ابن‌العودی و کتاب بغیة المرید مجله میراث شهاب

  امروز شمسی

از اینکه با نظراتتان ما را راهنمائی می کنید، سپاسگذاریم ، از انتهای مطلب با ثبت نظرات و پیشنهاداتتان ما را در ادامه این راه یاری کنید
  آرشیو مجلات  آرشیو مجلات   فراخوان مقالات  فراخوان مقالات   تماس با ما  تماس با ما   گالری تصاویر  گالری تصاویر   ارسال مقالات  ارسال مقالات   صفحه اول  صفحه اول  

  خبرهای برگزيده
شناسایی و معرفی دست خط های شیخ حر عاملی موجود در مؤسسه کتابخانه و موزه ملی ملک
تفسیر کتاب الله و نسخه های آن
دو مرآة الکمال به كوشش: محمدعلی عیوضی
رساله در تعلیم اصول خط شمـــس‌الــدّیــن محمّــــد فطـــابی تبریـــزی
قطعاتِ مولانا کاتبی تُرشیزی(م 839ق)
کتاب‌شناسی حضرت زینب(ع)
سبـــعۀ سيّــــاره هفت‌بند در جواب هفت‌بند كاشی
انتشار ميراث شهاب شماره 72-73 ويژه تابستان و پاييز 1392
سفرنـامه حجـاز و عتبـات
پير تعليم ***صد و ده استقبال از قصيده شينيه خاقاني***
اولين مستدرک صحيفه سجاديه
ضرورت تدوین کتاب شناسی‌های موضوعی
گزارش سفر به مسکو و سنت پترزبورگ
نامه‌هاي هنـد

  آخرين اخبار
فال نامه رباعیات ابوسعید ابوالخیر
سندی در قرائت قرآن از: مصطفی قاری
دستنوشته­ هایی دربارۀ حضـرت مهدی(عج) موجود در كتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره)
شـــــرح نُسَــــخ یادداشت دوم: كهن ترین نسخه احتجاج طبرسی
فهرست ترجمه­ های فارسی آثار سید مرتضی (ره)
كتاب­شـناسی و مقاله شناسی نظریه «صرفه»
رســـالة «نيّات الحج»
كتابشــــــناسی تقیّـــــه
نمونه ای موردی از: تقیۀ عالمی امامی در دمشق قرن دهم با ادعای پیروی از مذهب فقهی شافعی
اجازات شیخ أعظم مرتضی انصاری
  پربيننده ترين اخبار
  اوقات شرعی



  ارسال خبر به ما : چاپ

محمدکاظم رحمتی
ابن‌العودی و کتاب بغیة المرید

سنّت شرح حال‌نگاری و ویژگی‌های ادبی آن از مسائلی است كه کمتر مورد توجه قرار گرفته. با این حال بررسی ادبیات تراجم‌نگاری، خاصّه تک‌نگاری‌ها، برخی خصوصیات خاص حاکم بر این شکل ادبی را نشان می‌دهد.

  

مقدمـه

سنّت شرح حال‌نگاری و ویژگی‌های ادبی آن از مسائلی است كه کمتر مورد توجه قرار گرفته. با این حال بررسی ادبیات تراجم‌نگاری، خاصّه تک‌نگاری‌ها، برخی خصوصیات خاص حاکم بر این شکل ادبی را نشان می‌دهد. در سنّت تک‌نگاری شیعی، آثار اندکی تألیف شده و سنّت مذکور تقریباً در میان شیعیان متأخر است.  از میان چند اثر تألیف‌شده در سنّت تک‌نگاری شیعه، کتاب بغیة المرید من/فی الکشف عن احوال الشیخ زین‌الدین الشهید نوشتۀ بهاء‌الدین محمد بن علی بن حسن عودی جزینی، اهمیت خاصی دارد. متن مذکور به صورت کامل به دست ما نرسیده و حتی دقیقاً دانسته نیست آیا ابن‌عودی موفّق به اتمام آن شده یا خیر. آن‌چه که از متن این كتاب در اختیار ما قرار دارد، نقل قول‌هایی است که علی بن محمد بن حسن بن زین‌الدین عاملی جبعی مشهور به شیخ علی کبیر (متوفی 1103ق) در ضمن کتاب الدرّ المنثور من المأثور و غیر المأثور خود از آن آورده است. شیخ علی کبیر ضمن نقل بخش‌هایی در دست از کتاب ابن‌عودی، مطالب دیگری که خود در اختیار داشته را در ضمن آن نقل کرده است.

زین‌الدین بن علی عاملی در 13 شوال 911/ 9 مارس 1506 در روستای جُبَع در نزدیکی شهر ساحلی صیدا (صیدون) دیده به جهان گشود و نخست نزد پدرش علی بن احمد (متوفی 925ق/1519م) در جبع تحصیل نمود و سپس برای ادامۀ تحصیل به روستای مَیس رفت و نزد شوهرخالۀ خود علی بن عبدالعالی میسی (متوفی 938ق/1531-1532م) به ادامۀ تحصیلات خود پرداخت و ظاهراً در همین ایام با دخترخالۀ خود نیز ازدواج کرد. زین‌الدین پیش از 936ق به روستای کرک نوح رفت و در آن‌جا نزد سیدحسن بن جعفر کرکی (متوفی 936ق/1530م) برخی متون را خواند که خود در اجازۀ بلندش به حسین بن عبدالصمد حارثی عاملی به نام برخی از آثاری که نزد کرکی خوانده، اشاره کرده است.  وی پس از آن دو بار، یعنی در 937-938ق/1530-1531م و 942ق/1535م، به دمشق سفر کرد و نزد برخی از عالمان آن‌جا هم‌چون ابن‌طولون دمشقی به تحصیل پرداخت و اجازۀ روایت برخی از آثار را از وی اخذ نمود. 

