قصیده‏ای از حیران یزدیدر استقبال قصیده مرآت الصفای خاقانی مجله میراث شهاب

  امروز شمسی

از اینکه با نظراتتان ما را راهنمائی می کنید، سپاسگذاریم ، از انتهای مطلب با ثبت نظرات و پیشنهاداتتان ما را در ادامه این راه یاری کنید
  آرشیو مجلات  آرشیو مجلات   فراخوان مقالات  فراخوان مقالات   تماس با ما  تماس با ما   گالری تصاویر  گالری تصاویر   ارسال مقالات  ارسال مقالات   صفحه اول  صفحه اول  

  خبرهای برگزيده
شناسایی و معرفی دست خط های شیخ حر عاملی موجود در مؤسسه کتابخانه و موزه ملی ملک
تفسیر کتاب الله و نسخه های آن
دو مرآة الکمال به كوشش: محمدعلی عیوضی
رساله در تعلیم اصول خط شمـــس‌الــدّیــن محمّــــد فطـــابی تبریـــزی
قطعاتِ مولانا کاتبی تُرشیزی(م 839ق)
کتاب‌شناسی حضرت زینب(ع)
سبـــعۀ سيّــــاره هفت‌بند در جواب هفت‌بند كاشی
انتشار ميراث شهاب شماره 72-73 ويژه تابستان و پاييز 1392
سفرنـامه حجـاز و عتبـات
پير تعليم ***صد و ده استقبال از قصيده شينيه خاقاني***
اولين مستدرک صحيفه سجاديه
ضرورت تدوین کتاب شناسی‌های موضوعی
گزارش سفر به مسکو و سنت پترزبورگ
نامه‌هاي هنـد

  آخرين اخبار
فال نامه رباعیات ابوسعید ابوالخیر
سندی در قرائت قرآن از: مصطفی قاری
دستنوشته­ هایی دربارۀ حضـرت مهدی(عج) موجود در كتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره)
شـــــرح نُسَــــخ یادداشت دوم: كهن ترین نسخه احتجاج طبرسی
فهرست ترجمه­ های فارسی آثار سید مرتضی (ره)
كتاب­شـناسی و مقاله شناسی نظریه «صرفه»
رســـالة «نيّات الحج»
كتابشــــــناسی تقیّـــــه
نمونه ای موردی از: تقیۀ عالمی امامی در دمشق قرن دهم با ادعای پیروی از مذهب فقهی شافعی
اجازات شیخ أعظم مرتضی انصاری
  پربيننده ترين اخبار
  اوقات شرعی



  ارسال خبر به ما : چاپ

محمد ابراهیم خسروبگ
قصیده‏ای از حیران یزدیدر استقبال قصیده مرآت الصفای خاقانی

مقدمـه زندگی حیران یزدی ملّا غلامرضا یزدی متخلّص به «حیران» از شعرا و خوش‌نویسان سده سیزدهم و اوایل سده چهاردهم و از گویندگان دوره بازگشت ادبی است. بنابر نوشته‌ تذکره میکده،‌که درباره‌ شعرای یزد در دوره‌ قاجاریه نوشته شده است، وی فرزند ملّا اسمـاعیل کفّاش است. حیران با توجّه به استعداد فطری در کسب علم و دانش از پرداختن به شغل پدر خودداری کرده و به کسب علم و دانش در کسوت طلبگی پرداخت. تمام عمر خود را در مصلّای صفدرخان یزد به سر برد و با ارباب علم و دانش و اصحاب آداب و رسوم، همنشین شد. وی با آنکه در سلک طلّاب علوم دینی بود شب و روز با شعرا و ظُرفا در رفت و آمد بود. او علاوه بر شاعری خطّ نسخ را نیکو می‌نوشت و زندگی خود را از طریق کتابت تأمین می‌کرد.[1] «وی در دوره محمّد ولی میرزا حاکم یزد می‌زیست و به مدح او می‌پرداخت.»

