عبدالرّحیم بن معروف رازی (زنده در 860 ه.ق) بر پایه مدارک نویافته، به همراه بخشی از «رسالة التحقیق و دفع الإشکال عن تعریفنا لعلم المعانی» مجله میراث شهاب

  امروز شمسی

از اینکه با نظراتتان ما را راهنمائی می کنید، سپاسگذاریم ، از انتهای مطلب با ثبت نظرات و پیشنهاداتتان ما را در ادامه این راه یاری کنید
  آرشیو مجلات  آرشیو مجلات   فراخوان مقالات  فراخوان مقالات   تماس با ما  تماس با ما   گالری تصاویر  گالری تصاویر   ارسال مقالات  ارسال مقالات   صفحه اول  صفحه اول  

  خبرهای برگزيده
شناسایی و معرفی دست خط های شیخ حر عاملی موجود در مؤسسه کتابخانه و موزه ملی ملک
تفسیر کتاب الله و نسخه های آن
دو مرآة الکمال به كوشش: محمدعلی عیوضی
رساله در تعلیم اصول خط شمـــس‌الــدّیــن محمّــــد فطـــابی تبریـــزی
قطعاتِ مولانا کاتبی تُرشیزی(م 839ق)
کتاب‌شناسی حضرت زینب(ع)
سبـــعۀ سيّــــاره هفت‌بند در جواب هفت‌بند كاشی
انتشار ميراث شهاب شماره 72-73 ويژه تابستان و پاييز 1392
سفرنـامه حجـاز و عتبـات
پير تعليم ***صد و ده استقبال از قصيده شينيه خاقاني***
اولين مستدرک صحيفه سجاديه
ضرورت تدوین کتاب شناسی‌های موضوعی
گزارش سفر به مسکو و سنت پترزبورگ
نامه‌هاي هنـد

  آخرين اخبار
فال نامه رباعیات ابوسعید ابوالخیر
سندی در قرائت قرآن از: مصطفی قاری
دستنوشته­ هایی دربارۀ حضـرت مهدی(عج) موجود در كتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره)
شـــــرح نُسَــــخ یادداشت دوم: كهن ترین نسخه احتجاج طبرسی
فهرست ترجمه­ های فارسی آثار سید مرتضی (ره)
كتاب­شـناسی و مقاله شناسی نظریه «صرفه»
رســـالة «نيّات الحج»
كتابشــــــناسی تقیّـــــه
نمونه ای موردی از: تقیۀ عالمی امامی در دمشق قرن دهم با ادعای پیروی از مذهب فقهی شافعی
اجازات شیخ أعظم مرتضی انصاری
  پربيننده ترين اخبار
  اوقات شرعی



  ارسال خبر به ما : چاپ

محمد علی عیــوضی
عبدالرّحیم بن معروف رازی (زنده در 860 ه.ق) بر پایه مدارک نویافته، به همراه بخشی از «رسالة التحقیق و دفع الإشکال عن تعریفنا لعلم المعانی»

اوّلین بار میرزا عبداللّه اصفهانی (1130 ه.ق) در ریاض العلماء از شخصی به نام عبدالرّحیم بن معروف یاد نموده و کتاب نیل المرام او را معرفی کرده است

  

 

مقدمه

اوّلین بار میرزا عبداللّه اصفهانی (1130 ه.ق)  در ریاض العلماء از شخصی به نام عبدالرّحیم بن معروف یاد نموده و کتاب نیل المرام او را معرفی کرده است.[1] داده­های ریاض العلماء در تکملة أمل الآمل و طبقات أعلام الشیعة و تراجم الرّجال تکرار گردیده است،[2] البته کنتوری (1286 ه.ق) در کشف الحجب و الأستار و ثقة الإسلام تبریزی (1423 ه.ق) در مرآة الکتب و آقا بزرگ (1389 ه.ق) در الذریعة اطلاعات بیشتری راجع به نیل المرام ارائه نموده­اند. اطلاعات ایشان همگی برگرفته از خطبۀ نیل المرام فی مذهب الائمةعليهم السّلام می­باشد، که در بعض مواردبه  درستی گزارش نشده است.[3]

خطبه نیل المرام به ما نشان می­دهد که عبد الرّحیم بن معروف متوطّن ممالک تحت سیطره ملوک پادوسبانی در نیمه اوّل قرن نهم هجری قمری بوده و پس از مدّتی تحصیل نزد عمویش «قاضی قضاة المسلمین رضی الدنیا و الدین»[4] که منصب قاضی القضاتی داشته است به قصد ادامه تحصیل و به فرمان دربار پادوسبانی به سفری ده ساله می­رود. وی می­خواسته پس از اتمام تحصیلات ادامه دهنده راه عمویش در دربار پادوسبانی باشد. در این سفر نزد «جمّی غفیر از نحاریر علماء و مشاهیر فقهاء» به تحصیل پرداخته و به مراتب عالیه علمی نائل گردیده است. در این زمان به فرمان ملوک پادوسبانی به رستمدار دعوت می­شود، وی اجابت نموده و به وطن باز می­گردد. وی قصد داشته کتابی تحفه سفر خود سازد و به اهالی رستمدار بنماید، تا این که شاهزاده کاووس فرزند کیومرث بن بیستون بن گستهم بن زیار (807 _ 857؟ ه.ق) از ملوک پادوسبانی رستمدار از او میخواهد که کتابی در فقه تدوین نماید «تا اگر قضات زمان و فقهای اوان و متصدیان فتاوی آن مکان را بعد از آن خطایی یا میلی و جفایی به سبب نادانی یا به واسطه رشوه ستانی واقع شود شاهزاده عالمیان از مطالع این کتاب بر جمله ناصواب مطلع گردد». مأخذ وی در نگارش این کتاب شرائع الإسلام و تبصرة المتعلّمین و إرشاد الأذهان می­باشد.

مرحوم استاد محمّد تقی دانشپژوه از آنجا که احتمال داده است محمّد بن عبدالخالق بن معروف گیلانی دارنده کنزاللّغات و معاصر کارکیا سلطان محمّد کیا بن سیّد ناصر بن سیّد محمّد کیا (851 _ 883 ه.ق) برادرزاده عبدالرحیم بن معروف باشد نسبت او را گیلانی دانسته و از همین جا به منابع دیگر نیز سرایت یافته است.[5] رسول جعفریان نیز به استناد حضور وی در دربار پادوسبانی او را رستمداری قلمداد کرده است.

داده‌های خطبه نیل المرام در عین احتوا بر فوائدی هامّه راجع به حیات وی نقاط مجهول بسیاری را روشن نمی‌کند. خصوصاً از مراتب تحصیلی و اساتید و شهرهای محلّ تحصیل، تالیفات و آثار و دلبستگی‌های فکری دیگر او که مهم‌ترین نقاط مـحط نظر در شرح حال دانشوران است اطلاعاتی بدست نمی‌دهد. خوشبختانه ما به مدراک دیگری دست یافتیم که می‌تواند تا حدودی در شناخت این زوایا مفید باشد.