زین‌الدین در 942-943ق/1535-1537م به قاهره سفر کرد و یک چندی در آن‌جا و نزد برجسته‌ترین عالمان سنّی عصر خود به تحصیل پرداخت. ایشان پس از انجام حج در 944ق/1537م به جبع بازگشت و پس از تعمیر خانۀ خود، در کنار آن مسجدی بنا کرد و در آن جا به تدریس فقه شیعه پرداخت. او در 952ق/1545م به استانبول سفر كرد و توانست از مقامات دربار سلطان سلیمان قانونی (926-974ق/1520-1566م) اجازۀ تدریس در مدرسۀ نوریه شهر بعلبک را به دست آورد.  شهر بعلبک در آن هنگام از نظر جمعیتی، از مراکز مهم حنبلیان و شافعیان بود. گزارشی از حضور شیعیان در آن شهر در دست نیست. 

زین‌الدین حدود دو سال در شهر بعلبک به همراه شاگردانش هم‌چون حسین بن عبدالصمد حارثی، حسین بن مسلم بن حسین بن محمد (ابن شعیر عاملی)،  سلمان بن محمد بن محمد جباعی  و ملامحمود بن محمد بن علی بن حمزه لاهیجانی به تدریس فقه شافعی در عیان و فقه شیعه در خفا مشغول بود.  زین‌الدین بدون اشاره به علت خاصی، سمـت تدریس در مدرسۀ نوریه را در اواخر سال 954ق/ فوریه 1548 رها کرد و به زادگاهش جبع بازگشت. 

در سال 956ق/1549م زین‌الدین به دلیل برخی دشواری‌ها مجبور به زندگی پنهانی شد، هرچند در خصوص مشکلات رخ‌داده برای او، اطلاع روشنی نیامده است. سال‌ها بعد یعنی حدود 964ق/1557م در دمشق دستگیر شد و به نزد قاضی‌القضات شهر حسن بیگ افندی برده شد که همو دستور دستگیری زین‌الدین را پس از سعایت گروهی از وی داده بود. به حسن بیگ افندی گفته شده بود که زین‌الدین از عالمان برجستۀ شیعه است. با این حال زین‌الدین توانست خویشتن را با تقیه از خطر مذکور برهاند. او خود را عالمی شافعی معرفی کرد و با در دست داشتن شواهدی در تأیید گفته و ادعای خود، توانست از مهلکه بگریزد.

پس از آزادی شهید ثانی، سعایت‌کنندگان به حسن بیگ افندی اطلاع دادند که وی بر اساس آن‌چه که در مذهبشان هست، تقیه کرده و او در واقع عالم برجسته‌ای از شیعیان است. حسن بیگ دستور دستگیری مجدد شهید ثانی را داد؛ اما شهید شهر دمشق را ترک کرده بود.

زین‌الدین به همراه کاروان‌های حج که دمشق را در ماه شوال 964/1557م ترک می‌کردند، دمشق را به سمـت مکه ترک کرده بود. او مناسک حج را در ذی‌الحجّۀ 964/اکتبر 1557 به جا آورده و در همان هنگام در مکه به عالمی امامی به نام تاج‌الدین علی جزائری در 14 ذی‌الحجّۀ 964/8 اکتبر 1557 اجازه‌ای داده بود. زین‌الدین در ضمن اجازه، اشاره کرده بود که در ایام مذکور، به تألیف کتاب مسالک الأفهام مشغول بوده است.

با توجه به کامل‌بودن کتاب مسالک الافهام می‌توان دریافت که شهید پس از انجام حج هم‌چنان در مکه اقامت داشته و نگارش بخش‌های پایانی کتاب مسالک را در آن‌جا به اتمام رسانده است. 

چند ماه بعد و در حدود 5 ربیع الاول 965/26 دسامبر 1557 زین‌الدین به دستور حسن بیگ افندی که به مقام قضاوت شهر مکه منصوب شده بود دستگیر شد. او در یکی از خانه‌های مکه به مدت چهل روز زندانی بود. در ایام حبس او، گروهی از شیعیان نسبت به آزادی وی اقدام کرده و سعی نمودند با پرداخت رشوه، او را از حبس برهانند. از جملۀ این افراد، نام شاگرد شهید، ملا محمود بن محمد بن حمزه بن محمد لاهیجانی (متوفی پس از 994ق/1586م)، دانسته است.

تلاش گروه‌های مذکور بی‌نتیجه ماند و لاهیجانی، خود نیز به حبس افتاد.  در حدود 15 ربیع الثانی 965/15 فوریه 1558 زین‌الدین در غل و زنجیر و تحت‌الحفظ به قاهره و از آن‌جا به اسکندریه فرستاده شد. سپس از راه دريايی و در حالی که برخی مقامات رسمـیِ عثمانی هم‌چون کدخدای جده همراهی‌اش می‌کردند، سوار بر كشتی به استانبول فرستاده شد.

در 8 شعبان 965/26 مه 1558 به دستور صدراعظم عثمانی، رستم‌پاشا _که حکم قتل او را صادر كرده بود_، نخست کف پای او را با شمـشیر شکافتند و سرانجام در حالی که هنوز نیم‌جانی در بدن داشت، سر از تنش جدا کردند. زین‌الدین به دليل شهادتش، پس از آن به شهید ثانی شهرت یافته است. 