  


در خصوص تاریخ ولادت و وفات حیران تذکره‌ها و منابع موجود تاریخ قطعی‌ای را ذکر نکرده‌اند. در تعلیقات و توضیحات تذکره‌ میکده ولادت او را حدود 1210 ق و وفات او را حدود 1290 قمری نوشته است.[3]  تذکره‌ شعرای یزد ولادت او را حدود سال 1215 ق ذکر کرده،[4]  امّا درباره‌ وفات او چیزی بیان نکرده است. در کتاب مفاخر یزد نیز تولد حیران 1210 ذکر شده است.[5]  امّا درباره فوت وی چیزی نیامده است. در اثر آفرینان آمده است که حیران در اواخر عهد جیحون (1318 ق) می‌زیست. هم چنین اثرآفرینان حیران را شاعر سده چهاردهم ق می‌داند.[6]

در یادداشتی در کتابخانه‌ وزیر‌ی یزد آمده است: «در حدود هزار و دویست و ده ولادتش و با مرحوم طراز در اوایل عمر معاصر شده و تا حدود 1290 حیات داشته و معمّرین یزد بعضی نزد او تحصیل کرده و در حیات‌اند»[7]

آنچه از تذکره‌ها و منابع موجود در خصوص تاریخ ولادت حیران به دست می آید سال ولادت او حدود 1210 ق است و تاریخ فوت او هم دقیق مشخّص نیست. امّا با توجّه به قطعه‌ای که حیران درباره‌ی ولادت فرزندش سروده است و اشاره‌ای که وی به نداشتن فرزند تا سنّ چهل سالگی دارد و مادّه تاریخی که وی در تولّد فرزندش آورده که معادل عددی آن 1248 است اگر سنّ شاعر را هنگام تولّد فرزندش به طور تقریبی 40 سال در نظر بگیریم، سال تولّد شاعر 1208 ق خواهد بود:

آفتاب عیش سرزد، صبح فیروزی دمید
از چهل عمرم گذشت و هیچ فرزندم نبود
گر چه از دختر پدر را خاک خواری بر سر
مصطفی را جز یکی دختر پس از رحلت نماند
همدمی گفتا که یزدانت چه داد از مرحمت

آسمان شد مهربان و گشت میمون اخترم
تازه شد از تازه مولودی نهال خاطرم
راضی‌ام از دور گردون آنچه آید بر سرم
چون پسر خواهم، مگر من بهتر از پیغمبرم
 
از پی تاریخ آن گفتم که «داده دخترم»                      

هم چنین با توجّه به قطعه‌ای که حیران درباره مرگ شخصی به نام «ابراهیم قتیل» سروده و بیتی که به عنوان ماده تاریخ مرگ آن مرحوم آورده، بیانگر این است که وی تا سال 1307 ق در قید حیات بوده است.

حیف از ابراهیم آن نخل جوانی
زد رقم بر لوح خاکش کلک حیران

کو فتاد از پا از مرگ ناگهانی
«باد جایش در بهشت جاودانی»

پس با استناد به دیوان حیران سال تولّد وی 1208 ق بوده و او تا سال 1307 ق در قید حیات بوده است.

2-1- اشعار حیران

حیران در سرودن انواع شعر طبع آزمایی کرده است:

حیران که بر اقسام سخن قادر و قاهر

در ذکر ثنای تو بود عاجز و مضطر

دیوان او شامل قصاید، غزل‌ها، مثنوی‌ها، قطعه‌ها، ترکیب بند‌ها، ترجیع بند، مسمّط، مربّع و رباعی‌ها است.

حیران خود را ثانی انوری و خاقانی می‌داند:

من که در فنّ نظم خوانندم

ثانی انوری و خاقانی

وی اشعار خود را قصّه‌ درد دل می داند:

سر به سر اشعار حیران قصّه‌ی درد دل‌ است

شاهد گفتار من اینک ببین سیمای او

و شعر خود را نه شعر، بلکه سحر و ساحری می‌داند:

من نی‌ام زایشان که از بد نامی این طایفه
و اینکه من در مدح تو آورده‌ام بیتی سه چهار

شاعری در کیش من بدتر بود از کافری
آن نه شعر و شاعری دان، بلکه سحر و ساحری

حیران گفته‌های انوری را پیش نظم خود قاصر می‌داند:

روزگاری شد که لب از شاعری بر بسته‌ای

گر چه قاصر پیش نظمت گفته‌های انوری

وی هدف از شاعری خود را گذاشتن یادگاری از خود می‌داند:

به پیری از آن طبعم به شعر و شاعری مایل

که بعد از مرگ بگذارم حدیثی یادگار از خود

اشعار حیران را می‌توان به دو بخش اشعار مذهبی و اشعار متنوّع دیگر تقسیم کرد.

اشعار مذهبی حیران عمدتاً در قالب قصیده و مثنوی سروده شده است، مضامین اشعار مذهبی حیران در بردارنده‌ی مناقب و مدایح بزرگان دین خصوصاً حضرت علی (ع) و واقعه‌ کربلاست.

اشعار دیگر حیران در بردارنده قصایدی در مدح و ستایش خوانین و امیران محلّی و علمای همروزگار شاعر و غزل‌ها و مثنوی‌ها و قطعه‌ها و رباعی‌هایی در موضوعات متنوّع است.