با تتبعی بیشتر معلوم می‌گردید از عبدالرّحیم بن معروف جز نیل المرام فی مذهب الأئمة علیهم السّلام یک کتاب و یک رساله به نام نظم البیان و رسالة التحقیق و دفع الإشکال عن تعریفنا لعلم المعانی _ که از تصنیفات اوست _ و سه نسخه‌ی خطّی بجامانده که وی به قلم خود نگاشته است، و بر اساس آن‌ها می‌توان نقاط مجهول حیات او را تا حدّی روشن نمود.

از اين سه نسخه خطی یکی از آنها را در مقالۀ آتی معرّفی می­كنم و اکنون خواننده را بدانجا ارجاع می‌دهم.[6] آن نسخه به شـماره 14034 در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است.  اکنون تنها به معرّفی آن دو نسخۀ دیگر می‌پردازم. این دو نسخه یکی در مجموعه شـماره 3021 کتابخانه مسجد اعظم قم و دیگری به شـماره 1838 در کتابخانه مجلس شورای اسلامی یافت می‌شوند.

مجموعه شـماره 3021 کتابخانه مسجد اعظم قم مشتمل بر سه کتابِ نصاب الصبیان ابونصر فراهی (640 ه.ق) و حدائق الحقائق شرف‌الدین حسن بن محمّد رامی تبریزی (795 ه.ق)  و جمع مختصر وحید تبریزی (942 ه.ق) می‌باشد. این سه کتاب که از نظر کاتب و تاریخ کتابت متفاوت می‌باشند بعدها در یک مجلد صحّافی شده‌اند. رسالۀ اوّل به سال 903 ه.ق توسط عبدالحیّ بن مولانا عبدالاوّل بن مولانا عبدالمجید کتابت گردیده است. رسالۀ دوم به سال 847هـ.ق توسط عبدالرحیم رازی[7] کتابت گردیده است. رسالۀ سوم نیز به سال 853 توسط طالب خان نگاشته شده است.

نسخۀ شـماره 1838 کتابخانه مجلس شورای اسلامی مشتمل بر کتاب رسائل الشجرة الإلهیّة فی علوم الحقائق الرّبانیّة اثر شـمس‌الدین محمّد شهرزوری (زنده در 678 ه.ق) می‌باشد. مرحوم استاد عبدالحسین حائری در معرّفی این نسخه نوشته است: «نسخه‌ای است به خطّ نسخ تحریری از آغاز قرن 12 که تاریخ و نام کاتب ندارد. در ذیل نسخه رقم کاتب نسخه‌ای که این نسخه از روی آن _ با واسطه یا بدون واسطه _ رونویس [شده] به چشم می‍خورد... به نظر نگارنده کاتب خواسته این نسبت را جعل کند».[8] لکن این احتمال قطعاً مقرون به صواب نیست؛ زیرا دو نمونه دیگر از خطّ عبدالرحیم رازی موجود است که با این نمونه کاملاً مطابقت دارد. نیز وجود اشعار و تملّکی که در برگ‍های آغازین نسخه به همین خطّ نوشته شده این احتمال را نفی می‌کند. خوشبختانه در چاپ این کتاب با مشخصّات «رسائل الشجرة الإلهیّة فی علوم الحقائق الرّبانیّة. شـمس‌الدین محمّد الشهرزوری (زنده در 687 ه.ق). تحقیق، تصحیح و مقدّمه نجفقلی حبیبی. چاپ اوّل: تهران، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران،1383» از این نسخه استفاده شده، لکن انجامه‌های کاتب به درستی نقل نشده است. کتابت این نسخه در سالهای 859 و 860 یعنی پس از نگارش نیل المرام صورت گرفته است و نشانگر علایق فلسفی رازی می‌باشد. «کاتب فهرست رساله‌ها و ابواب و فصول کتاب را روی دو صفحه‌ی اضافی آغاز نسخه نوشته و فصل 16 از فن 2 از رساله 5 را از قلم انداخته است و در متن کتاب نیز از فصل نهم تا هفدهم فن مذکور یکجا از نسخه ساقط گشته. رساله دوّم که در منطق است در این نسخه نیست و پس ا زرساله اوّل رساله دوم آغاز می‌گردد. در فهرست مزبور که از کاتب نسخه‌ است پس از ذکر رساله دوّم آمده: و إنّما ترکناها فی النسخه ... لطول مباحثه» و در انجام رسال یکم نوشته «و أمّا أقسام آلة الحکمة أعنی المنطق فهی تسعة أقسام ترکناها لما ذکرنا، فالآن نشرع فی الرسالة الثالثة فی الأخلاق و التدابیر و السّلام علی خیر الخلائق محمّد و آله و اصحابه أجمعین أکتعین» در ص10 عنوان رساله سوّم «فی الاخلاق و ...» نگاشته شده ولی صفحه سفید مانده و در ص11 رساله سوم از نو آغاز شده است. روی ص66 عنوان رساله چهارم نوشته شده و خود آن از ص67 آغاز گردیده و در ص307 پایان یافته است. روی برگ‌های اضافی یادداشت‌هایی از رازی دیده می‌شود که در آتیه به نقل آنها می‌پردازیم. بر پشت نخستین برگ کتاب این تملیک دیده می‌شود: «من مواهب اللّه تعالی علی العبد الأذل الاحقر محمّد حسن بن احمد النطنزی فی أواخر 1257» زیر این یادداشت دو مهر است که بر یکی نام «محمّد حسن بن احمد» نقش بسته است و نقش دیگری خوانا نیست. در پشت نخستین برگ نسخه یادداشتی راجع به سبعه منحوسه نوشته‌اند که به خطّ کاتب نیست و بر روی برگ بدرقه به نقل از عیون المسائل توضیحاتی راجع به ملل و نحل آمده است.[9]در ذیل فرق أهل الاسلام از «الأمیر _ علیه السّلام _ » و «معاویة _ علیه اللّعنة _ » نام برده است.

هرکس نمونه خطّ این سه نسخه را با یکدیگر مقایسه نماید قطع پیدا می‌کند که کاتب آنها شخص واحدی بوده است، امّا هنوز این سؤال باقی می‌ماند که آیا این کاتب همان نگارنده نیل المرام است؟ در این مورد هر چند نمی‌توان به قطع قضاوت نمود لکن اتحاد نام، معاصرت زمانی، مشاهده گرایش‌های شیعی در تمامی این آثار، دلبستگی و ورود در علوم بلاغی و فنون شعری، کیفیّت ذکر نام با مقدّم نمودن عبارت «الفقیر الی اللّٰه الرؤوف»، و سائر قرائن مشابه که در صورت تماس مستقیم با این متون برای خواننده معلوم می‌گردد او را به اتحاد این دو شخصیّت رهنمون می‌گردد.