دربارۀ شرح حال زندگی زین‌الدین، عمده دانسته‌های ما، حوادث زندگی او تا سال‌ 955ق را در بر می‌گیرد و در خصوص ده سال بعدی زندگی آن عالم بزرگ، اطلاعات جسته و گریختۀ بسیاراندکی در دست است. شرح حال پراهميت زین‌الدین که توسط یکی از شاگردان نزدیک او به نام ابن‌عودی تألیف شده، مهم‌ترین منبع برای بررسی زندگی اوست. بررسی اثر مذکور می‌تواند تفاوت ساختاری شرح حال‌نویسی اولیاء در سنّت شیعیان با آن‌چه که در میان اهل سنّت و صوفیان رواج داشته را نمايان كرده و برخی نکات مبهم زندگی زین‌الدین را روشن سازد. شهادت شهید و نحوۀ گزارش‌های ارایه‌شده در خصوص آن، ویژگی‌های خاص شرح حال‌نویسی در سنّت شیعه را نشان می‌دهد.

احتمالاً کهن‌ترین نمونه از گزارش‌های مربوط به شهادت شهید ثانی، مطلبی باشد که سیدعلی صائغ در انتهای یکی از مجلدات مسالک الافهام ذکر کرده است. در گزارش ابن‌صائغ، به نحو کلی در اشاره به شهادت شهید ثانی گفته شده:

شهید هنگامی که مشغول انجام طواف خانۀ کعبه بود دستگیر شد و در روز جمعه ماه رجب در حالی که قرآن می‌خوانده، به شهادت رسیده است. 

دربارۀ منابعی که ابن‌صائغ اطلاعات خود دربارۀ کیفیت شهادت شهید ثانی را از آن‌ها به دست آورده، اطلاعی نداریم. تنها می‌دانیم که در وقایع‌نامه‌های عصر صفوی، به دوشنبه پانزدهم ماه رجب 965 به عنوان زمان شهادت شهید ثانی، و استانبول به عنوان مکان شهادت اشاره شده است. 

ابن‌صائغ در گزارش خود اشاره‌ای به سال ندارد. علی کبیر در حاشیۀ بغیة المرید از متنی که اشاره‌ای به نام آن نکرده، پرسشی و پاسخی را که با حسین بن عبدالصمد در هنگام حضورش در مکه به تاریخ 18 ذوالحجّۀ 983 درگرفته، نقل کرده است. 

در پرسش مذکور، فردی از حسین بن عبدالصمد در خصوص قول مشهور: «شهید ثانی در هنگام حضورش در استانبول از جایی گذر نمود و رنگ رخساره‌اش دگرگون شد و چون علت را از او پرسیدند گفت: در آن‌جا فردی برجسته به قتل خواهد رسید _یا مطلبی نزدیک به این گفته_» پرسيد كه صحّت دارد یا خیر؟

پاسخ حسین بن عبدالصمد جالب توجه است. او نخست اشاره می‌کند فردی که پرسش مذکور را از شهید پرسیده، خود اوست و در ادامه صحّت مطلب را تأیید کرده است.

گزارش‌های نقل‌شده، به وضوح تلاش جهت بیان برخی کرامت‌های شهید ثانی است. گزارش تفصیلی نقل‌شده از حرّ عاملی که او آن را به نقل «بعض المشائخ» آورده و گفته است که آن را به خطی یکی از عالمان امامی دیده نيز، جالب توجه است. هرچند گزارش مذکور نادرست است؛ اما مطالبِ آمده در ضمن آن، تلاش جهت شبیه‌سازی مسائل منجر به شهادت زين‌الدين با برخی مطالب متداول در خصوص زندگی شهید اول را نشان می‌دهد. در داستان مذکور گفته شده:

شهید در ایّامی که مشغول نگارش شرحی بر لعمه (الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة) بود، دو تن نزد او می‌آیند که در مسئله‌ای با هم اختلاف داشته‌اند.  شهید به نفع یکی و علیه دیگری حکم می‌دهد و فردی که علیه او حکم شده، علیه شهید به نزد قاضی معروف (متوفی 971ق) شکایت می‌برد. قاضی کسانی را برای احضار شهید در پی او می‌فرستد و شهید برای رهاندن خود از حضور نزد قاضی معروف، به حج می‌رود كه البته پیش از آن نیز چندین بار به حج مشرّف شده بود. قاضی معروف به سلطان روم خبر می‌دهد که در نواحی او فردی مبتدع حضور دارد که خارج از مذاهب چهارگانه فتوا می‌دهد. سلطان کسانی را به آن‌جا می‌فرستد و به آن‌ها تأکید می‌کند که زین‌الدین را زنده نزد او بیاورند تا عالمان دربار در حضور او با وی گفت‌وگو کنند.

زمانی که فرستادگان سلطان به جبل عامل می‌رسند، درمی‌یابند که زین‌الدین به حج رفته. پس در تعقیب زین‌الدین به مکه می‌روند و او را در راه مکه دستگیر می‌کنند. زین‌الدین از آن‌ها می‌خواهد که حج را انجام دهند و سپس او را به استانبول ببرند. مردان مذکور موافقت کرده و پس از انجام حج وی را به استانبول می‌برند.

در راه، فردی از آنان دربارۀ زین‌الدین پرس‌وجو می‌کند و آن‌ها به او می‌گویند که زین‌الدین از عالمان امامی است. فرد مذکور، فرستادگان را بیم می‌دهد که مبادا زین‌الدین به دلیل رفتار سوء آنان نزد سلطان از ايشان شکایت کند و به آن‌ها پیشنهاد می‌دهد که زین‌الدین را به قتل برسانند و سر او را برای سلطان ببرند.