حیران در سرودن قصیده و غزل و مثنوی و سایر قالب‌های شعری مطابق سنّت شعری شاعران دوره‌ی بازگشت ادبی به استقبال شعر شاعران سبک خراسانی و عراقی رفته و اشعاری در همان قالب‌ها و قافیه‌ها و ردیف‌هایی که شاعران سبک خراسانی سروده‌اند، به رشته‌ نظم درآورده است که ذیلاً به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود.

قصاید حیران که بخش قابل توجهّی از اشعار او را در بر می‌گیرد عمدتاً قصاید مدحی است و اکثر قصاید با تغزّل‌های زیبا شروع می‌شود و بیشتر قصاید، قصایدی کامل هستند یعنی همه ارکان قصیده را دارند. در برخی قصاید هم شاعر به تجدید مطلع پرداخته. تکرار قافیه در شعر حیران خصوصاً در قصاید زیاد به چشم می‌خورد و خود شاعر نیز به این امر اذعان دارد. غزل‌های حیران ساده و روان و به دور از پیچش‌های لفظی و معنوی است، وی در بیشتر غزل‌های خود از جور و ستم و بی‌وفایی معشوق و اینکه معشوق بی‌وفا غیر را بر او ترجیح می‌دهد، گله‌مند است ولی با همه این‌ها همواره آماده‌ جان‌سپاری در پای معشوق جورکیش و غیر پرور است.

دیوان حیران یزدی بر اساس چهار نسخه خطی توسط نگارنده این مقاله، در قالب پایان نامه دانشجویی در مقطع کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی  با راهنمایی و مشاوره دکتر اصغر دادبه و دکتر عبد الرضا مدرس زاده در دانشگاه آزاد اسلامی کاشان تصحیح شده اما هنوز منتشر نشده است. قصیده زیر، یکی از قصاید این دیوان است که در استقبال از قصیده مرآت الصفای خاقانی (معروف به قصیده شینیه) سروده شده است.

 

در مدح امیرمؤمنان و سید متّقیان

علیه و علی آله صلوات الله الملک المنّان

 

1. جهان کاخی است بس دلکش ولی سست است ‌بنیانش

فنا و رخنه و نقض و خرابی چار ارکانش

نبندد مرد عاقل دل به چیزی کان بود فانی

نخواهد شخص کامل آنچه ناچیزی است پایانش

امل زالی بود جادو، منه خاطر به افسونش

هوا دزدی بود رهزن، مرو از ره به دستانش

چو نفس از عقل کامل شد، چه بیم از کید ابلیسش

چو دل را قرب حاصل شد، چه باک از مکر شیطانش

5. دل تو یوسف، او را بر فراز تخت جان بنشان

چرا در تنگنای تن، کنی محبوس زندانش

اگر زین دامگه رستی به جایی می‌رسی کانجا

به چشمت در نمی آید بهشت و حور و غلمانش

به اصل خویش ملحق شو، سراسر جان مطلق شو

زوالی نیست آن جان را، که پیوندد به جانانش

چو راحت نیست در گیتی، به تحصیلش چه می‌کوشی

نخستین فکر سر می‌کن، پس آنگه فکر سامانش

چه کام از زندگی آن را، که مرگش در کمین باشد

نیرزد عیش تابستان، به آسیب زمستانش

 

10. نپوشد آنکه شد دانا، به زیر حلّه‌ی زیبا

تنی کاخر به زیر خاک باید کرد پنهانش

به ملک و نعمت گیتی، نباید شخص شد غرّه‌
که من بر باد می‌بینم دلا تخت سلیمانش

بقای دار فانی را طلب کردن نمی شاید

به خضر این فیض ارزانی، نخواهم آب حیوانش

اگر آب بقا خواهی، بجو از خاک درگاهی

که از جان صد چو اسکندر کشد منّت ز دربانش

ولی خالق اکبر، امیرالمؤمنین حیدر

که خوانده نفس پیغمبر، ز روی قدر یزدانش

15. نه ذات واجب است امّا ز رتبت جای آن دارد

که وهم پرده در داند، برون از حدّ امکانش

نمی‌باشد خدا امّا به آیین خداوندی

سراسر کشور هستی، به زیر حکم و فرمانش

ز نور شیعه‌ای از شیعیانش بود یک جلوه

جمالی را که می‌کردی، طلب موسی بن عمرانش

نیاید در حساب آفرینش فرد امکانی

به دفتر خانه‌ی جان تا نگردد ثبت دیوانش

نمی‌خوانند در دیوان محشر نامه‌ی اجری

نباشد تا خطِ اجرای او طغرای عنوانش

20. به درگاه خداوندی نخواندی بنده گر خود را

خدا می‌خواندم او را من به حکم عقل و برهانش

 