عبدالرّحیم سال 839 ه.ق در شیراز سعی می‌نمود که مفتاح العلوم را به نظم عربی درآورد و موفّق گردیده نام آن را نظم البیان گذاشت، عبدالرّحیم سال‌های  847 تا 857 ه.ق سعی داشت تا برخی ابواب فقهی را به نظم فارسی درآورد و آنها را در نیل المرام گنجانید.

عبدالرّحیم ساکن شیراز و هرات از آنجا که در محیط‌های سنّی مذهب می‌زیست و نمی‌خواست شیعه تلّقی شود تا با مزاحمت‌ مواجه گردد و در خطبه آثارش و انجامه مرقومات همچون سنّیان عبارات تصلیه را ادا می‌کرد و ابایی نداشت که «علی بن ابیطالب» را به «رضی اللّٰه عنه و کرّم وجهه» دعا کند و در عین حال اشعار منسوب به آن جناب راجع به عقیده مهدویت را ذکر کند، امّا زمانی که در سال‌های 859 _ 860 در مناطق شیعه نشین و احتمالاً همچنان در رستمدار می‌زیست تمامی انجامه‌ها را به تصلیات خاصّ به شیعیان می‌نگاشت و اشعاری در دفاع «أمیرالمؤمنین و إمام المتقین _ علیه سلام ربّ العالمین _» می‌سرود و خطبه‌های آن حضرت در نهج البلاغه را نقل می‌نمود.

سؤالی که ممکن است به ذهن برسد آن است که رازی در کجا فقه شیعی را آموخته است؟ زیرا بسیار بعید است که فقه شیعی در شیراز و هرات تیموری تدریس می‌شده باشد.[10] به نظر بنده می‌بایست فراگیری فقه شیعی توسّط رازی را مربوط به سال‌های اوّلیۀ سکونتش در رستمدار دانست و استاد او را عمویش قاضی قضاة المسلمین رضی الدنیا و الدین قلمداد نمود. این احتمال برای خواننده امروزی که گمان می‌کند فقه بعد از گذرندان سطح عالیه منطق و علوم زبانی آموخته می‌شده جای سؤال دارد امّا نباید فراموش کرد که این روال خاصّ به اعصار ماست و در عصر عبدالرحیم بن معروف چنان مراتبی این چنین ملحوظ نبوده است. نمونه دیگری که سیر زندگانی او بی شباهت به عبدالرحیم بن معروف نیست، کمال‌الدین حسین الهی اردبیلی (950 ه.ق) است که علوم شرعیّه را در زادگاهش اردبیل نزد «العالم الزّاهد علی الآملی» آموخته و سپس در شیراز و هرات سطوح عالیه منطق و علوم زبانی و تفسیر و کلام و ریاضی و ... را گذرانده است.[11]

نهاده بر این پایه به سراغ این مدارک می‌رویم و داده‌های تازه آن‌ها را راجع به عبدالرّحیم بن معروف گزارش می‌کنیم:

در مجموعه 14034 مجلس و مجموعه شـماره 3021 مسجد اعظم علاوه بر نام وی و پدرش به نام جدّ او و نسبتش نیز اشاره رفته است. وی در انجامه المصباح چنین نگاشته است: «و بعد فقد فرغ عن کتابة الشرحین یوم الخمیس من رجب سنة ثمان و ثلاثین و ثمانمأة عبدالرحیم بن معروف بن علی الرّازی _ غفر اللّه له و لوالدیه و أحسن إلیهما و إلیه _ فی بلدة شیراز حمیت عن الأعواز». همچنین در انجامه حدائق الحقائق چنین نوشته است: «فرغ عن کتابته الفقیر إلی اللّه الغنیّ عبدالرحیم بن معروف بن علی الرازی فی بلدة هراة حمیت عن الآفات سنة سبع و اربعین و ثمانمأة، الحمد للّه علی انعامه علیّ و الشکر علی اکرامه ثمّ صلاته علی النبیّ الهاشـمی العرب الأمّی و آله و صحبه الأخیار». در اجازۀ  کربالی لقب او و پدرش ذکر شده است، کربالی پسر را نور الملّة و الدین و پدر را جمال الملّة و ­الدین معرفی کرده است. همچنین معلوم می­شود که پدر وی نیز همچون عمویش دارای مناصب علمی در دربار بوده است.

این اجازه و یادداشت او در آخر رسالۀ دفاعیّه­اش نشان می­دهد که وی پس از تحصیلات ابتدائی نزد عمویش بخشی از ادامه تحصیلات خود را نزد اساتید حوزه شیراز پی گرفته است که از  میان ایشان قوام­الدین کربالی و شـمس­الدین محمد حسینی جرجانی معیّن می­باشند. این که وی نزد جرجانی چه دروسی را آموخته معلوم نیست، لکن جزئیات تحصیلات وی نزد کربالی در متن اجازه ذکر گردیده است و نشان می­دهد که وی نزد کربالی بلاغت و منطق و کلام و تفسیر آموخته است. این تحصیلات در اوایل ذی­القعده سال 839 ه.ق پایان یافته بوده است، و احتمالاً دو تا سه سال به طول انجامیده است و بنا بر این _ و از آنجا که می­دانیم سفر تحصیلی او ده سال به طول انجامیده _  می­بایست کتابت حدائق الحقائق به سال 847 ه.ق در هرات مقارن با آخرین سال سفر او باشد، پس می­توان گفت که به تقریب از سال 837 تا 847 ه.ق در شیراز و هرات به تحصیل پرداخته است.[12] بر این اساس نگارش نیل المرام می­بایست در بین سالهای 847 تا 857 صورت گرفته باشد. آخرین ردّ پایی که از عبدالرحیم رازی در تاریخ بجامانده است مربوط به سال 859 و 860 ه.ق است. وی در این سالها رسائل الشّجرة الإلهیّة شهرزوی (زنده در 687 ه.ق) را کتابت کرده است که اکنون به شـماره 1838 در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود می­باشد.[13] متأسفانه در انجامۀ این کتاب به محل کتابت اشاره نشده است. روی یکی از برگ­های اضافی آغاز نسخه یادداشتی از رازی  به شرح ذیل موجود است:

... [افتاده] و الجواب ما أنشاه الفقیر إلی اللّه الرؤوف عبدالرّحیم بن معروف _ عفا اللّه عنهما _:

علیک سلام یا من العلم فضله
و ما قیل إنّ الشرع بالوحی مثبت
فإنّ إمام المتقین مرجّح
و مستبعد أمر المکشوف و نهیه
و ما خالفت قول الإمام من الکلم
و قسطاس أهل الکشف ممّا به کشف
و لکنّما العینین ما کان مدرکاً

 

و من أهل بیت المصطفی عند أهله
فذلک ممّا لیس یدفع مثله
لهذا علی ما قد تبیّن نقله
و ذا عجب ممن نسلم عقله
حرام لدینا لیس ینقل حلّه
لأصحابه للحقّ و الغیر شکله
من الأمر ما قد کان یدرک فحله

و أمّا کلام خصّ به الأمیر _ علیه السّلام _ فهو ما ینقل هنا من غیر تغییر و تبدیل؛ قال أمیرالمؤمنین و إمام المتقین _ علیه سلام ربّ العالمین _ فی نهج البلاغة عند تلاوته «رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ» : إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ الذِّكْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُم‏ ... [افتاده]

و در حاشیه این ابیات نوشته شده: «کتاب شجرة الإلهیّة من تصانیف محرّر هذا الکتاب المحتاج إلی اللّه الرؤوف عبدالرّحیم بن معروف کاتب هذه الحروف»

از همین بخش این نوشته که باقی مانده است معلوم می‌شود که دفاعیّه‌ای از امیرالمؤمنین؟ع؟ می‌باشد.