فرستادگان پيشنهاد مرد بيگانه را پذیرفته و زین‌الدین را همان‌جا به قتل رسانده و سرش را نزد سلطان می‌برند.

شب‌‌هنگام قبایل ترکمن در آن نزدیکی نوری سر به آسمـان کشیده می‌بينند و چون در جست‌وجوی ماهیت آن نور بر می‌آیند، با جنازۀ بی‌سر زین‌الدین روبرو می‌شوند. آنان جنازه را با احترام دفن کرده و بارگاهی بر آن بنا می‌کنند. 

فرستادگان مذکور نیز چون نزد سلطان می‌رسند، با عتاب سلطان روبرو می‌شوند که چرا بر خلاف دستورش زین‌الدین را به قتل رسانده‌اند. در این میان سید عبدالرحیم عباسی (متوفی 963ق) از سلطان می‌خواهد تا خاطیان را مجازات کند و سلطان دستور کشتن آن‌ها را می‌دهد. 

تلاش ابن‌عودی در نشان‌دادن شباهت‌های زندگی شهید ثانی با زندگی شهید اول،  از نکات بارز در شرح حال شهید ثانی است. به واقع همان گونه که در گونۀ ادبی شرح احوال‌نویسی اولیاء می‌توان دید، همواره سعی می‌شود تا شرح حال فرد موردنظر، به گونه‌ای در جمیع جهات با شرح حال شیخ او مشابه نشان داده شود، امری که در سنت‌های دیگر

و ادیان دیگر نیز تداول دارد. اخبار و مطالبی که ابن‌عودی در این خصوص گرد آورده، جالب توجه است. او در جایی از رسالۀ بغیة المرید بر این نکته تأکید کرده و علت توجه شهید ثانی به نگارش شرح بر آثار شهید اول را امر الهی دانسته و آن را تقدیر الهیِ رقم‌خورده بر سرانجام شهید ثانی بر شهادت دانسته است.

کتاب بغیة المرید من الکشف عن احوال الشیخ زین‌الدین الشهید، همان‌گونه که گفته شد، مهم‌ترین منبع برای بیان شرح حال شهید ثانی بوده و مشتمل است بر مطالبی شرح حال‌نگارانه و خودنوشت از شهید ثانی که مشتمل بر بخشی از زندگی او یعنی از تولد تا 955ق _زمانی که شهید ثانی از بعلبک به جبع بازگشته_ می‌شود. ابن‌عودی در تذکری، زمان مذکور یعنی سال 955ق را پایان ایام آسودگی و راحتی شهید ثانی ذکر کرده و بدون اشاره به تفصیل مطالب، گفته است که پس از تاریخ مذکور شهید ثانی با حوادثی روبرو شد که در نهایت به شهادت او ختم شد (و هذا التاریخ کان خاتمة أوقات الامان والسلامة من الحدثان، ثم نزل به ما نزل...).

ابن‌عودی در ادامۀ مطلب اخیر بیان می‌دارد که احوال شهید در سال‌های پس از 955ق، بر اساس اطلاعات شخصی خود که به شکل گفت‌وگو با خود شهید به دست آورده _یعنی زمانی که شهید ثانی مدتی در خانۀ او و در روستای جزین پنهان شده بود_ و آن‌چه که از گفته‌های شاگردان شهید شنیده بیان خواهد کرد. هم‌چنين اشاره نموده که شهید مطالبی را در شرح احوال خود در شب دوشنبه یازدهم ماه صفر 956/11 فوریه 1549 برای او بیان کرده است در حالی که از دست دشمـنانش در جزین پنهان شده بود.  دلالت گفتۀ اخیر آن است که ابن‌عودی خود شاهد بخشی از حوادث سال‌های پایانی شهید نبوده و دلیل آن نیز همان گونه که در ادامه خواهیم دید، باید در ترک جبل عامل از سوی شهید و اقامت او در شهر دمشق و شاید هم اقامت ابن‌عودی در ایام مذکور در جایی غير از جبل عامل باشد، هرچند در خصوص مطلب اخیر شواهد کاملاً روشنی در دست نیست.

دربارۀ بهاء‌الدین محمد بن علی بن حسن عودی عاملی جزینی، شاگرد و ملازم شهید ثانی، که از دهم ربیع الاول سال 940 تا دهم ذوالقعده سال 962 که برای انجام سفر به خراسان از شهید ثانی جدا شده و به ایران سفر کرده، اطلاع چندانی در دست نیست و دانسته‌های ما دربارۀ او بسیار اندک است.  زمانی که ابن‌عودی به جبل عامل و جزین بازگشته،

احتمالاً پس از 965ق و شهادت شهید ثانی بوده باشد؛ به دلیل آن‌که بهاء‌الدین مطالب مربوط به حوادث ایام پایانی زندگی زین‌الدین را به واسطه نقل کرده است.

شرح حال شهید ثانی که در الدرّ المنثور آمده، در حقیقت مشتمل بر سه بخش است. بخش نخست مطالب خود شهید ثانی دربارۀ شرح حال خويش است که حوادث زندگی زین‌الدین را به قلم خود او تا سال 955ق دربردارد. از اشارۀ زین‌الدین به این مطلب که «سلطان سلیمان قانونی دو تن از فرزندان خود یعنی شاهزاده امیرالزمان (جهانگیر خان) و شاهزاده مصطفی را که والی حلب بودند، در زمان حمله به ایران کشته است»، می‌توان تاریخ نگارش این بخش را پس از 960ق دانست؛ زيرا در همین سال بود که سلطان سلیمان دو فرزند خود را به قتل رساند. 