به غیر از یک صفت کان خاص ذات بی شریک آمد

به هر وصفی توان گفتن شریک حی سبحانش

یدالله است و وجه الله و عین الله در باطن

به ظاهر گر چه پندارد بشر از نوع انسانش

کلام الله ناطق اوست چون یکسر کلام الله

پی اظهار قدر و شانْش نازل گشته در شأنش

غرض زاسمای حسنی و مراد از علّم الأسما

بود نام وی و اولاد ذی الاجلال و الشّأنش

25. بر امّت دین و نعمت یافت اکمال و تمام آنگه

که گردانید پیغمبر امیر اهل ایمانش

اگر ابلیس را یک ذرّه از مهرش به جان باشد

نمی‌پرسند در دیوان محشر نام عصیانش

زند دست طلب هر کس به دامان ولای او

به محشر مالک دوزخ نمی‌گیرد گریبانش

ز اخلاص آنکه زد بیتی رقم در دفتر مدحش

دهد پاداش آن، بیتی به باغ خلد رضوانش

مراد و مطلب حیران از این گستاخی آن باشد

که در هنگامه‌ی محشر نبیند خصم حیرانش

30. اگر چه غرق عصیان است دارد چشمِ آن کایزد

ز مهر ساقی کوثر ببخشد جام غفرانش

الا تا در جهان باشد نشان از عشرت و شادی

بود از هر غمی فارغ دل احباب و اعوانش

 

فهرست منابع

 

1. آیتی، ع. تاریخ یزد، یزد، گلبهار، 1371.

2. افشار، ا. و دانش پژوه، م. فهرست کتابهای خطّی کتابخانه‌ی ملی ملک، تهران.

3. حائری، ع، فهرست کتابخانه‌ی مجلس شورای ملّی (ج 3)، تهران، کتابخانه‌ مجلس،1353.

4. حاج سید جوادی، ک. اثر آفرینان، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1377.

5. حیران یزدی، غ، دیوان اشعار، نسخه‌ خطّی کتابخانه‌ مجلس، تهران.

6. ـــــــــــــــــــــ ، دیوان اشعار، نسخه‌ خطّی کتابخانه ملک، تهران.

7. ـــــــــــــــــــــ ، دیوان اشعار، نسخه‌ خطّی کتابخانه ملک، تهران.

8. ـــــــــــــــــــــ ، دیوان اشعار، نسخه‌ خطّی مرکز احیای میراث اسلامی، قم.

9. شیروانی، م. فهرست نسخه‌های خطی، کتابخانه‌ی وزیر یزد، تهران، تابان، 1350.

10. فتوحی یزدی، عبّاس، تذکره‌ی شعرای یزد، تهران، فرهنگ ایران زمین، 1366.

11. کاظمینی، م. دانشنامه مشاهیر یزد، (3 جلد)، یزد، بنیاد ریحانه الرسول، 1382.

12. مدرسی، م. و کاظمینی، م. مفاخر یزد (2 جلد)، یزد، بنیاد ریحانه الرسول، 1382.

13. وامق یزدی، م. تذکره میکده، به کوشش حسین مسرّت، یزد، بنیاد ریحانه الرسول،1381.

 ***

[1]. وامق یزدی، محمّد علی، تذكره‌میكده، به كوشش حسین مسّرت ، ص 343.

[2]. كاظمینی، میرزا محمد، دانشنامه مشاهیر یزد، ج 1، ص 485.

[3]. وامق یزدی، محمّد علی، تذكره‌ میكده، به كوشش حسین مسرّت ، ص 343.

[4]. فتوحی یزدی، عباس، تذكره‌ شعرای یزد، ص 91.

[5]. مدّرسی، محمد كاظم، مفاخر ج 2، ص 872.

[6]. حاج سید جوادی، كمال، اثرآ‏فرینان، ج2، ص 320.

[7]. یادداشت در مجموعه‌ خطّی وزیری یزد، نقل از تذكره‌ میكده، ص 557.

 شماره خبر : 328    مشاهده : 933     انتشار : 1/12/1393        آرشيو ادبیات         آرشيو همه اخبار


   نظرات کاربران :

نام و نام خانوادگی : *  
نظرات : *

(حداکثر 900 کارکتر)

 
کارکتر تايپ شده :  
   

shahab-news.com

استفاده از مطالب با ذکر منبع و درج لینک اینترنتی بلامانع است.

برنامه نويسی : ايمن ديتا