وی در بر­گ­های آغازین نسخه فهرستی از رسائل الشجرة الإلهیّة ارائه داده است و در بعض مواضع مانند برگ 270 و 269 حاشیه­هایی با امضای عبدالرحیم الرازی نگاشته است، در آخر الرّسالة الرّابعة نوشته : «تمّ الکتاب فی العشر الأوّل من شعبان _ منّ اللّه علینا بالمغفرة و الرضوان _ و الصلاة و السّلام علی أفضل الإنس و الجآن محمّد المصطفی من بنی عدنان و علی آله و عترته ولی الکرم و الإحسان. سنة تسع و خمسین و ثمانمأة» و در آخر نسخه چنین نگاشته است: «تمّت کتابة الشجرة الإلهیّة فی العلوم الثلاثة علی ید العبد الفقیر إلی ربّه الرؤوف عبدالرّحیم بن معروف فی أواخر ربیع الآخر سنة ستّین و ثمانمأة _ وفّقنا اللّه بعمل بما فیه من العلوم _ »

آنچه که ما از عبدالرّحیم بن معروف در سال 860 ه.ق می‌بینیم کاملاً با تشیّع او سازگار است، هم دفاعیّه‌اش از امیرالمؤمنین، نگاشته با القاب و عناوین شیعی و هم تصلیه‌ای که در انجامه آورده است به صورت « علی آله و عترته». امّا تصلیه‌ی او در انجامه کتابی که در هرات کتابت کرده بود مشتمل بر صلوات بر صحابه نیز بود و همچنین است تصلیه‌ای که در شیراز کتابت کرده است. وی حتّی در شیراز زمانی که اشعاری از امیرالمؤمنین؟ع؟  را کتابت نموده آن جناب را با «رضی اللّٰه عنه و کرّم اللّٰه وجهه» دعا نموده، امّا گرایش‌های شیعی در آن مجموعه نیز کاملاً هویدا است، مثلاً وی شعری منسوب به امیرالمؤمنین؟ع؟ راجع به مهدویت را کتابت نموده و در انتهای آن نوشته «صدق ولیّ اللّٰه و السّلام».[14] هچنین یادداشتی که نشانگر اعتقادات مذهب اهل بیت بود در آن مجموعه یافت شده که به علّت امحاء آن دقیقاً نمی‌توان دانست به خطّ رازی می‌باشد یا غیر وی. توجّه به این تفاوت در نگارش‌ها به خوبی نشان می‌دهد که هر چند ممکن است در محیط‌های آن عصر برای حفظ جان و مال و موارد ضروی نیاز به تقیه نبوده است، امّا برای زندگی فارغ از هیاهو و جنجال و مزاحمت‌های دردسر ساز بسیاری از دانشوران با آن محیط‌ها سازگاری می‌کردند و این امری است که تشخیص مذاهب ایشان را برای ما تا قدری دشوار می‌نماید، و عبدالرّحیم بن معروف یکی از بهترین نمونه‌ها است که می‌توان در فهم صحیح عقائد دیگر دانشمندان عصر تیموری در شیراز و هرات از آن استفاده شایان نمود. دانشورانی که بعضی از ایشان در کشاکش سقوط حکّام سنّی مذهب و ایجاد زمینه‌هایی برای آزادی مذهبی مذهب خود را آشکار نمودند.

عنایت رازی به شعر و ادبیات امری است کاملاً آشکار كه در نیل المرام و سایر آثاری که کتابت کرده است دیده می‌شود. و وی غیر از نظم البیان و منظومات فقهی که در نیل المرام آورده است آثار منظوم دیگری به شعر دارد، مثلاً در انتهای مجموعه بلاغی خود این اشعار را نگاشته است:

«هو الموفق

لکاتبه _ عفا اللّه عنه بفضله _

کسی که کار به گفتار اهل عرفان کرد
صدای بخت به گوش تو می‌رسد بشنو
بیاد آنچه مراد است بیاب و ایمن باش
بگیر دامن شاهی که با موافق خویش

 

هرآنچه مشکل او بود ایزد آسان کرد
عجب مدار که این فضل با تو یزدان کرد
که او خرابی خود را به نقض پیمان کرد
همیشه لطف نمود و مدام احسان کرد»

و یا در ابتدای رسائل الشجرة الإلٰهیّة منظومه‌ای در مدح امیرالمؤمنین ؟ع؟ ساخته است. احتمال می‌رود با جستجوی بیشتر به ابیات دیگری از وی دست یابیم.

 

«رسالة التحقیق و دفع الإشکال عن تعریفنا لعلم المعانی»

از آنجا که این رساله دربردارنده نمونه نثر عربی عبدالرّحیم بن معروف رازی می‌باشد، و دربردارنده فوائدی در منطق می‌باشد آن را به این مقالت پیوست نمودیم. این رساله را عبدالرّحیم بن معروف پس از نگارش نظم البیان به سال 839 ه.ق در دفاع از اشکلاتی که او را به ارائه تعریفی نادرست از علم معانی متّهم کرده بودد نگاشته است. وی قبل از ورود در موضوع اصلی کتاب تعریف دیگر صاحب نظران را نقل نموده و سپس سعی نموده تا قواعد منطقی تعریف را تصویر کند و آنگاه بر این اساس به شرح و نقد تعاریف دیگر صاحب نظران و دفاع از تعریف خود پرداخته است. این رساله پس از نگارش اوّلین صفحۀ  آن توسط مؤلف مورد تجدید نظر قرار گرفته و دوباره از ابتدا آن را نگاشته و به انجام برده است. مؤلف راجع به امّهات مطالب بر اساس نگاهی که در عصر وی بوده به تفصیل پرداخته است و نکاتی را که شاید در دیگر متون عصر وی بیان نشده شرح داده است. همچنین سعی کرده است که شواهد این روش تعریف را در قرآن و حدیث نشان دهد.[15] من در اینجا به جهت ارائۀ نمونه‌ای از نثر عربی رازی و فوائد منطقی‌ای که در این رساله دیده می‌شود بخش‌های آغازین آن را ارائه داده‌ام.

بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم

اللّهم أرنی الأشیاء کما هی

نحمد الرَّحْمَن علی ما عَلَّمَ الْقُرْآنَ، خَلَقَ الْإِنْسَانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ، وَ وَضَعَ الْمِیزَانَ فلا  تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ، و نصلّی علی خیر من أوتی الفرقان، محمّد المصطفیٰ من بنی‌عدنان، و علی آله المشیّدین لأرکان الإیمان، و اصحابه المؤسّسین لمبانی الإکرام و الإحسان.

و بعد، فلمّا کان بعض من الإنس و الجآن، یخوضون فی کتابنا نظم البیان، قاصرین عن کشف الأستار عن وجوه ما فیه من خَیرَات حِسَانٌ، غیر قابلین لمطالعة جمال مخدّرات كَأَنَّهُنَّ الْیاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ، قلنا: سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَیهَا الثَّقَلَانِ،حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِی الْخِیامِ، فَبِأَی آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ؛ فنقول _ و باللّٰه التوفیق و علیه التکلان _ :

أیّها الطالب لکمال العرفان، الفائق علی الأقران، الفائز بالقدح المعلّیٰ فی میدان الرّهان، الحریص علی اقتناص أوابد الأوابد، المستکشف عن رموز كنوز فرائد الفوائد، الجدیر بأن یسموا إلیه الهمم العوالی، الحَریّ بأن یصرف فی خدمته الأیّام و اللّیالی، الخلیق بأن ینظم فی مدحته الجواهر و اللئالی،

علاءً لدین اللّٰه لا زال ثاقباً

 

رفیع مبانی العزّ ما دام فی العلی

إنّ الباعث علی تألیف هذه الرّسالة، و الدّاعی إلی ترصیف هذه المقالة، ما قد مرّ علی أُذنی أنّ بعض القاصرین یقولون تعریفنا لعلم المعانی باطل، و إنّه ممّا لایحتوی علی کثیر طائل، وَاللَّهُ یشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَكَاذِبُونَ[16]، فأحببت أن تبیّن فوائد القیود، و یکشف القناع عن خدود فوائد الحدود، فالمناسب أن ینقل تعریف المفتاح أوّلاً من حیث الإفادة و الزیادة، ثمّ تعریف صاحب التلخیص و جهة عدوله عن ذلک، ثمّ جهة أوضحيةتعریف الشّارح _ رحمه اللّٰه _ ، ثمّ دقائق حقائق ما اخترعناه و علی تلک التعاریف رجّحناه فآثرناه حتّی ینکشف جلیّة الحال و یستحفظ الکتاب عن أکاذیب الحسّاد و الجهّال و یستضیء به آراء أرباب الکمال.

شعر

لاینفع الحسّاد إلّا موتهم

 

شیء به خلصوا عن النیرانا

و لقد أحسن من قال:

و كم من عائب قولا صحیحا

 

و آفته من الفهم السقیم‏

فلینظر إلی ما فی البین، و لیبصر علی أیّ الفریقین شین، لنجلی ما هو الحقّ الیقین، و یمتاز من علی الهدیٰ عمّن هو فی ضلال مبین.

فعلینا أن ینقل التعاریف الأربعة بأسرها، فنتکلم علی قانون التوجیه فی أمرها؛ فنقول:

قال صاحب المفتاح:

اعلم أن علم المعانی هو تتبع خواص تراكیب الكلام فی الإفادة، و ما یتصل بها من الاستحسان و غیره، لیحترز بالوقوف علیها عن الخطأ فی تطبیق الكلام على ما یقتضی الحال ذكره.[17]

و قال صاحب التلخیص:

علم المعانی هو علم یعرف به أحوال اللفظ العربى التى بها یطابق مقتضى الحال.[18]

و قال مولانا _ رحمه اللّٰه _ فی شرحه المطوّل:

ثم الأوضح فى تعریف علم المعانى أنّه علم یعرف به‏ كیفیة تطبیق الكلام العربى لمقتضى الحال‏.[19]

و قلنا فی نظم المفتاح:

لعلم خواصّ للکـــلام إفـادةً
یقال له علم المعانی فإن تکن

 

علی وفق ما کان المقام محاولا
أردت له شرحاً فذا حدّه اجعلا

هذا، و لایخفی أنّ المستحسَن فی هذا المقام توضیحاً لما هو المرام هو تذکیر أنّ التعریف من أیّ مطلب من أصول مطالب الأربعة علی وجهٍ وجیه، فنقول:

قد تقرّر فی مصنّفات القوم أنّ المطالب و إن کانت متکثرة فأصولها أربعة،[20] اثنان منها للتصوّر و اثنان للتصدیق؛

و أمّا ما للتصوّر فذلک مطلب ما و مطلب أیّ.

أمّا مطلب ما فذلک علی أقسام ثلاثة:

أحدها ما یطلب به حقیقة الشیء، کما یقال: ما هو؟ أی: ما حقیقته و ماهیّته و هذا الحدّ یسمّیٰ حدّاً حقیقیّاً.

و ثانیها ما یطلب به شرح الاسم، کما یقال: ما الاسم و ما الفعل و ما الحرف؟[21] و المطلوب منه الدّلالة علی تفصیل ما دلّ علیه الإسم إجمالاً و إفادة تصوّر لم‌یکن حاصلاً، و یقال هذا هو الحدّ الإسـمی؛ و لایخفی أنّ التغایر بینهما و الحدّ الحقیقی [أنّ الحدّ الحقیقی] یخصّ الموجودات و أمّا الحدّ الإسـمی فیعمّ الموجودات و المعدومات.

و کذلک الرّسوم إمّا بحسب الحقیقة فیختصّ الموجودات و أو بحسب الإسم فیعمّ الموجودات و المعدومات.[22]

و ثالثها ما یطلب به تصوّر المعنی من اللّفظ المخصوص، أی یدرک أنّه معنی هذا الإسم أو ذاک، إذ کثیراً ما یعلم الشیء بحقیقته و لایدرک أنّه معنی ذاک الإسم أو ذلک و هذا هو الحدّ اللّفظی و الغرض منه حصول التصدیق بـأنّ اللّفظ موضوع لکذا.[23]

و الفرق بین الأخیرین ظاهرٌ لأنّ هذا تعریف الشیء بما یرادفه، مقصوداً منه التصدیق و الحدّ الإسـمیّ لیس کذلک، و قد اشرنا إلی ما فی هذا المقام فی نظم المفتاح بقولنا:

فما لسؤال الجنس أو عن صفاته        و فی الجنس شرح الإسم و الغیر أدخلا

و لکون ما للسؤال عن الجنس و للسؤال عن الوصف وقع بین موسی _ علیه السّلام _ و بین فرعون ما وقع و لمّا کان شرح هذا الکلام لطوله لایناسب المقام ترانا معرضین عن التعرّض.[24]

و أمّا مطلب أیّ فهو قسم واحد و هو ما یطلب به تمییز الشیء عن غیره فی الذّاتیّات أو العرضیّات کما أشرنا إلیه بعد:

 

و لکنّ أیّاً للسؤال عن الّذی

 

یکون لتعریف الاشتراک من قبلا

و النزاع فی الحدود الحقیقیّة بأن یقال: هذا الحدّ لیس مطابقاً للمحدود أو ما ذکر فیه لیس جنساً و لا فصلاً و التفصّی عنه مشکل دونه خرط القتاد إذ الفرق بین الذّاتیّات و العرضیّات فی غایة الإشکال.