با توجه به این مطلب، بسیار شگفت‌آور است که چرا زین‌الدین تنها به بیان حوادث زندگی خود تا 955ق پرداخته در حالی که او سال‌ها بعد و پس از 960ق مطالب زندگی‌نامۀ خودنوشت خويش را تنظیم کرده است؟ احتمالاً زین‌الدین بیم داشته مطالب مکتوبش كه به بیان دشواری‌های او در سال‌های 955ق به بعد می‌پرداخته، به عنوان شواهدی علیه خودش مورد استناد قرار گیرد.

بخش دیگر نوشته، تألیف ابن‌عودی است. در متن نوشتۀ ابن‌عودی دو تاریخ ذکر شده است که می‌توان یکی از آن‌ها را زمان احتمالی نگارش و دیگری را زمان تقریبی پایان تألیف کتاب دانست. ابن‌عودی در جایی از متن خود به حسین بن عبدالصمد حارثی (متوفی 984ق) به عنوان فردی ساکن در خراسان یاد کرده است: «...ارتحل الی خراسان واستوطن هناک الآن أدام الله توفیقه». بر اساس مطالب منابع دیگر می‌دانیم که حسین بن عبدالصمد از 970 تا 983 در خراسان بوده است. 

تاریخ مذکور دیگر در نوشتۀ ابن‌عودی، اشاره به محمد بن محمد حرّ عاملی و سیدعلی بن حسین صائغ به عنوان افرادی در قید حیات است که می‌دانیم هر دو در سال 980ق/1572م درگذشته اند.  ازاین‌رو می‌توان گفت که ابن‌عودی اثر خود را پیش از این تاریخ و پس از 970ق/1563م به اتمام رسانده است. متأسفانه دربارۀ خود ابن‌عودی اطلاع بیشتری در دست نیست؛ تنها می‌دانیم به جبل عامل بازگشته و در همان‌جا درگذشته است.

آخرین بخش بغیة المرید، اضافات محمد بن علی بن حسن بن زین‌الدین نوادۀ شهید ثانی است که متن بغیه المرید را که در نسخه‌ای ناقص در اختیارش بوده، در ضمن کتاب الدرّ المنثور من المأثور و غیر المأثور نقل کرده است. متأسفانه تا به حال نسخه‌ای دیگر از کتاب الدرّ المنثور یافت نشده است. متن بغیه المرید نيز تا کنون به صورت مستقل به دست نیامده و دانسته‌های ما دربارۀ این کتاب محدود به همان مطالبی است که علی بن محمد بن حسن بن زین‌الدین مشهور به شیخ علی کبیر (متوفی 1103ق/1692م) در ضمن کتاب الدرّ المنثور خود که در حدود 1078ق/1668م از نگارش آن فراغت حاصل کرده، آورده است.

علی عاملی در بخشی از کتاب خود از دست‌یافتن به نسخه‌ای ناقص از کتاب بغیة المرید سخن گفته و پس از آن تمام متنی را که در اختیار داشته، نقل کرده و در ادامۀ آن نیز مطالبی دربارۀ دیگر اعضاء خانوادۀ خود آورده است. 

ناقص‌بودن متنِ در دسترس بغیة المرید، پرسش های فراوانی را به ذهن متبادر می‌کند. نخست آن‌که آیا ابن‌عودی تألیف خود را بر اساس طرحی که در آغاز کتاب ذکر کرده و قرار بوده در ضمن فصول مختلفی به بیان مطالب مرتبط با شهید بپردازد، به پایان رسانده است؟ اگر این گونه است، آیا عالمان صفوی با این نوشته آشنا بوده‌اند؟ مشکل اصلی این است که این پرسش‌ها را به راحتی نمی‌توان پاسخ داد. هرچند عالمان عصر صفویه، خاصه در همان روزگار حیات پربرکت شهید ثانی، به جبل عامل و نزد شهید رفت و آمد داشته‌اند، با این حال ظاهراً توجه اصلی آن‌ها اخذ اجازه یا به دست‌آوردن نسخه‌ای از آثار شهید ثانی و شهید اول بوده است. پس از شهادت شهید ثانی و با توجه به مهاجرت شاگردان شهید به عراق و ایران نیز اطلاع چندانی از رفت و آمد عالمان ایرانی به جبل عامل در دست نیست، هرچند در بعد می‌دانیم که کسانی چون ملا عبدالله بن حسین شوشتری، عالم و فقیه برجسته عصر شاه عباس، مدتی در جبل عامل اقامت داشته است. با این حال شاهدی در دست است كه نشان می‌دهد عالمان ایرانی عصر صفویه احتمالاً به نسخه‌ای کامل‌تر از کتاب بغیة المرید ابن‌عودی دسترسی داشته‌اند.

