ حشر با محیط جود و لطفت بحر از یک قطره، کم در نگاهِ آستان‌بوس درِ اقبال تو ذرّه‌ای هست از صفای خاطرِ پُر نورِ تو آن‌چه سلمان را نصیب آید ز فیضِ صحبتت آبِ تیغ آبدارت طرفه درد آب و تاب سایۀ شمشیرِ حُکمت، کفر را کرد انتزاع مور اگر دریوزه‌ای از شوکتِ جاهت کند مصطفی بعد از خدا برتر، تو بعد از مصطفی یـــــــا علی چشمِ کــرم بر من فکن تــا مستـــدام

هر سحر از ساکنانِ خلد می‌آید سلام منتظر استاده رضوان بر درِ دارالسّلام از ظهورت احترامی یافته بیت الحرام دستت ار یاری نکردی تیغ بودی در نیام دامن تو «عروة الوثقی»است آری «لا انفصام» با نمِ آبِ عطایت قطره، دریااحتشام ثروتِ قارون چه و جاهِ فریدونی کدام؟ شمس نامش گشت سر بر زد ز چرخِ سبزفام مر سلیمان را نه حاصل بود نیمش هم تمام شُست از آیینۀ گیتی، همه زنگِ ظلام پایۀ بنیادِ عزمت داد دین را انتظام بر زمینش می‌کند گردون، سلیمان‌احترام مختصر وصف تو بس این است و دیگر والسلام هم ز عقبی برخـــــــور آیـــم هم ز دنــــیا با مـــــرام

تو که هستی جانشینِ رحمة للعالمین

در دم آخــر، مدد کــن یا امیرالمؤمنیـــن

 


[1]. مرادی، ابوالفضل؛‌ »انسان رستنگاه شعر خدا، شعر از نگاه دکتر شریعتی» تهران، اطلاعات 20/8/1387.

[2]. هندی، سعید،‌ هفت‌بند هفتادبند، تهران کتابخانه،‌موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، 1388ش، (صفحۀ ده از پیشگفتار).

[3]. حداد عادل،‌غلام‌علی؛ دانشنامه جهان اسلام؛ تهران، انتشارات دایرة المعارف اسلامی چاپ اول 1388 ش، جلد 13 (ص353).

[4]. دیوان حسن کاشی، به کوشش عباس رستاخیر با مقدمۀ حسن عاطفی،‌ تهران، مرکز پژوهش کتابخانه، ‌موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی چاپ دوم، 1388ش (ص22). و هندی سعید، ‌هفت‌بند هفتادبند (صفحه هفده از پیشگفتار).

[5]. دهخدا، ذیل مدخل ملاحسن کاشی.

[6]. حداد عادل، غلامعلی؛ دانشنامه جهان اسلام ؛ تهران، انتشارات دایرة المعارف اسلامی چاپ اول 1388ش، جلد 13 (ص353).

[7]. هندی، سعید، هفت‌بند هفتادبند (صفحه نوزده از پیشگفتار).

[8]. حداد عادل، ‌غلام‌علی؛ «حسن کاشی شاعر شیعی قرن هفتم و هشتم» آینه پژوهش فرودین و اردیبهشت 1389 شماره 121، (ص26).

[9]. حداد عادل، ‌غلام‌علی؛ دانشنامه جهان اسلام ؛ تهران، انتشارات دایرة المعارف اسلامی چاپ اول  1388ش، جلد 13 (ص353).

[10]. جعفریان، رسول؛ «مروری بر منقبت امامان؟عهم؟ در شعر فارسی» مشکوة بهار 1382، شمـاره 78، (ص 90).

[11]. دیوان حسن کاشی، به کوشش عبارس رستاخیر با مقدمۀ حسن عاطفی،‌ تهران، مرکز پژوهش کتابخانه، ‌موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، چاپ دوم، 1388ش (ص42).

[12]. جعفریان، رسول؛ «مروری بر منقبت امامان؟عهم؟ در شعر فارسی» مشکوة بهار 1382، شماره 78، (ص 91).

[13]. حیدری یساولی، علی، «سلطان محمد صدقی استرآبادی سرایندۀ شیعی» قم، میراث شهاب،‌ شمـاره 71، (ص27).

[14]. هندی، سعید، هفت‌بند هفتادبند، تهران، مرکز پژوهش کتابخانه، ‌موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، چاپ دوم، 1388ش (صفحه سی و پنج).

[15]. دیوان حسن کاشی، به کوشش عبارس رستاخیر با مقدمۀ حسن عاطفی،‌ تهران، مرکز پژوهش کتابخانه، ‌موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، چاپ دوم، 1389ش (ص 38).