و خلاصة ما فی هذا الباب یقال، هی أنّ المفهومات الصادقة علی الشیء بهو هو تصییر باعتبار التحصیل علی قسمین، و ذلک أنّ محصّل تلک المفهومات المحمولة إمّا المعانی الحاصلة للشیء المستتبعة للخواصّ أو الخواصّ المستتبعة للمعانی الحاصلة للشیء، فالمفهومات المتبوعات هی الذّاتیّات و التابعات مخصوصةً کانت أو عامّة هی العرضیّات، یقال المفهومات الصادقة علی الشیء بـهو هو علی قسمین:

أحدهما ما یکون محصّلها المعانی المتبوعات، و ثانیهما ما یکون محصّلها الخواصّ التابعات، کالانسان مثلاً فإنّ له عدّة معان کلّ منها محصّل مفهوماً محمولاً علیه بـهو هو کالاستغناء عن الموضوع فأنّه بواسطة الاستغناء یقال له جوهر؛ و کالأبعاد الثلاثة فإنّه بواسطة الأبعاد یقال له جسم؛ و کالنّمو فإنّه بواسطته نام؛ و کالحسّ فإنّه بواسطته حسّاس؛ و کالحرکة الإرادیّة فإنّه بواسطتها متحرّک بالإرادة؛ و کالنطق فإنّه بواسطته ناطق؛ فـهذه المفهومات الصادقة علیه و إثبات للإنسان، لأنّ محصّلها هی المعانی الحاصلة له، ثمّ هذه المفهومات المحمولة و الخواصّ المحصَّلة محصّلة معانٍ أُخر هی العرضیّات، لما أنّ محصّلها هو المفهومات و الخواصّ التابعة للمعانی الأُول التّی سـمیت بالذاتیات. فیقال إنّ الإنسان بواسطة أنّه جسم متحیّز، و بواسطة أنّه نامٍ متحرّک فی الأقطار، و بواسطة أنّه حیوان نائم، و بواسطة أنّه ناطق متعجّب؛ فهذه المفهومات أعنی المتحیّز و المتحرّک فی الأقطار و النائم و المتعجّب عرضیّات لأنّ محصّلها هی الخواصّ التابعة؛ فالمتبوعات هی الذّاتیّات إذ بها صارت تلک الماهیّة تلک الماهیّة و التابعات هی العرضیّات إذ لیس لها مدخل فی نفس الماهیّة بل إنّما فصّلت بالعرض، فإنّ المتعجّب مثلاً إنّما یحصل له بواسطة التعجّب و التعجّب تابع للناطق الّذی محصّلة النطق الحاصل للإنسان.

و قد یناقش فی الحدّ الحقیقی بما یناقش به فی الحدود الغیر الحقیقیّة.

و أمّا النزاع فی الحدود الغیر الحقیقیّة فبعدم المانعیّة أو بعدم الجامعیّة أو بالاشتمال علی مبهم لم‌یفسّر أو نحو ذلک، و اصطلاح صاحب المفتاح علی أنّ الحدّ عبارة عن القول الشّارح المانع عن دخول الغیر الجامع لأفراد المحدود سواء کان بالذّاتیّات أو بالعرضیّات أو بالمرکّب منهما.

و أمّا ما للتصدیق فـمطلب هل و مطلب لم، و کلّ منهما علی قسمین:

أمّا مطلب هل فباعتبار البساطة و الترّکب، فالبسیطة نحو «هل الحرکة موجودة» و المرکبّة نحو «هل الحرکة سریعة».

ثمّ اعلم! أنّ البسیطة متقدّمة مطلبها علی مطلب ما إذا کان لطلب الحقیقة، لأنّ الشیء ما لم یعلم أنّه موجود لایطلب حقیقته و متأخرة عن مطلب ما إذا کان لشرح الاسم، إذ من المحال أن یطلب وجود الشیء علی ما هو مقتضی هل البسیطة من غیر أن یتصوّر ذلک الشیء.

و أمّا مطلب لم فباعتبار لمیّة الحکم الذهنی کما یقال: «لم قلتَ کذلک» و باعتبار لمیّة الأمر فی نفس الأمر، کما یقال: «لمَ کان کذلک»؛ و لایخرج المجیب عن عهدة الجواب فی هذا الباب إلّا أن یذکر المؤثر فیه فی نفس الأمر.

و أمّا المطالب الباقیّة کأین و متیٰ و کیف و کم فـإنّها راجعة إلی الهل المرکبّة؛ تعرّف بالتأمل!


 

کتابنامه

الإصباح فی شرح تلخیص المفتاح المعروف بـ «المطوّل». سعدالدین مسعود بن عمر التفتازانی (792 هـ . ق). صنعه محمّد زکیّ الجعفریّ الأدیب الدُّرّة الصّوفی. الطبعة الأولی: قم، دارالحجّة، 1435 هـ . ق.

تراجم الرّجال. سيداحمد حسينی، چاپ اوّل: قم، دليل ما، 1422 هـ .

تکملة أمل الآمل. السیّد حسن الصدر (1354 ه.ق). تحقیق حسین علی محفوظ، عبدالکریم الدّباغ، عدنان الدبّاغ. چاپ اوّل: بیروت، دارالمؤرخ العربی، 1429 ه.ق.

تلخیص المفتاح. جلال‌الدّین محمّد بن عبدالرّحمٰن الشّافعی المعروف بخطیب دمشق (739هـ .ق). کلکته، 1818م .

الذریعة إلى تصانیف الشیعة. آقا بزرگ تهرانى. چاپ اول: ایران،‏ اسـماعیلیان قم و كتابخانه اسلامیه تهران، 1365.

رسائل الشجرة الإلهیّة فی علوم الحقائق الرّبانیّة. شـمس‌الدین محمّد الشهرزوری (زنده در 687 ه.ق). تحقیق، تصحیح و مقدّمه نجفقلی حبیبی. چاپ اوّل: تهران، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران،1383.

ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، عبداللّه أفندی الإصبهانی، تحقیق السیّد أحمد الحسینی، الطبعة الأولیٰ: قم، مطبعة الخیّام، 1401 ه.ق.

طبقات أعلام الشیعة. آقابزرگ تهرانی، الطبعة الاولی، بيروت، داراحياء التراث العربی،1430هـ .ق.

فهرست نسخههای خطّی کتابخانه مجلس شورای اسلامی، علی صدرایی خویی با نظارت عبدالحسین حائری، چاپ اوّل: قم، مرکز چاپ و نشر دفتر تبیلغات اسلامی حوزه علمیّه قم، 1377 ه.ش.