در جایی از فصل سوم کتاب ابن‌عودی که آخرین بخش در دسترس کتاب او نیز هست، خوابی که یکی از شاگردان شهید به نام محمد بن علی جبائی در 26 ذو الحجة 965/11 اکتبر 1558 دیده، نقل شده است. شیخ علی کبیر قبل از نقل این خواب متذکر شده كه نسخه‌ای از کتاب بغیة المرید كه در دسترسش بوده، در این‌جا مطالبش به صورت متصل به هم پایان یافته  و پس از آن چند برگ الحاقی است. البته این می‌تواند موجب شک گردد که آیا اساساً این خواب بخشی از کتاب ابن‌عودی بوده یا خیر؟  در هر حال با فرض آن‌که خواب نقل‌شده _البته در نسخه‌ای که در اختیار شیخ علی کبیر بوده، آغازش افتادگی دارد_ شاهدی از این‌که در دسترس عالمان عصر صفویه نسخه‌ای احتمالاً از کتاب بغیة المرید بوده. (؟؟)

مجموعه‌ای ارزشمـند در دانشگاه تهران به نام دستور به شمـارۀ 2144 است  که در بخشی از آن خواب جبائی نقل شده است. البته خواب محمد بن علی جبائی را افندی در شرح حال شهید ثانی در ریاض العلماء نیز نقل کرده است؛  اما تفاوت‌های میان نقل او و نقل آمده در مجموعۀ دستور به گردآوری تاج‌الدین حسین واعظ طوسی (متوفی 1000ق) وجود دارد که نشانگر آن است که منبع این دو، متفاوت بوده و افندی مطالب خود را از مأخذی دیگر نقل کرده است. دربارۀ مجموعه دستور می‌دانیم که هر یک از عالمانی که تاج‌الدین خود با آن‌ها دیدار داشته، مطلبی را برای او نگاشته‌اند که البته این در بیشتر موارد است و احتمالاً در مواردی تاج‌الدین، خود، مطالبی را در مجموعۀ خويش یادداشت کرده باشد. به احتمال قوی خواب جبائی که بخشی از فصل پایانی کتاب بغیة المرید بوده، به صورت جداگانه نیز در دست بوده است و تفاوت متن افندی و شیخ علی کبیر این را تأیید می‌کند که چنین فرقی در دسترس‌بودن نسخه‌ای کامل از بغیة المرید در اختیار عالمان امامی عصر صفویه را منتفی می‌کند.

خواب جبائی برخی از نکات مبهم زندگی شهید در سال‌های پایانی او را نیز تا حدی مشخص می‌کند و تأکید بر جزین نشان می‌دهد که شهید ثانی در سال‌های اختفای خود، در جزین حضور درازمدتی داشته است.

ابن‌عودی که در سال 962ق/1555م برای سفر به خراسان از شهید جدا شده بود، ظاهراً بعد از بازگشت به جِزین نتوانسته با شهید دیداری داشته باشد. 

ده سال آخر پایانی عمر شریف شهید ثانی با ابهاماتی روبروست. به جز تاریخ تألیف برخی آثار شهید در سال‌های مذکور، مطلب چندانی دربارۀ سال‌های مذکور حیات شهید ثانی دانسته نیست.  نکتۀ مهم دیگر دربارۀ شهید ثانی، مراودات گستردۀ او با جامعۀ شیعیان عراق و ایران است. این مراودات هم به صورت مکتوب بوده و مجموعه‌هایی از پرسش و پاسخ‌های ردّ و بدل‌شده میان شهید ثانی و برخی عالمان عراق، حجاز و ایران در دست است. تاریخ این مکتوبات در دورۀ آرامش حیات شهید ثانی و پیش از 956ق است.

شکل دیگر مراودات شهید ثانی، دیدار و سفر عالمان شیعه به نزد اوست. برخی از عالمان به قصد دیدار شهید به محضر او می‌رفته‌اند و برخی دیگر در هنگام سفر حج _در مسير رفت یا بازگشت از حج_ دیداری با شهید داشته‌اند. دلیل این امر تغییر‌کردن راه حج پس از سقوط ممالیک و قطع اعزام کاروان‌های حج از بغداد بوده و تنها راه حج برای حجاج ایرانی و عراقی، رفتن به دمشق و پیوستن به کاروان‌های حج بوده است که در ماه شوال، دمشق را به قصد حجاز ترک می‌کرده‌اند. فرصت مذکور زمانی مناسب برای عالمان شیعه فراهم می‌آورد که دیداری با شهید داشته باشند.

هم‌چنین بر اساس برخی گزارش‌ها، دانسته است كه شهید ثانی به دلیل مشكلاتی كه در جزین و جبع برای او پش  آمده بود، مجبور شد تا آن‌جا را در حدود ربیع الاول 963 یا اندکی بعدتر ترک كند و دست‌كم  تا پیش از شوال 964 می‌دانیم كه شهید در دمشق بوده و در آن‌جا به دلیل سعایت برخی دشمنانش مورد تعقیب قرار گرفت و در نهایت مجبور به ترک آن شهر شده و به مكه سفر كرد. 

به درستی، دربارۀ مشکلات شهید در دمشق اطلاعی در دست نیست. تنها می‌دانیم که مخالفانش وی را به دلیل رفض به نزد قاضی دمشق، حسن بیگ افندی، کشانده بودند. شرف‌الدین موسی بن قاضی جمال‌الدین یوسف بن احمد بن یوسف انصاری شافعی در کتاب تذکره خود اطلاعات کوتاه اما جالبی دربارۀ قضات دمشق آورده است. صلاح‌الدین منجد بخشی از کتاب اخیر را همراه کتاب الثغر البسام فی ذکر من ولی قضاء الشام که با عنوان قضاة دمشق چاپ شده، آورده است. شرف‌الدین دربارۀ قاضی حسن بیگ افندی (متوفی صفر 985) نوشته است که پس از عبدالکریم‌زاده در سال 959 به قضاوت دمشق منصوب شد. اما در سال 960 از منصب خود عزل شد. وی مملوک و بندۀ وزیراعظم رستم پاشا، صدراعظم سلطان سلیمان قانونی، بوده که قاضی عسگر آناتولی قاری‌زاده وی را به رستم پاشا هدیه کرده بود و حسن بیگ در اصل فردی آلمانی‌تبار بود.