[16]. اخگر حیدرآبادی، میرزا قاسم‌علی، هفت سیاره، حیدرآباد دکن، ‌به کوشش مؤلف، 1305خورشیدی (ص 12).

[17]. اخگر حیدرآبادی، میرزا قاسم‌علی، ‌نهایة‌الظهور شرح هیاکل النور، محمدکریم زنجانی اصل، ‌نشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اول 1385، مقدمه مصحح (ص 24).

[18]. اخگر حیدرآبادی، میرزا قاسم‌علی، ‌نهایة‌الظهور شرح هیاکل النور، محمدکریم زنجانی اصل، ‌نشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اول 1385، مقدمه مصحح (ص 25).

[19]. سرحدی، میترا، مجموعۀ رسائل عرفانی نشریه «فلسفه،‌کلام و عرفان اطلاعات حکمت و معرفت » اردیبهشت 1387، شماره 26 (ص 76).

[20]. اوجبی، علی،‌ هیاکل النور: نماد سنت گرایی و نوگرایی اشراقی، کتاب ماه فلسفه شمـاره 23 مرداد 1388ش (ص 16).

[21]. همان (ص16).

[22]. مرادی(رَستا)، ابوالفضل؛ انجمن‌های ادبی هند انجمن فیض (بخش نخست)؛ میراث شهاب، قم، زمستان 1391 شماره 70 (ص 187).

[23]. مرادی(رَستا)، ابوالفضل؛ انجمن‌های ادبی هند انجمن فیض (بخش دوم)؛ میراث شهاب، قم، بهار  1392 شماره 71 (ص 125).

[24]. گلدسته فیض هند (‌مجموعه غزلیات عرس شریف) حیدرآباد دکن؛‌ مطبعه فخر نظامی، چاپ سنگی 1324ق (ص 5).

[25]. گلدسته فیض هند (‌مجموعه غزلیات عرس شریف) حیدرآباد دکن؛‌ مطبعه فخر نظامی، چاپ سنگی 1321ق (ص 5).

[26]. گلدسته فیض هند (‌مجموعه غزلیات عرس شریف) حیدرآباد دکن؛‌ مطبعه فخر نظامی، چاپ سنگی 1324ق (ص 5).

[27]. گلدسته فیض هند (‌مجموعه غزلیات عرس شریف) حیدرآباد دکن؛‌ مطبعه فخر نظامی، چاپ سنگی  1321ق (ص 5).

[28]. بنگرید: شریک امین، شمـیس؛‌ فرهنگ اصطلاحات دیوانی دوران مغول، انتشارات فرهنگستان ادب و هنر ایران، تهران، بهمن 1357ش و انوری، حسن، اصطلاحات دیوانی دوره غزنوی و سلجوفی، انتشارات کتابخانه طهوری، تهران 1355ش.

[29]. اخگر حیدرآبادی، میرزا قاسم‌علی، ‌نهایة‌الظهور شرح هیاکل النور، محمدکریم زنجانی اصل، ‌نشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اول 1385، مقدمه مصحح (ص 29).

[30]. سرحدی، میترا، مجموعۀ رسائل عرفانی نشریه «فلسفه،‌کلام و عرفان اطلاعات حکمت و معرفت » اردیبهشت 1387، شماره 26 (ص 76).

[31]. اخگر حیدرآبادی، میرزا قاسم‌علی، ‌نهایة‌الظهور شرح هیاکل النور، محمدکریم زنجانی اصل، ‌نشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اول 1385، مقدمه مصحح (ص 28).

[32]. نوشاهی، سیدعارف؛ فهرست کتاب‌های چاپ سنگی و کمیاب کتابخانه گنج‌بخش؛ مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلام‌‌آباد، 1365ش، جلد 1 (ص 119).

[33]. فریا منش، مسعود؛ «برهان العاشقین» نشریه آیینه میراث، بهار  1387 شماره 40 (ص 413).

[34]. اخگر حیدرآبادی، میرزا قاسم‌علی، ‌نهایة‌الظهور شرح هیاکل النور، محمدکریم زنجانی اصل، ‌نشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اول 1385، مقدمه مصحح (ص 39).

[35]. اخگر حیدرآبادی، میرزا قاسم‌علی؛ هفت‌سیّاره، انتشارات ناشناخته.

[36]. اصل نسخه: «شهشوار».

[37]. اصل نسخه: «شبهه».

 شماره خبر : 252    مشاهده : 2644     انتشار : 18/8/1392        آرشيو ادبیات         آرشيو همه اخبار


   نظرات کاربران :

نام و نام خانوادگی : *  
نظرات : *

(حداکثر 900 کارکتر)

 
کارکتر تايپ شده :  
   

shahab-news.com

استفاده از مطالب با ذکر منبع و درج لینک اینترنتی بلامانع است.

برنامه نويسی : ايمن ديتا