فهرست کتب خطّی کتابخانه مجلس شورای ملّی. جلد پنجم. عبدالحسین حائری.

فهرست میکروفیلم‌های کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران. محمّد تقی دانش‌پژوه. چاپ اوّل: تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1348.

فهرستواره فقه هزار و چهارصد ساله اسلامی در زبان فارسی به انضمام رساله اصول فقه فارسی. محمّد تقی دانش‌پژوه. چاپ اوّل: تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. 1367.

کشف الحجب و الأستار عن اسـماء الكتب والأسفار، سيّد اعجاز حسين كنتوری، قم، مكتبة آية الله الـمرعشی، 1409 هـ . ق.

مرآة الکتب. ثقة الاسلام تبريزی، الطبقه الاولي، قم، مكتبة آية الله المرعشی، 1414 هـ  .ق.

مفتاح العلوم. السّکاکی، سراج‌الدّین محمّد بن علیّ (626ه. ق). ضبطه و کتب هوامشه و علّق علیه نعیم زرزور. الطبعة الثّانیة: بیروت، دارالکتب العلمیّة، 1407.

نیل المرام فی مذهب الأئمة علیهم السّلام، عبدالرّحیم بن معروف رستمداری [!]، به کوشش و با مقدّمه رسول جعفریان، چاپ اوّل: قم، نشر مورخ، 1395 ه.ش.

 

¿ ¿ ¿



[1] . ریاض العلماء و حیاض الفضلاء ج‏3، ص113.

[2] . تکملة أمل الآمل ج3، ص253؛ طبقات أعلام الشیعة ج‏8، ص318؛ تراجم الرجال : ج2، ص42.

[3] . رسول جعفریان در مقدمه چاپ کتاب متذکر این اشتباهات شده است. نگر نیل المرام فی مذهب الأئمة علیهم السّلام، عبدالرّحیم بن معروف رستمداری، به کوشش و با مقدّمه رسول جعفریان، چاپ اوّل: قم، نشر مورخ، 1395 ه.ش : ص39.

[4] . نیل المرام فی مذهب الأئمة علیهم السّلام : ص79.

[5] . نگر فهرست میکروفیلم‌های کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران. محمّد تقی دانش‌پژوه. چاپ اوّل: تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1348 : ص716؛ فهرستواره فقه هزار و چهارصد ساله اسلامی در زبان فارسی به انضمام رساله اصول فقه فارسی. محمّد تقی دانش‌پژوه. چاپ اوّل: تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1367 : ص38

[6] . قوام‌الدين كربالی(زنده در 839 هـ . ق) و سيّدشـمس‌الدين محمدبن شريف حسينی جرجانی(838 هـ . ق)  در مجموعه بلاغی رازی(زنده در 860 ه.ق). محمّد علی عیوضی. میراث شهاب. شـماره 86، زمستان 1395.

[7] . در فهرست مسجد اعظم نسب کاتب به غلط الوادی خوانده شده است، فهرست نسخه‌های خطّی کتابخانه مسجد اعظم قم : ج3، ص535.

[8] . فهرست کتب خطّی کتابخانه مجلس شورای ملّی. جلد پنجم. عبدالحسین حائری. صص289_ 295.

[9] . نگارنده در این توضیحات از فهرست کتب خطّی کتابخانه مجلس شورای ملّی. جلد پنجم. عبدالحسین حائری. صص289_ 295 استفاده بسیار نموده است.

[10] . نهاده بر این پایه رسول جعفریان احتمال داده است که تحصیلات رازی در نجف صورت گرفته باشد.

[11] . نگر شرح حال و آثار الهی اردبیلی. محمّد رضا برزگر خالقی. میراث جاویدان. سال سوّم، شـماره اوّل.

[12] . استاد علی صدرائی خویی احتمال داده‌اند که نگارنده نامه‌های از مصر به رویان در سفینه‌ی عطاء اللّه بمی (زنده در 841 ه.ق) ـ که نسخه‌ی خطّی آن در مدرسه امام صادق ؟ع؟ اردکان موجود است عبدالرّحیم بن معروف می‌باشد و بنا بر این وی مدّتی را بین سال‌های اقامت در شیراز و اقامت در هرات در مصر به تحصیل پرداخته است. طرفه آن که در این نامه‌ها اشعاری از شاعر یگانه شیرازی حافظ نيز نقل گردیده است. لکن از آنجا که تاریخ نگارش این سفینه سال 841 ه.ق است و تعداد آن نامه‌ها سی و هفت عدد می‌باشد و ما می‌دانیم که رازی به سال 839 در شیراز بوده است بعید به نظر می‌رسد که وی در طول دو سال و اندی اقامت در مصر سی و هفت نامه به رویان نگاشته باشد. لذا به نظر می‌رسد که نگارندۀ آن نامه شخصی غیر از عبدالرّحیم بن معروف باشد. مضاف به این که مصر در آن روزگاران حوزه علوم نقلی اهل سنّت بود و دلیلی نداشت که رازی به آنجا سفر کند. سفر او به هرات و شیراز نیز جهت فراگیری علوم معقول و ریاضیات و ادبیات بوده است که ظاهراً اساتید معتنابهی در رویان نداشته است.

[13] . نگر فهرست کتب خطّی کتابخانه مجلس شورای ملّی. جلد پنجم. عبدالحسین حائری. صص289_ 295.

[14] . در اینجا  تمامی آن ابیات را نقل می‌کنیم:

قال علی بن ابیطالب ـ رضی اللّه عنه ـ :

بُنَی إِذَا مَا جَاشَتِ التُّرْكُ فَانْتَظِرْ
وَ ذَلَّ مُلُوكُ الْأَرْضِ مِنْ آلِ هَاشِمٍ
صَبِی مِنَ الصِّبْیانِ لَا رَأْی عِنْدَهُ
فَثَمَّ یقُومُ الْقَائِمُ الْحَقُّ مِنْكُمُ
سـمی نَبِی اللَّهِ نَفْسِی فِدَاؤُهُ

 

وَلَایةَ مَهْدِی یقُومُ وَ یعْدِلُ
وَ بُویعَ مِنْهُمْ مَنْ یلَذُّ وَ یهْزِلُ‏
وَ لَا عِنْدَهُ جِدٌّ وَ لَا هُوَ یعْقِلُ‏
وَ بِالْحَقِّ یأْتِیكُمْ وَ بِالْحَقِّ یعْمَلُ‏
فَلَا تَخْذُلُوهُ یا بَنِی وَ عَجِّلُوا

صدق ولی اللّه و السّلام

و من کلامه ایضاً ـ رضی اللّه عنه ـ :

إِذَا شِئْتَ أَنْ تُقْلَى فَزُرْ مُتَوَاتِراً
مُنَادَمَةُ الْإِنْسَانِ یحْسُنُ مَرَّةً