حسن بیگ روابط بسیار نزدیکی با شیخ بدرالدین غزی (متوفی 984) داشته است. وی بار دیگر به قضاوت دمشق منصوب شد؛ ولی در سال 964 از آن عزل شد. در بار دوم که حسن‌بیگ به قضاوت دمشق منصوب شده بود، ماجرای شکایت از شهید ثانی رخ داد و وی دستور دستگیری شهید ثانی را صادر كرد. شهید در همان سال دمشق را ترک کرده و در ایام موسم حج 964  (14 ذی‌الحجه) در مکه بوده است.

 

برخی جنبه‌های شرح حال‌نگارانۀ بغیة المرید

هر چند متن کامل کتاب ابن‌عودی در دست نیست، اما ابن‌عودی در آغاز کتاب فهرستی از محتویات کتاب آورده است. بخش‌های موجود کتاب بغیة المرید تنها سه فصل نخست کتاب را دربر می‌گیرد و از فصل چهارم تا دهم کتاب و خاتمه در دست نیست. فصل چهارم که به بحث از کتابت و استنساخ توسط شهید ثانی پرداخته، احتمالاً فصل مفصّلی نبوده است. فصل پنجم اطلاعات به بحث دربارۀ همسران شهید و فرزندانش پرداخته و مشتمل بر اشعاری در رثای فرزندان شهید بوده که احتمالاً بخشی از اشعار مذکور سرودۀ خود شهید ثانی بوده است.

چند فصل آخر، یعنی از فصل ششم تا دهم، مطالبی دربارۀ سال‌های آخر حیات شهید ثانی دربر داشته است؛ برهه ای از حیات شهید که در خصوص آن، مطالب دانستۀ ما بسیار اندک است.

فصل ششم به نامه‌هایی که شهید به افراد مختلف نوشته اختصاص داشته که ابن‌عودی در ضمن آن برخی از پاسخ‌های افراد به شهید را نیز نقل کرده است. در خصوص این بخش اطلاع مشخصی در دست نیست؛ اما نامه‌نگاری‌های مذکور، دست‌کم باید پس از 948ق، باشد؛ يعني زمانی که شهید، مجتهدبودن خود را علنی کرده بود. تبادل نامه نيز میان او و برخی افراد دیگر، خاصّه شاگردش حسین بن عبدالصمد که بعلبک را در ایام تشریق (ذی‌الحجه) 955 ترک کرده، بوده است.

از نامه‌هایی که حسین بن عبدالصمد به استادش فرستاده، متن دو نامه در دست است. آیا نامه‌های مذکور از نسخه‌ای از کتاب بغیة المرید که مشتمل بر نامه‌های مذکور بوده،

اخذ شده؟ متأسفانه در متن نامه‌های موجود هیچ اشاره‌ای در این خصوص نیامده است.  ظاهراً شهید پس از 955 تا 965 با برخی از شاگردانش به صورت مکتوب ارتباط داشته است.

ابن‌عودی در فصل هفتم، شعرهایی که در مدح شهید سروده شده را گرد آورده است. شاید در این بخش اشعاری از عالمان غیر شیعی که شهید را ستوده‌اند نیز ذکر شده باشد که در صورت یافت‌شدن، می‌تواند نوع روابط شهید با آن‌ها را نشان دهد. خاصّه این‌که آیا عالمان مذکور شهید را به عنوان عالمی شیعی می‌شناخته‌اند یا شهید از آن‌ها تقیه کرده و خود را به آن‌ها عالمی شافعی معرفی می‌کرده است؟

فصل هشتم به ذکر دشواری‌ها و مشکلات شهید پرداخته و باید مشتمل بر حوادث زندگی او از 955 تا 965 باشد. ابن‌عودی در فصل مذکور به بیان علت بیم و ترس شهید و شرح پنهان‌شدن او پرداخته که نشانگر جدی‌بودن تهدید زندگی شهید در آن سال‌هاست. ابن‌عودی از مخالفان شهید با عنوان دشمنان و سعایت‌کنندگان از شهید نام برده (الاعداء و اهل السعایات)؛ اما هویت آن‌ها را به روشنی بیان نکرده است.

از گفتۀ ابن‌عودی که اشاره به مکاتبات خود با شهید در آن سال‌ها کرده، می‌توان دریافت شهید در سال 956ق مدتی در جزین و خانۀ ابن‌عودی پنهان بوده و جزین یکی از مهم‌ترین مخفی‌گاه‌های شهید ثانی در ایام مذکور بوده است و شاید به هنگام خطر جزین را ترک کرده و پس از رفع خطر به آن‌جا باز می‌گشته؛ چرا که دانسته است او در سال‌های مذکور به دلیل آن‌که گروهی در تعقیب او بوده‌‌اند، در مناطق و روستاهای دیگر جبل عامل گریزان بوده است؛  نکته‌ای که لاهیجانی نیز به آن اشاره کرده است. از اشارۀ لاهیجانی که شهید مجبور به ترک مکان خود بوده، می‌توان دریافت که کسانی در جستجوی او بوده‌اند.