 

وَ إِنْ شِئْتَ أَنْ تَزْدَادَ حُبّاً فَزُرْ غِبّاً
وَ إِنْ أَكْثَرُوا إِدْمَانَهَا أَفْسَدُوا الْحُبَّا

و له أیضاً:

تَفْنَى اللَّذَاذَةُ مِمَّنْ نَالَ شَهْوَتَهَا
تَبْقَى عَوَاقِبُ سُوءٍ فِی مَغَبَّتِهَا

 

مِنَ الْحَرَامِ وَ یبْقَى الْإِثْمُ وَ الْعَارُ
لَا خَیرَ فِی لَذَّةٍ مِنْ بَعْدِهَا نَار

و له أیضاً:

وَ فِی الْجَهْلِ قَبْلَ الْمَوْتِ مَوْتٌ لِأَهْلِهِ
وَ إِنَّ امْرَأً لَمْ یحْی بِالْعِلْمِ مَیتٌ

 

وَ أَجْسَادُهُمْ قَبْلَ الْقُبُورِ قُبُورٌ
وَ لَیسَ لَهُ حَتَّى النُّشُورِ نُشُور

و له أیضاً ـ کرّم اللّه وجهه ـ فی مذمة النساء:

لَئِنْ حَلَفَتْ لَا تَنْقُضِ النَّأْی عَهْدَهَا
وَ إِنْ هِی أَعْطَتْكَ اللِّیانَ فَإِنَّهَا
تَمَتَّعْ بِهَا مَا سَاعَفَتْكَ وَ لَا تَكُنْ

 

فَلَیسَ لِمَخْضُوبِ الْبَنَانِ یمِینٌ
لِغَیرِكَ مِنْ خُلَّانِهَا سَتَلِینُ
عَلَیكَ شَجًى فِی الصَّدْرِ حِینَ تَبِین‏

و له أیضاً:

لَا یأْمَنَنَّ عَلَى النِّسَاءِ أَخٌ أَخاً
كُلُّ الرِّجَالِ وَ إِنْ تَعَفَّفَ جُهْدَهُ
وَ الْقَبْرُ أَوْفَى مَنْ وَثِقْتَ بِعَهْدِهِ

 

مَا فِی الرِّجَالِ عَلَى النِّسَاءِ أَمِینٌ
لَا بُدَّ أَنَّ بِنَظْرَةٍ سَیخُونُ‏
مَا لِلنِّسَاءِ سِوَى الْقُبُورِ حُصُون

و له أیضاً جواباً لأبیه حینما أمره بالصّبر فی نصر أبیه:

أَ تَأْمُرُنِی بِالصَّبْرِ فِی نَصْرِ أَحْمَدَ
وَ لَكِنَّنِی أَحْبَبْتُ أَنْ تَرَ نُصْرَتِی
وَ سَعْیی لِوَجْهِ اللَّهِ فِی نَصْرِ أَحْمَدَ

 

فَوَ اللَّهِ مَا قُلْتُ الَّذِی قُلْتُ جَازِعاً
لِتَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَزَلْ لَكَ طَائِعاً
نَبِی الْهُدَى الْمَحْمُودِ طِفْلًا وَ یافِعا

 

[15]. نـمونۀ كاری كه غزّالی و ملاصدرا انجام داده­اند.

[16] . المنافقون (63) : 1.

[17] . مفتاح العلوم. السّکاکی، سراج‌الدّین محمّد بن علیّ (626 ه. ق). ضبطه و کتب هوامشه و علّق علیه نعیم زرزور. الطبعة الثّانیة: بیروت، دارالکتب العلمیّة، 1407: ص161.

[18] . تلخیص المفتاح. جلال‌الدّین محمّد بن عبدالرّحمٰن الشّافعی المعروف بخطیب دمشق (739 ه.ق). کلکته، 1818 : ص7.

[19] . الإصباح فی شرح تلخیص المفتاح المعروف بـ «المطوّل». سعدالدین مسعود بن عمر التفتازانی (792 هـ . ق). صنعه محمّد زکیّ الجعفریّ الأدیب الدُّرّة الصّوفی. الطبعة الأولی: قم، دارالحجّة، 1435 هـ . ق : ص256.

[20] . تربیع المطالب الأصلیّة ممّا جوّزه الرئیس ابن‌سینا فی مؤلفاته؛ راجع مثلاً الشفاء ج9، ص68.

[21] . قد یقال تعاریف الأمور المصطلحة من الحدود الاسـمیّة. منه

[22] . توجیهه أنّک إذا قلت ما الإنسان؟ فکأنّک قلتَ: أیّ جنس من أجناس الموجودات أو الحقائق؛ و کذلک ما التّی نطلب بشرح الإسم، فإنّک إذا قلت ما الغضنفر؟ فکأنّک قلتَ: ما معنی هذا اللّفظ؟ یعنی: أیّ جنس من أجناس المعانی ... لا تثبته قسماً علی حدّه؛ و أمّا التّی یطلب الوصف فقد أثبتها أئمة اللّغة و کثرة استعمالها فی الکلام. قال النبیّ ؟ع؟ : سیروا فقد سبق المفردون! قال: و ما المفردون یا رسول [اللّٰه]؟ قال: الذاکرون اللّٰه کثیراً و الذاکرات. منه

[23] . و الحاصل أنّ المراد من الحدّ اللّفظی إنّما هو تعیین المفهوم من اللّفظ المخصوص، فیجاب بما یرادف ذلک اللّفظ إن وجد و إلّا جیء بمرکب یعیّن مفهوم اللّفظ و لایکون التفصیل الموجود فی ذلک المرکّب مقصوداً، بل یقصد به مجرّد مفهوم خصوصیّة اللّفظ؛ مثلاً إذا قیل ما الغضنفر؟ فیجاب: بالأسد، و إذا قیل ما معنی حوقل، فیقال: قال لاحول و لا قوّة إلّا باللّٰه، و یسمّیٰ تعیین مدلول اللّفظ حدّاً لفظیّاً، و أمّا الحدّ الاسـمیّ نحو قولك ما الکلمة؟ طالباً لحدّها الاسـمیّ و المراد منه تفصیل مدلوله الاصطلاحیّ بعد تعیین خصوصیّته اجمالاً. و الحدّ الاسـمیّ بعد العلم بالمدلول الوصفی کلّه یصیر حدّاً حقیقیّاً؛ فتأمّل. منه

[24] . راجع الشعراء (26) : 23 ـ 28.

 شماره خبر : 338    مشاهده : 229     انتشار : 14/12/1395        آرشيو تبار شناسی(انساب)         آرشيو همه اخبار


   نظرات کاربران :

نام و نام خانوادگی : *  
نظرات : *

(حداکثر 900 کارکتر)

 
کارکتر تايپ شده :  
   

shahab-news.com

استفاده از مطالب با ذکر منبع و درج لینک اینترنتی بلامانع است.

برنامه نويسی : ايمن ديتا