فصل نهم کتاب بغیة المرید به بحث از گزارش‌های موجود دربارۀ شهادت شهید ثانی اختصاص یافته و به بیان علت دستگیری او و کسانی که در دستگیری شهید نقش داشته‌اند، پرداخته است (وسبب القبض علیه ومن سعی فی تعجیل الحتف الیه). ابن‌عودی هم‌چنین به بحث از مکان و جایی که شهید دستگیر شده پرداخته و شرح چگونگی دستگیری و قتل شهید را نیز آورده است. نکته جالب توجه این است که ابن‌عودی در عنوان فصل اخیر اشاره به نامه‌هایی در شفاعت از شهید کرده اشاره کرده است که اعیان اهل شام _که احتمالاً مقصود او دمشق است_  و دیگر عالمان آن عصر در حمایت و شفاعت از شهید نوشته‌اند. ابن‌عودی به هویت و یا حتی مذهب عالمان مذکور اشاره‌ نکرده، اما می‌توان دریافت که نویسندگان نامه از عالمان سنّی شام بوده‌اند.

 فصل آخر به تناقضات و اخبار مختلف دربارۀ سرانجام شهید پرداخته؛ اما عنوان فصل دلالت دارد که شهید پس از دستگیری در مکه به استانبول (الروم) فرستاده شده است. هم‌چنین فصل اخیر نشانگر آن است که عالمان جبل عامل دربارۀ سرانجام شهید اخبار مختلفی شنیده بودند و همان‌گونه که در گزارش ابن‌صائغ نیز آمده، اطلاعات آن‌ها چندان دقیق نبوده است.

ابن‌عودی در خاتمه، برخی اشعار و مراثی در سوگ شهید را نقل کرده است.  مطالب نقل‌شده با آغاز افتاده به عنوان رویایی شیخ محمد جبائی و قصیده‌ای در سوگ زین‌الدین که ابن‌عودی سروده، به احتمال فراوان از بخش اخیر کتاب بغیة المرید است. 

از نکات مهم دیگر آمده در کتاب بغیة المرید، کرامت‌های نقل شده دربارۀ شهید ثانی است که برخی از آن‌ها به شکل متداول در سنّت تراجم‌نگاری یعنی بیان خواب نقل شده است.  خواب‌هایی که ابن‌عودی نقل کرده، برخی از جنبه‌های زندگی شهید ثانی را نیز روشن می‌کند.

عالم برجسته معاصر شهید ثانی، محقق کرکی (متوفی 940ق) است که شهید علی‌رغم معاصربودن، دیدار مستقیم با او نداشته است و بر اساس اشاراتی که در ضمن شرح‌حال شهید آمده، می‌دانیم که شاگردان محقق کرکی در سال‌های مذکور نفوذ و اقتدار فراوانی داشته‌اند. هم‌چنین بنابر رسم متداول در نظام مرجعیت، پس از درگذشت مرجع، مرجع جدید از میان حلقۀ شاگردان او انتخاب می‌شود و شاید دلیلی که شهید ثانی سال‌ها مجتهدبودن خود را پنهان می‌کرده یا در مواجهه با شاگردان محقق کرکی، در ابتدا تمایلی به بیان مجتهدبودن خود نداشته، ناشی از این امر باشد. سنّ اندک شهید در هنگام درگذشت محقق کرکی نیز قابل توجه است: جوانی 33 ساله در مقابل شاگردان میانسال محقق کرکی؛ بیان اجتهاد توسط شهید، چندان مقبول نبوده است.

ابن‌عودی بدون آن‌که اشاره ای مستقیم به این مسئله داشته باشد، خوابی نقل کرده که مربوط به این مشکل است. او  اشاره کرده که در سال 942ق یکی از مؤمنان به نام زین‌الدین فقعانی در خواب هنگامی که همراه با گروهی بوده، دیده بود که فردی باهیبت بر آن‌ها وارد شده بود و کوزه‌ای آب در دست داشته است. در همان خواب که تفصیل آن نقل نشده، زین‌الدین نیز حضور داشته و احتمالاً جمع مذکور، مجلس درس زین‌الدین بوده باشد. زین‌الدین

پوشش کوزه را کنار زده و به نوشیدن آب پرداخت در حالی که کوزه در دست فرد مذکور بود. فقعانی پرسیده بود که شخصِ کوزه‌به‌دست کیست؟ و در پاسخ به او گفته شد بود که آن فرد محقق کرکی است. ابن‌عودی در ادامه اشاره دارد که شهید ثانی به واسطه از محقق کرکی اجازۀ روایت دارد.  نقل خواب مذکور در حقیقت تلاشی جهت پاسخ‌دهی به مشکل مذکور بوده و مقام بالایی نیز برای شهید ثانی در مقابل محقق کرکی تصویر کرده است.

برخورد تند شاگردان محقق کرکی با شهید در جایی دیگر از شرح حال زین‌الدین و در بحث از تعیین قبلۀ عراق در سال 956 آمده است. چنان‌كه شهید ثانی نیز در برخی آثار خود که در سال‌های آغازین بیان اجتهاد خود تألیف کرده، به تندی از نظرات محقق کرکی انتقاد کرده بود؛ هرچند در آثار بعدی خود به نحو ملایمی به نقد نظرات محقق کرکی پرداخت. 

 

 شماره خبر : 300    مشاهده : 1110     انتشار : 26/11/1392        آرشيو تراجم         آرشيو همه اخبار


   نظرات کاربران :

نام و نام خانوادگی : *  
نظرات : *

(حداکثر 900 کارکتر)

 
کارکتر تايپ شده :  
   

shahab-news.com

استفاده از مطالب با ذکر منبع و درج لینک اینترنتی بلامانع است.

برنامه نويسی : ايمن ديتا